من، بر این ابری که این سان سوگوار
اشک بارد زار زار
دل نمیسوزانم ای یاران، که فردا بیگمان
در پی این گریه میخندد بهار.
ارغوان می رقصد، از شوق گل افشانی
نسترن میتابد و باغ است نورانی
بید، سرسبز و چمن، شاداب، مرغان مست مست
گریه کن! ای ابر پربار زمستانی
گریه کن زین بیشتر، تا باغ را فردا بخندانی!
گفته بودند از پس هر گریه آخر خندهایست
این سخن بیهوده نیست
زندگی مجموعهای از اشک و لبخند است
خنده شیرین فروردین
بازتاب گریه پربار اسفند است.
ای زمستان! ای بهار
بشنوید از این دل تا جاودان امیدوار:
گریه امروز ما هم، ارغوان خنده میآرد به بار
از دست عزیزان چه بگویم ؟ گله ای نیست
گرهم گله ای هست،دگر حوصله ای نیست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هرلحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست
دیری است که از خانه خـــرابان جهانم
بر سقـف فرو ریختـــــه ام چلچله ای نیست
درحســـــرت دیـدار تو آواره ترینــــم
هرچند کـه تــا خانه ی تو فاصله ای نیست
بگذشته ام از خویش ولی از تو گذشتن
مرزی است که مشکل تر از آن مرحله ای نیست
سرگشته ترین کشتـی دریای زمانم
میکوچم و در رهگذرم اسکله ای نیست
من سلسله جنبان دل عاشق خویشم
بر زندگیم سایه ای از سلسله ای نیست
یخ بسته زمستان زمان در دل بهمن
رفتند عزیزان و مرا قافله ای نیست
شب یلدا ز راه آمد دوباره
بگیر ای دوست! از غمها کناره
شب شادی و شور و مهربانی است
زمان همدلی و همزبانی است
در آن دیدارها تا تازه گردد
محبت نیز بیاندازه گردد
به هر جا محفلی گرم و صمیمی است
که مهمانی در آن رسمی قدیمی است
به دور هم تمام اهل فامیل
شده بر پا بساط میوه، آجیل
ز خوردن خوردنِ این شام چلّه
شود مهمان حسابی چاق و چلّه!!
همه با انتظاری عاشقانه
نظر دارند سوی هندوانه!
نشسته با تفاخر توی سینی
کنارش چاقویی را هم ببینی
چو گردد قاچ قاچ آن هندوانه
شود آب از لب و لوچه روانه!
بساط خنده و شادی فراهم
پیامک میرسد پشت سر هم
جوانان آن طرفتر جوک بگویند
دل از گرد و غبار غم بشویند
کسی را گر صدایی نیم دانگ است
در این محفل پی تولید بانگ است!!
زند با "ای دل ای دل" زیر آواز
ز بعد آن "هاهاها" کند ساز!
ببندد چشم و جنباند سرش را
بخواند شعرهای از برش را!
چنین با شور و نغمه، شعر و داستان
خرامان میرسد از ره زمستان
شمردم من ز چلّه تا به نوروز
نمانده هیچ؛ جز هشتاد و نه روز !
کنون معکوس بشمارید یاران
که در راه است فصل نوبهاران