همیشه پر از مهربانی بمان
همیشه پر از مهربانی بمان

همیشه پر از مهربانی بمان

منتخب اشعار

شاید زمین چیزی از من پرسیده_ شهرام شیدایی

شاید زمین چیزی از من پرسیده

که از خواب بیدار شده‌ام.

یا قصه‌ای در من زنده شده

که جوراب‌هایم را بلد نیستم بپوشم

چه‌قدر ساده می‌نویسیم که زنده‌گی عجیب است

و دست‌هایمان را پیدا نمی‌کنیم.


تصویری که مرا می‌خواهد زنده نگه دارد

کوچک شده است، کوچک.

ــ ناتمامی در ما دنبالِ جایی می‌گردد ــ


مادر، کلمه‌ای‌ست که در اتاقِ مجاور خوابیده

من به همه‌چیز مشکوکم

به چراغی که روشن کرده‌ام

به تابلوهای روی دیوار

به کسی که هفته‌ی پیش در گورستان چال کردیم


شاید به خواب‌هایِ‌ بالاتری راه یافته‌ام

به دنیاهایی دیگر

که صدای شماها را

چند روزِ دیگر می‌شنوم

و برایِ‌ شنیدن‌ِ جواب‌هایتان

همیشه کنارم خالی می‌مانَد.

من به گوش‌دادن‌ِ حرف‌ها

نشستن کنارِ همدیگر

به تمامِ فاصله‌های نزدیک‌شده مشکوکم.


امروز ناتمامی را جشن می‌گیریم

فردا، یک هفته‌ی دیگر خواهد گذشت.


در می‌زنند

کسی پُشتِ پنجره آمده است

همیشه فکر می‌کنم...


کلمه‌هایی که از ما به‌جا خواهد ماند

بی‌خوابی عجیبی خواهند کشید

بی‌خوابی عجیبی.

کلیدهای گریه‌کردن را

برای قاتلانی که در راهند

جا می‌گذارم

.

پدرم! کله‌ی صبح است! برو! داد نزن! _ شاعر: جواد بنی‌اسدی

پدرم! کله‌ی صبح است! برو! داد نزن!

من که بیدار شدم، این همه فریاد نزن!

توی ذهن تو نماز است فقط! می‌دانم

پدرم! چشم! فقط داد نزن! می‌خوانم!


من از امروز، مسلمانِ مسلمان، باشد!

کار هر روز و شبم خواندن قرآن، باشد!


هر چه گفتی تو قبول است، فقط راضی باش

پدرم! جان علی از پسرت راضی باش


کاش بنشینی و یک لحظه فقط گوش کنی!

کاش یک لحظه به حرف پسرت گوش کنی!


حَجَر از حافظه‌ها پاک شده… می‌فهمی؟؟

پسرت صاحب ادراک شده، می‌فهمی؟


به خدا حق، همه‌ی آنچه تو می‌گویی نیست!

پدرم! حضرت حق، آنکه تو می‌جویی نیست!


پدرم! ما همه در ظاهر دین بند شدیم

همگی منحرف از دین خداوند شدیم


غربت عقل نمایان شده امروز پدر!

نام عباس علی نان شده امروز پدر!


دین نگفته‌ست ز خون شهدا وام بگیر!

کربلا رسم کن از گریه‌کنان شام بگیر!


شش دهه، هر شب و هر روز سرش را کندند

در خفا، آه! به ریش همه‌مان می‌خندند!


بردن نام علی رمز مسلمانی نیست

دین به این‌قدر عزاداری طولانی نیست


علی از قوت جهان لقمه‌ی نانی برداشت

قدم خیر که برداشت، نهانی برداشت


جانفدا؟ شیعه؟ محب؟ دوست؟ کدامی، ای دوست!؟

تو خودت حکم کن! اینجا چه کسی پیرو اوست؟؟


مال مردم‌خوری و گردن‌کج پیش خدا؟

در سرا با پری و توی حرم با مولا؟؟


شیخ‌هامان به شکم‌باری عادت کردند

رؤسا نیز به خون‌خوارگی عادت کردند!


مؤمن واقعی آن است که الگو باشد

آن زبان درخور ذکر است که حقگو باشد


هرکه پیشانی او زخم شده مؤمن نیست

پیر وادی شدن ای دوست! به سال و سن نیست!


دین تسبیح و مناجات و محاسن دین نیست!

به خدای تو قسم پیرو دین خودبین نیست!


دین کجا گفته که همسایه‌ی خود را ول کن؟

دین کجا گفته که دل را ز خدا غافل کن؟؟


دین کجا گفته که چون کبک ببر سر در برف؟

دین کجا گفته فقط مغلطه باشد در حرف؟؟


دین کجا گفته جواب سخن حق تیر است؟

دین کجا گفته که بیچاره شدن تقدیر است!؟


دین نگفته‌ست ببر آبروی مومن را

دین نوشته‌ست بخر آبروی مومن را


به خدا سخت در انجام خطا غرق شدیم

ناخدا جان! همه در غیر خدا غرق شدیم


دل خوشی‌مان همه این است مسلمان هستیم

فخر داریم که ما پیرو قرآن هستیم


ما مسلمان دروغیم!… مسلمانِ فریب!

همه‌ی دغدغه‌مان این شده: گندم؟ یاسیب؟...


هر که از راه رسید آبروی دین را برد!

هر که آمد فقط از گرده‌ی این مذهب خورد!


آب راکد بشود، قطع و یقین می‌گندد!

غرب یکدست به دینداری‌مان می‌خندد!


در نمازت "خم ابروی نگار" آوردی!

با عبادات چنین، گند به بار آوردی!


هرچه را گم بکنی وقت نمازت پیداست

اصلا انگار نه انگار خدا آن بالاست!


چه نمازی‌ست که یک ذره خدایی نشده؟

این نمازی‌ست زمینی و هوایی نشده!


پاره کن رشته‌ی تسبیح و مرنجان دین را!

اینهمه کش نده این مد "و لا الضااااااالین" را


کاش از عشق بمیریم ولی فکر کنیم

کاش یک لحظه به رفتار علی فکر کنیم


چشم را وا بکن ای دوست! جوانمرد علی‌ست!

چاه می‌داد گواهی: پدر درد علی‌ست…



---