فیلم جدید او، دانه انجیر مقدس، برای دریافت جایزه اسکار آماده است - اما فیلمساز مجبور شد آن را از روی مبل خود کارگردانی کند. او میگوید حتی با حکم دستگیری و شلاق هم ساکت نمیشود
پس از مرگ مهسا امینی 22 ساله که به دلیل بی حجابی بازداشت شده بود، اعتراضات گسترده ای در ایران آغاز شد، محمد رسول اف در زندان بود . شبانه، خارج از گوش نگهبانان، کارگردان ایرانی - که به دلیل انتقاد از دولت زندانی شده بود - و دیگر زندانیان سیاسی اش گرد هم آمدند تا در مورد آشفتگی بیرون صحبت کنند. با تشدید اعتراضات و افزایش تعداد بازداشت شدگان، عفو عمومی صادر شد و رسول اف آزاد شد.
دوران زندان او به الهام بخشیدن به فیلم جدید او کمک کرد:یک درام درباره یک بازپرس ایالتی پارانوئیدی که خانواده خود را مورد سرزنش قرار می دهد. رسول اف به مدت 15 سال در حال بررسی نسخه های آن بود، زیرا می ترسید که "خیلی جاه طلبانه" باشد. او از زندان آزاد شد و دست به کار شد – اما این بار کاملا مخفیانه. او The Seed of the Sacred Fig را تقریباً به طور کامل از روی مبل شخصی خود با استفاده از یک اتصال پهن باند که به نام شخص دیگری ثبت شده بود کارگردانی کرد.
او میگوید: «ما تصمیم گرفتیم که در حین فیلمبرداری در لوکیشن نباشم. «بیشتر کار از طریق FaceTime انجام شد. مزیتش این بود که اگر کسی برای چک کردن مجموعه بیاید، من را آنجا پیدا نمی کند. گاهی که نیاز به نزدیکتر شدن داشتم، در ماشین مینشستم یا در فاصله 100 متری میایستادم.»
تا زمانی که این فیلم در مرحله پس از تولید قرار گرفت و برای جشنواره فیلم کن 2024 انتخاب شد، مقامات متوجه شدند که واقعاً چه کسی پشت آن بوده است. تقریباً در همان زمان، رسول اف به دلیل احکامی که قبلاً انباشته شده اما اجرا نشده بود، به هشت سال زندان محکوم شد و پس از کشف بطری های شراب در آپارتمانش توسط پلیس در جریان یک حمله، با شلاق مواجه شد.
رسول اف تصمیم گرفت از ایران فرار کند و با پای پیاده از طریق یک مسیر مخفی به سمت امن سفری خطرناک را بر فراز کوه ها انجام دهد. او یک ماه پس از خروج از تهران سنگ تمام گذاشت. «تدوین از قبل با کسی که در آلمان میشناختم آغاز شده بود. هر شب فایل های پروکسی فیلم را می فرستادیم و او صحنه ها را ادیت می کرد. برشها را مرور میکردم، گاهی اوقات آنها را از طریق واتساپ روی تلفنم تماشا میکردم.»
او توانست در اولین نمایش شرکت کند - اگرچه بازیگرانش نتوانستند - و فیلم 13 دقیقه ایستاده تشویق شد و همچنین جایزه ویژه هیئت داوران را دریافت کرد. روز پنجشنبه، در کنار امیلیا پرز و من هنوز اینجا هستم ، نامزد بهترین فیلم بینالمللی اسکار شد .
رسول اف می گوید: «از اینکه این فیلم نامزد شده است هیجان زده هستم – این خبر فوق العاده ای است. «فکر من با همکارانم است که در ایران هستند. هرچه این فیلم بیشتر مورد توجه قرار گیرد، داستانی که نماینده مردم ایران است بیشتر شنیده میشود و این برای من بسیار مهم است.»
آلمان - جایی که فیلم در درجه اول تولید می شد - فیلم را به عنوان نامزد خود معرفی کرده بود. رسول اف می افزاید: «اگرچه این فیلم نماینده آلمان است، اما من هنوز در قلبم ایرانی هستم، و این فیلم نیز ایرانی است، حتی اگر با یک سند سفر آلمانی در مراسم اسکار شرکت کنم. در حالی که آرزو میکنم این فیلم توسط ایران ارسال میشد، از آلمان برای گام برداشتن عمیقا سپاسگزارم. چیزی که برای من مهم است شنیدن پیام این فیلم است.»
مطمئناً این فیلم فوری ترین و موضوعی ترین فیلم در میان رقبای داستانی است. میثاق زارع در نقش ایمان، بازپرس ایالتی تازه ارتقا یافته، که با همسرش نجمه (سهیلا گلستانی) و دو دخترشان زندگی می کند، بازی می کند. وقتی زنان جوان تر با دست اندرکاران اعتراضات مهسا امینی (معروف به جنبش زن، زندگی، آزادی) ابراز همدردی می کنند، روابط شروع به تیره شدن می کند. رسول اف در تصاویر واقعی از راهپیمایی ها میکس می کند. وقتی تفنگ دستی ایمان گم میشود، او مشکوک میشود که دخترانش آن را کشیدند و - که دچار پارانویا شده است - توسط همکارش تشویق میشود تا از خانوادهاش بازجویی کند.
این فیلم به ویژه در مورد اشکال مختلف تسلیم در بازی - اطاعت از خدا و همچنین پدرسالاری بسیار حاد است. رسول اف می گوید که نظام ایدئولوژیک ایران وفاداری بی چون و چرای می طلبد، اما شخصیت های زن او چنین ساختارهای قدرتی را مختل می کنند.
در یک نظام توتالیتر، چه چیزی سیاسی نیست؟ انتخاب غیرسیاسی بودن به خودی خود یک موضع سیاسی است
او می گوید: «تسلیم، اطاعت بی چون و چرا است». «عشق عمیقی که در ادبیات ایران تجلیل میشود، که اغلب رمانتیک میشود، شکل دیگری از تسلیم است. این تسلیم به سیاست ما نیز کشیده می شود. مقام معظم رهبری در نهایت از ما چه می خواهند؟ اطاعت بی چون و چرا. بیعت کامل.»
در این میان، نجمه با وفاداری عمیق خود به شوهرش و ناراحتی فزاینده اش از اعمال او دست و پنجه نرم می کند و به سمت همسویی نزدیکتر با دخترانش حرکت می کند.
رسول اف می گوید که مادران ایرانی «ایثارگر و حافظ صلح خانواده هستند که اغلب نیازهای خود را کنار می گذارند». اما نسل جوان شروع به تغییر دیدگاه و عاملیت خود کرده است.
در یک صحنه چشمگیر، نجمه را می بینیم که با محبت به شوهرش توجه می کند - موهایش را کوتاه می کند، پشتش را می تراشد، صورتش را مومیایی می کند، ریشش را رنگ می کند. پس از آن یک نمای نزدیک از او در حال دوش گرفتن است، در حالی که تنها دستان او هنگام شستن سرش قابل مشاهده است. چنین لحظات ظریفی جایگزین هرگونه صمیمیت صریح است که در سینمای ایران تابو باقی مانده است. به همین ترتیب برای سانسورچیان ایران، نمایش بازیگران زن بدون حجاب در خانهشان چالش برانگیز است – نماهایی که منجر به حصر خانگی سازندگان دیگر فیلم ایرانی بسیار تحسینشده سال گذشته، کیک محبوب من ، شد .
وقتی رسول اف شروع به ساختن فیلم کرد، خیلی کمتر مستقیم کار می کرد. سینمای ایران پس از انقلاب - مانند آثار عباس کیارستمی و اصغر فرهادی - به طور سنتی از تعامل مستقیم سیاسی پرهیز می کرد. تحولات اخیر این وضعیت را تغییر داده است و داستان سرایی بسیار آشکارتر می شود.
رسول اف می گوید: «زبان سینمایی من در ابتدا بسیار استعاری بود. "من معتقد بودم استعاره ها به من کمک می کنند تا محدودیت ها را مرور کنم، اما در نهایت متوجه شدم که فقط به سانسور کمک می کنم. می خواستم با خودم صادق باشم. پس از دستگیری در سال 2010، به خودم گفتم: «تو یک فیلمساز هستی: هر کاری میخواهی بکن، درنگ نکن».
او ادامه می دهد که تمثیل ها «زیبایی شناسی استبداد» هستند. «در یک نظام توتالیتر، چه چیزی سیاسی نیست؟ انتخاب غیرسیاسی بودن به خودی خود یک موضع سیاسی است.»
رسول اف می گوید که پارانویای حکومت ایران ناشی از از دست دادن مشروعیت آن است. اعتراف به اشتباهاتش اقتدارش را تضعیف می کند. رسولوف به مقاله 1978 واسلاو هاول به نام « قدرت بیقدرتها » اشاره میکند که به بررسی چگونگی تبعیت افراد از رژیمهای سرکوبگر از طریق اعمال روزمره همنوایی، اغلب از طریق ترس یا راحتی، میپردازد.
هاول از میوهفروشی و سبزیفروشی استفاده میکند که تابلویی با شعار کارگران جهان متحد شوید! در ویترین مغازه خود، نه به این دلیل که به آن اعتقاد دارند، بلکه برای جلوگیری از مجازات یا سوء ظن. به همین ترتیب، نظام ایران زنان را ملزم به داشتن حجاب می کند. فرقی نمی کند که به آن اعتقاد داشته باشند یا نه. الزام راهی برای اعمال کنترل است.»
بذر انجیر مقدس در ابتدا ناشی از تعاملات خودش با سانسورچیان کشورش بود که به گفته او، مانند قضات و بازجوها، همگی مطیع رژیم سیاسی هستند. من اغلب از خودم پرسیده ام، چرا نمی توانم چیزها را از چشم آنها ببینم؟ چگونه می توانند خشم، فساد و رنج جامعه را نادیده بگیرند؟»
فیلمسازی رسولاف در گذشته منجر به بازداشتهای متعددی شد و او دو بار - در مجموع 11 ماه، از جمله 65 روز در سلول انفرادی - در زندان گذرانده است.
اولین بار در سال 1389 پس از ساخت فیلمی با کارگردان افسانه ای و همچنین ساکت شده جعفر پناهی و کار بدون مجوز لازم محکوم شد. در سال 2017 پس از ساخت فیلمی درباره یک پرورش دهنده ماهی که درگیر نبرد با مقامات محلی می شود، از خروج از کشور منع شد. و در سال 2020 برای فیلم « شیطان وجود ندارد» که درباره مجازات اعدام در ایران است به یک سال حبس محکوم شد . برنده جایزه برتر جشنواره فیلم برلین، خرس طلایی شد، اما کارگردان نتوانست در آن شرکت کند.
آینده برای رسول اف نامشخص است. او که در حال حاضر درآلمان زندگی می کند، سه پروژه را در نظر دارد که همگی به ایران متصل هستند. او امیدوار است در اوایل ماه مارس در مراسم اسکار شرکت کند. چشم انداز او برای بازگشت به خانه کم به نظر می رسد.
اما او امیدوار است که روحیه ممکن است در حال تغییر باشد. او میگوید اعتراضات سال 2022 در سرپیچی از قوانین حجاب به این معنی بود که «نظام مجبور شد یک «نه» قاطع از مردم بشنود. بخش بزرگی از جامعه میگفتند: «ما این هستیم، میخواهیم اینگونه زندگی کنیم».
بازیگران و عوامل فیلم نیز به دلیل دخالت خود با عواقب جدی روبرو شده اند. سه بازیگر زن جوان مجبور به فرار از ایران شدند. این فیلمبردار به دفترش مورد هجوم مقامات قرار گرفت و آنها در حین جستجوی فیلمهای عجله وسایلش را مصادره کردند و سپس او را از خروج از کشور منع کردند.
در همین حال، پاسپورت این هنرمند جلوههای صوتی در فرودگاه هنگام آماده شدن برای سفر به کانادا ضبط شد. سهیلا گلستانی نیز همچنان تحت تعقیب مقامات است: پرونده ای برای او به اتهام "اشاعه فساد و تبلیغ علیه نظام" تشکیل شده است. رسول اف می گوید که او به قید وثیقه آزاد شده است، اما "با فشار فوق العاده ای مواجه است."
او امروز می گوید که احساس می کند چاره ای جز ترک ایران نداشته است. او می گوید: «شما نمی توانید از زندان فیلم بسازید. من 52 ساله هستم و مدام به این فکر می کردم که اگر در 67 سالگی آزاد شوم چه؟ آن وقت چه اتفاقی می افتد؟ فیلم های زیادی برای ساختن دارم. فکر می کردم که برای خلق کردن به دهه 50 و 60 سالگی نیاز دارم.
«من از پذیرفتن نقش یک قربانی امتناع میکنم. من اینجا هستم تا فیلم هایی را بسازم که همیشه آرزوی ساختن آنها را داشتم.»
لالا لالا گل زیره بابات دست هاش به زنجیره
می گه هرگز نگو دیره که هر روز روز تقدیره
به نام عشق و آزادی غم این خلق می خوردند
ولی با دست خود ما را به قربانگاه می بردند
کجایند آن همه دلسوز در این هنگامه ماتم
که رفتند و رها کردند من و ما را به حال هم
لالا لالا گل مریم شکسته حرمت آدم
شدیم آواره عالم چرا تشنه به خون هم
رهایی ریشه ی ما بود همه اندیشه ی ما بود
ولی در آن روی سکه تبر بر ریشه ما بود
گل و گلدون و گل خونه شده امروز یک ویرونه
سر فواره ها خونه ببین مردن چه آسونه
لالا لالا گل لاله حریم عشق پا ماله
سیاهی رنگ هر سفره سر هفت سین هرساله
لالا لالا دیگه بَسه گل لاله
بَهار سُرخ امسال مِثل هَر ساله
هَنوزم تیر و ترکش قلبو میشناسه
هَنوز شب زیر سُرب و چَکمه میناله
نخواب آروم گل بی خار و بی کینه
نِمیبینی نِشسته گوله تو سینه
آخه بارون که نیست رَگبار باروته
سِزای عاشِقای خوب ما اینه
نترس از گوله دُشمن گل لادَن
که پوست شیره پوست سَرزمین مَن
اجاق گرم سَرمای شب سَنگر
دَلیل تا سپیده رَفتن و رَفتن
نخواب آروم گل بادوم ناباور
گل دِل نازک خَسته گل پَرپر
نگو باد ولایت پَرپرت کرده
دِلاور قد کشیدن رو بگیر از سَر
دوباره قد بکش تا اوج فَواره
نگو این ابر بی بارون نِمیذاره
مِثل یار دِلاور نشکن از دُشمن
ببین سَر میشکنه تا وَقتی سَر داره
نذاشتن هَم صدایی رو بَلد باشیم
نذاشتن حَتی با هَمدیگه بَد باشیم
کتابای سِفیدو دوره میکردیم
که فِکر شب کلاهی از نَمد باشیم
نگو رَفت تا هِزار آفتاب هِزار مَهتاب
نگو کو تا دوباره بپریم از خواب
بخون با مَن نترس از گوله ی دُشمن
بیا بیرون بیا بیرون از این مُرداب
نگو تقوای ما تَسلیم و ایثاره
نگو تقدیر ما صَد تا گره داره
به پیغام کلاغای سیاه شَک کن
که شب جُز تیرگی چیزی نمیاره
نَخواب وَقتی که هَم بُغضت به زنجیره
نَخواب وقتی که خون از شَب سَرازیره
بخون وَقتی که خوندن مَعصیت داره
بخون با مَن بیا تا مَن نگو دیره
سکوت شیشه های شَب غمی داره
وَلی خشم تو مُشت مُحکمی داره
عَزیز جمعه های عِشق و آزادی
کلاغ پَر بازی با تو عالمی داره
نخواب ای حَسرت سُفره گل گندم
نباش تو دالونای قِصه سَردرگم
نخواب رو بالش پَرهای پَروانه
که فریاد تورو کم دارن این مَردم
لالایی برای لنا