همیشه پر از مهربانی بمان
همیشه پر از مهربانی بمان

همیشه پر از مهربانی بمان

منتخب اشعار

شب یلدا

شب یلدا ز راه آمد دوباره

بگیر ای دوست! از غم‌ها کناره

شب شادی و شور و مهربانی است

زمان هم‌دلی و هم‌زبانی است

در آن دیدارها تا تازه گردد

محبت نیز بی‌اندازه گردد

به هر جا محفلی گرم و صمیمی است

که مهمانی در آن رسمی قدیمی است

به دور هم تمام اهل فامیل

شده بر پا بساط میوه، آجیل

ز خوردن خوردنِ این شام چلّه

شود مهمان حسابی چاق و چلّه!!

همه با انتظاری عاشقانه

نظر دارند سوی هندوانه!

نشسته با تفاخر  توی سینی

کنارش چاقویی را هم ببینی

چو گردد قاچ قاچ آن هندوانه

شود آب از لب و لوچه روانه!

بساط خنده و شادی فراهم

پیامک می‌رسد پشت سر هم

جوانان آن طرف‌تر  جوک بگویند

دل از گرد و غبار غم بشویند

کسی را گر صدایی نیم دانگ است

در این محفل پی تولید بانگ است!!

زند با "ای دل ای دل" زیر آواز

ز بعد آن  "هاهاها" کند ساز!

ببندد چشم و جنباند سرش را

بخواند شعرهای از برش را!

چنین با شور و نغمه، شعر و داستان

خرامان می‌رسد از ره زمستان

شمردم من ز چلّه تا به نوروز

نمانده هیچ؛ جز  هشتاد و نه روز !

کنون معکوس بشمارید یاران

که در راه است فصل نوبهاران

شعر بودن احمد شاملو


گر بدین سان زیست باید پَست
من چه بی شرم ام اگر فانوسِ عمرم را به رسوایی نیاویزم
بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچۀ بن بست.


گر بدین سان زیست باید پاک
من چه ناپاک ام اگر نَنْشانم از ایمانِ خود، 
چون کوه
یادگاریْ جاودانه، بر ترازِ بی بقایِ خاک.

۱۳۳۲

#ظلم_پایدار_نیست

ما سرانجام  شبی

مست و مدهوش و کمی ژولیده

با بدنهای به خون غلتیده

دست در دست خدا

بر مزار نجس و نحس شما میرقصیم


سرود زن _ مهدی یراحی

به نام تو، که اسم رمز ماست
شبِ مهسا، طلوع صد نداست
بخوان، که شهر، سرودِ زن شود
که این وطن، وطن شود
شباهنگام، میان کوچه‌هاست
به در کوبد، که «نوبت شماست»
برادرم، که سنگر من است
چو سایه‌سارِ روشن است
دویدنش، فراخ سینه‌اش
چو جان‌پناه و مأمن است

بر تنِ شاهدان، تازیانه می‌زنند
این ز جان خستگان، پاره تن من‌اند
به جای او، به قلب من بزن
جهان، ترانه می‌شود
امان بده، ببوسمش به خون
که جاوِدانه می‌شود

بسته بالای سر گیسوان چه هیبتی‌ست!
کشته‌اند هر که را راوی جنایتی‌ست
سفر چرا؟ بمان و پس بگیر
ز جورشان نفس بگیر
بخوان، که شهر، سرودِ زن شود
که این وطن، وطن شود