آدمی که الان اینجاست،یه روزی اینقدر خسته و تیکه پاره بوده که حتی نمیتونست ادامه بده.بیشتر شبای زندگیش به این فکرکرده که دیگه این اخریشه.از همونا بوده که عصبانیت و ناراحتیش شده زخم های عمیقی که حالا به نام یادگاری ازشون یاد میکنه.این ادم بزرگ شد گاهی پیر شد احساساتشو به قتل رسوند.گریه کرد.تا دوباره بلند شد.شد ادمی که تو ساختی همون که نمیترسه از اشک ریختن،همون کسی که صبر میکنه برای همه چی عجله نمیکنه.اروم شده وقتی ناراحت غمگینه سعی میکنه حرف بزنه.مهم تر از همه چیز عاشق شده عاشق یکی که ارامش زندگیشه.شاید خیلی مونده تا کامل شدن،ولی بهتر شده تو ورژن بهتری از منو ساختی.تو بهترین منی.
- نیما
اخه قربونت برم کی جز تو خونه امن منه؟ کی جز تو دلخوشیه زندگی منه؟ کی جز تو تنها نور سیاره تاریک منه؟ کی جز تو اینقدر مهمه که بگم گور بابای همه فقط این باشه. خیلی دوست دارم دلیل ادامه دادنم.
- نیما
سلام خانم فلانی؛ بازهم من. از وقتی شما آمدهاید، بید مجنون زندگی من شدید. سایه شدید برای من. پناه روزهای سخت نفس گیر شدید، که توان راه رفتن ندارم. سبز شدید، که تسکین غمهای قدیمی بنده باشید. خانم فلانی؛ دفعه قبل گفتم لبخند شما بسیار گیراست. میگویم که بدانید جان میدهم تا لبخند شما راببینم. تنها سبزی و درخت زندگی من هستید. چطور بگویم، دلیل نفس کشیدن منید. همچو درختی که باعث دم و بازدم آدمی است. خانم فلانی؛ این جهان، همه چیز باهم، باعث زندگیست. ولی شما به تنهایی نور، درخت، خانه، امید منی. دوستدار شما.
- نیما
وقتی فهمیدم عاشقش شدم، که قربانِ چشمهای بستهاش در خواب شدم.
- نیما
دختر کوچولوی من، میدونی زندگی همیشه با ما مهربون نیست. اکثر ما هرشب میگیم میشه لطفا این اخریش باشه و صبح بازم کارهای تکراریمونو انجام میدیم. ممکنه بگی چرا اینقدر باید فشار روم باشه. مگه من چقدر زندگی کردم؟ عزیزدلم برای اینکه همه این سختی هارو بگذرونی زیادی خسته ای ولی من همیشه هستم که یکمشو ازت بگیرم و باز باهم ادامه بدیم. گاهی وقتا اینقدر مظلوم میشی که تنها چیزی که میگم، میشه لطفا همه درداش برای من باشه؟ میدونم که این روزا خیلی عجیب غریب شده، هر کاری که میکنیم اونطوری که باید پیشنمیره. ولی باید اینو بدونی که بابا بهت افتخار میکنه. مهم نیست چه اتفاقی میوفته تو باعث افتخار منی. همون کسی هستی که با غرور نشونش میدم و میگم میبینید این دخترِمنه. نمیدونم چقدر تاثیر داره ولی میخوام بدونی هرچی که بشه. هرچقدرم زمین بخوریم بازم کنارتم و دوستت دارم.
- نیما
منم مثل موبایلم شدم. حافظم پره، فضای خالیای ندارم که بخوام به بقیه اختصاص بدمش. تا ته وجودم، لبریزه از اسکرین شات های بدرد نخور از تو و خاطراتی که همراه با پاهای کشیدت، صفحهی زندگیمو ترک کردن. فرق من و موبایلم اینه که اون خاصیت خالی شدنو داره، ولی من، مهر شدم به پر بودن.
- نیما
خیلی دوست داشتم بیام، بشینم و ثابت کنم که من اون هیولایی که تو ذهنت ساختی نیستم ولی نه حالش رو دارم، نه زبون هم رو میفهمیم. هیولا بودن رو میپذیرم.
- نیما
هرزمانی که غمگین میشدم پناهی نداشتم. من بودم و شب های بدون نور و اشک هایم. تا زمانی که تو امدی پناه من شدی. پناه شب هایی که بجای اشک ریختن با تو حرف میزنم و بجای صورتی غمگین لبخند میزنم. پناه تمام شب های تاریک منی.
- نیما
بجای کافه گرون و دیت های گرون ترجیح میدم ساندویچ کثیف بخوریم کف خیابون. بجای اسنپ گرون گرفتن و تو ترافیک موندن ترجیح میدم باهات تموم خیابونارو متر کنم. دلم میخواد بجای کادو گرون، برات بنویسم. از دست فروش برات گل بگیرم. میدونی ترجیح میدم لحظه های واقعی زندگیمو باهات شریک شم. وگرنه فیلم بازی کردن و نقش پولدار داشتن ساده است.
- نیما
من ترجیح میدم با کسی وقت بگذرونم که کنارش احساس زیبایی و دوست داشته شدن دارم تا یه فردی که دائما با رفتارش تلاش میکنه تا بهم احساس ناکافی بودن بده.
- نیما
بی تو زندگی یه جوک لوسه. یه آدامس توت فرنگیه که از شدت جویده شدن طعمشو باخته. یه گربه ی بی حوصله و گستاخه. یه غرور در جای اشتباهی خرد شدهست. یه اعتراف کسل کنندست، برای کشیشی که اون سوی دیوار خوابش برده. یه لقمه نونِ بیاته. یه مکالمهی سخیف با دوست عقب مونده ایه که روت نمیشه بهش بگی عقب موندهست. یه سرزمین بی سینماست. یه شاعر مذهبیه. یه ترند خز ایستاگرامیه. افترِ تلخ بعدِ دراگه. زندگی بی تو، خیلی چیزا هست، ولی هیچ یک ازون چیزها، دوست داشتنی نیستن.
- نیما
ترجیح میدم تمامشبانه روز به جزییات تو توجه کنم.به چیزایی که باعث خوشحالیته فکر کنم تلاش کنم خوشحالت کنممیدونی کی فهمیدم عاشقت شدم؟ زمانی که زندگی رویایی امو با تو تصور کردم.تو تمام لحظه های اینده امچیزایی و خواستم که کنار تو بهم خوشبگذره.نمیدونم چطوری بگم شاید کلمات و ذهنم یاری نکنن برای نشون دادن چیزی که میخوام بگم ولی میخوام بدونی من تمام لحظه های اینده امو با تو میخوام.مهم نیست چقدر سخته میخوام با تو تلاش کنم.با تو پیشبرم.میدونی قراره کلی زمین بخوریم تازه اولشه.ولی هرچیزی که بشه هر اتفاقی که بیوفته منپشت سرتم.بهت افتخار میکنم.
- نیما
و او تجلّی چیزهایی بود که تمام عمر میخواستم. تجلّیِ تمام آرزوها و آزمندیها و خوابها و تلاشهایم. او را میدیدم و انگار که تمام خواستههایم در دنیا به شکل آدمیزاد در آمده بود و نفس میکشید.
- نیما
وارد سوشال مدیا میشوم، میبینم همه خوشحالند، زندگی شادی دارند، بیرونهای خوب میروند، کافه های گران میروند. پس من همان جوان ایرانی بیچارهام که هر ثانیه از زندگیام به فکر خودکشی میگذرد؟
- نیما
دلم میخواست خندههایش را در آغوشم بگیرم و جای امنی برایشان درست کنم تا آسیب نبینند. یک جایی که هرکسی گفت «خانه»، یاد آن بیافتد.
- نیما
وقتی به من میگویی «غمگینم» دلم میخواهد پر بکشم و بغلت کنم، آدم غم خودش را به هرکسی نمیگوید عزیزِ من.
غمِ دل، آدمِ امن میخواهد و تو مرا محرمِ خودت میدانی.
- نیما
این آدمایی که دایرهی ارتباطی خیلی بزرگ دارن و کلی دوست و آشنا دارن و با همه اوکیان منو عجیب میترسونن. کصکش چطور میتونی همهرو خوشحال نگهداری؟ چندتا نقاب داری؟
- نیما
به مو رسید پاره شد دوباره گره اش زدیم.زندگی همین دوباره سرپاشدن هاست.
- نیما
تعداد محدودی از آدما تاریخ انقضای روابطشون با اطرافیانو میفهمن، بهشون الهام میشه کجا دیگه رابطهشون مثل قبل نمیشه، کجا دوستی چندساله به آخر رسیده، کجا دیگه نمیتونن به طرف اعتماد کنن و کجا دیگه باید خداحافظی کنن، و کسی که متوجهش هست دچار رنج بیشتریه چون اول اون باید خودشو کنار بکشه.
- نیما
هربار که خوردم زمین زانو هام زخم شد دوباره دستمو گذاشتم بلند شدم.ولی دیگه جایی برای زخمی شدن دوباره ندارم.ظرفیتم پره جای قبلیا هنوز میسوزه.
- نیما
من هیچوقت ادم دوست داشتنیای نبودم، همیشه باید برای ارتباطات و نگه داشتن آدما یک طرفه تلاش کنم و از این بابت خستم.
- نیما
هیچی قشنگتر از بیحس شدن نسبت به اون فردی که یه روزی دوسش داشتی و بهت آسیب زد نیست؛ احساس برگشتن کنترلت رو زندگیت و تصمیمگیریهات، یکی از بهتریناست.
- نیما
بهخودم امدم دیدم تمام اینده ام را با تو تصورکردم. فکر کنم جدی جدی عاشق شدم.
- نیما
بهتره باهام روراست باشی. سناریوهایی که ذهنم خودش میسازه اونهایی نیست که به نفعت باشه.
- نیما
به اندازه کافی، کافی نیستم.
- نیما
یه روز خودمو میدزدم و میبرم تو یه سگدونی درم قفل میکنم و بخاطر انتخابای کسشرم، مهربونیها و لطفهای اضافیم به افراد اشتباه انقد خودمو میزنم که مرده خودمو تحویل بگیرم.
- نیما
بنده از اون سن که افراد رو تحمل کنم گذشتم؛ دیگه برنامه کلا قطع ارتباطه.
- نیما
رابطه با ادم عاقل و بالغ واقعا احساس خوب میده به ادم، احساس زیستن و زندگی کردن میده. رابطه با آدم روانی رو شاید بشه تحمل کرد ولی رابطه با آدم نابالغ رو هرگز. هر روز سه ماه پیرت میکنه قشنگ.
- نیما
هیچی خبر خاصی نیست، نشستم اشتباهات قدیمو نبش قبر میکنم و زجر میکشم. شما چهخبر؟
- نیما
نمیدونم اگه نبودی، اگه نداشتمت، اگه لبخند های قشنگ و چشم های مهربونت رو نمیدیدم، دنیام الان چه شکلی بود. نمیدونم کی یا چی برام میشد امید و انگیزه و جوونه میزد تو وجودم. فقط میدونم اگه نبودی، زندگی اصلا دوست داشتنی نبود، قشنگ نبود.
همه چی روشن و رنگی نبود.
- نیما
خسته میشوم اما کم نمیاورم مکانی دارم برای احیاء دوباره،اغوش تورا میگویم.غمگین میشوم اما به فرار فکر نمیکنم.کسی هست که منتظر من است.ناامید میشوم،اما کنار نمیکشم.میدانم که امید کسی هستم.زندگی همین هست پر از به مو رسیدن ها ولی تو همان کسی هستی که نمیزای پاره شود.از هم بریده هم شود باز هم گره میزنی.شده خسته و دلسرد شوم و طناب زندگی ام پاره شود ولی تو همان دلیلی هستی که دنبال راه جدیدی میگردم که به زندگی بازگردم.دلیل زیستن منی.
- نیما
از من استخوانهایی میماند که تو را دوست خواهد داشت.همچو زمانی که با گوشت و پوست استخوانم عاشق تو بودم.و با تمام قلبو روحم عشق تورا خواستار بودم.
- نیما
حتی در دوران اوجگیریِ نفرت نسبت به خودم هم، هیچوقت غبطه ی اینو نخوردم که ای کاش، کس دیگه ای بودم. متنفر بودم از خودم. ولی بازم، ترجیح نمیدادم دنیارو از موضع دیگه ای بجز چشمای زشت خودم ببینم. بازم سنگر تنم رو ترک نکردم. کنارِ کابوس هام، در گرسنگی مُردم. ولی منت رویایی رو نکشیدم که میگفت حسرتِ بقیه رو بخور. نه حسرت جیبِ پر همکلاسی رو خوردم، نه به سیمای زیبای دوستم حسادت کردم. همیشه ایستادم پای تمامیت زشت و زیبای خودم. شاید همین چیزا، روحمو سرسخت تر کرد. شاید همین چیزا زنده نگهم داشت. در هر حال، من خودمو دوست دارم. مهم هم نیست که اون چقدر ازم متنفره.
- نیما
حس اون درخت چندصدسالهای رو دارم که تنها تو یه جای صعبالعبور دَووم آورده و یه ایرانی زبون نفهم روش با چاقو نوشته رسول و زهره♡ خرداد ۸۷.
- نیما
من به صورت پارهوقت نیازمند محبتم.
آدم تمام وقت یا نبودن اذیت و کلافم میکنه. فقط نیاز دارم یه وقتایی یهنفر یادآوری کنه که حواسش پیشمه.
- نیما
میل به خودکشی برای من مثل انرژی از نوعی به نوع دیگه تبدیل میشه.
- نیما
ترجیح داد دیگر ناامید بماند. طاقت نداشت دوباره امید کوچکی بیابد، به آن دل ببندد، شاهد زوالش باشد، و در خاکسپاری قلب غمگین خودش شرکت کند.
- نیما
بنده بسیار آدم "میدانستم زهر است و چشیدم"یی هستم.
- نیما
تو خیلی با ارزشی،یک اثرهنری که هر روز باید نگاهت کرد و گفت؛تو واقعا شاهکار خدایی.
- نیما
نمیدونم چطور بگم ولی یه روزایی دلم میخواد وجود نداشته باشم. نه غمگینم، نه ناراحت، نه ناامید و نه هیچ چیزی شبیه به اینها. صرفا تحمل وجود داشتن رو از دست میدم انگار.
- نیما
من ادمی نیستم بگم این رفت یکی دیگه میاد جاش
انقدر فیلتر واسه ارتباط گرفتن دارم که هرکی حذف میشه سال ها طول میکشه جاش پر شه.
- نیما
هروقت از خودم تعریف نمیکنم و جیگر خودمو نمیخورم کلی انرژی منفی به سمت افکار ذهنی بنده شلیک میشه، خدایا دستانی توانا به من بده که بتونم ۲۴ ساعت روز خایهمالی خودمو بکنم.
- نیما
نمیدونم میتونم منظورمو برسونم یا نه؛
ولی من اصلا حد وسط ندارم!
یا یکیو انقدر دوست دارم که رو کوچیک ترین کارش حساسم،
یا اصلا زنده، مرده طرف برام اهمیت نداره.
- نیما
دور میشی و دلت میخواد نزدیک شی، همینکه دوباره نزدیک میشی یادت میاد چرا باید دور میموندی.
- نیما
اون از اول میدونست با این کارش دلتو میشکونه و بهت آسیب میزنه. قبل اینکه دوباره غصه بخوری اینو یادت بیار.
- نیما
کل زندگیمون شده رفتار کردن براساسی که فلانی به چسدونش برنخوره. برو بابا.
- نیما
من از نزدیک میشناسمت زندگیت انقدری که ازش عکس میگیری جذاب نیست بزار کنار اون گوشیو.
- نیما
کم کم یاد گرفتم با همه چیز کنار بیام، شاید الان بتونم بنویسم که من انسان سازگاری هستم.اوایل اصلا سازگار نبودم. بقیه رو اذیت میکردم و خودم رو روانی. ولی بزرگ میشی و میبینی زندگی معمولا خلاف سازی که میزنی میرقصه پس اگه باهاش سازگار نشی، به یه ناسازگار گاییده شده مبدل میشی که سیم های سازش هم از شدت مخالف نوازی پاره شدن. چندوقتیه مشکل کنار اومدن رو ندارم و یاد گرفتم رفت و آمد های زندگیم رو هندل کنم. ولی این آدم جدید هایی که دارن زور میزنن بیان وسط زندگیم، اینا خیلی میترسوننم. شبیه هم دیگهن و مغز هاشون جالب بنظر نمیرسه، من مغز ها رو بیشتر از هرچیزی تو آدما دوست دارم. مغز مهمه. مغز با آبلیمو. چیزی که دوست دارم تکرار شه، تکرار نمیشه، حس میکنم یه جایی از قلب و احساسات من دستکاری شده که اینا نمیدونن حتی وجود داره. من هم نمیدونستم وجود داره، کنار میام ولی پر از استرس پیدا نکردن حسیام که دیگه ندارمش.میترسم از این که هیچ وقت نشه پیداش کنم.
- نیما
ادما همیشه ازت توقع دارند،زمانی که در ضعیف ترین حالت خودت سمتشون میری و ازشون کمک میخای.با بیرحمی تمام از کنارت میگذرن و درست شدن اون اسیب شاید ماه ها شاید سال ها طول بکشه و وقتی متقابل انجامش میدی.ناراحت میشن.و فکر میکنن تو یزید زمانه هستی و قاتل احساسات انها.لطفا یادتون بمونه.هرعملی عکس العملی داره.
- نیما
من هیچوقت آدم دوست داشتنی نبودم
دلیلش رو نمیدونم
فقط میدونم آزارم به کسی نرسیده.
کسی رو اذیت نکردم.
آدم مهم یا پولداری نبودم ولی در حد توانم به همه نزدیکام کمک هم کردم..
همیشه همشونو دوست داشتم از ته دل ولی اونا تو این مسیر جایی که دوست داشتن پیاده شدن.
- نیما
من از زمین خوردنت جلوگیری نمیکنم. من هستم تا بلندت کنم، زخماتو ببوسم و بهت روحیه بدم تا ادامه بدی.
- نیما
نمیدونم چطور براتون توضیح بدم ولی وقتی اونی که دوستش دارید دوستتون داره، تو همه ی مسائل زندگی درست تر تصمیم میگیرین. آرامش دارین. نیاز به خودنمایی هم حس نمیکنین.
ولی اگر اینطوری نباشه..
همیشه خسته، همیشه دلتنگ، همیشه بی قرار، خواب ناآروم، تصمیم های غلط و..
اصن نمیدونم چیه این دوست داشته شدن که انقدر آدم رو جسورتر میکنه.
- نیما
جدی جدی امیدم رو از همهی انسان ها برداشتم. با خودت میگی نه دیگه این جدی فرق داره؛ بعد میفهمی که آها نه.
- نیما
تنها خصلتی که میدونم هرگز ازش رهایی پیدا نمیکنم کینهای بودنه. یا باید تلافی شه یا تا ابد سنگینیش رو به جون بخرم.
- نیما
عوضی تر از اون ادمی که وسط بحث دعوا که مقصره یه طوری رفتار میکنه که تو مقصری نیست.
- نیما
صدای مرا که همه میشنیدند، میخواستم تو رنجم را بشنوی. میخواستم تو رنجی را در من بشنوی، که خودم هم نشنیده باشم.
- نیما
نوشته بود اولین بار که دیدیش لباسش چه رنگی بود؛ و منی که تمام جزئیاتشو یادمه،تمام حرفاش کاراش.لبخند خوشگلش که اولین باربود متوجه زیباییش شدم.
- نیما
شده تا حالا حس کنین یک چیزی درونتون بوده که دیگه نیست؟ یک موجود بالنده که ساکن شده، یک پرنده که دیگه نمیپره، یک صدا که دیگه شنیده نمیشه، یک ستاره که سوسو نمیزنه، یک نبض که هرچی میگیری پیدا نمیشه، حس میکنم درون من یک کودک بوده که از بس ندیدمش مرده.
- نیما
من عاشق تو این خونه ام،عاشق همه خنده های توام. عاشق دستپخت توام.عاشق همه لحظه های زندگیمم، اگر تو باشی.
- نیما
با اینکه میگی رفتارام کیریه هیچ مشکلی ندارم، مشکلم اینه که تو فک میکنی لیاقتت بیشتر از این حرفاست.
- نیما
اینقد بی حوصلم که دلم میخواد از کنار خودم پاشم برم بیرون و خودمو تنها بزارم.
- نیما
جوری که برای آرامشم میتونم خودمو از آدما جدا کنم ترسناک ترین چیز راجب منه..به این صورت که من میتونم تا حد مرگ دوستت داشته باشم و دیگه دوباره منو نبینی!
- نیما
بعد همه خاطرات،از من حرفی نزد؟
- نیما
دوست داشتن و به هم رسیدن برای یک رابطه کافی نیست، این دو تضمینی برای دوام یک ارتباط نیستند، بلکه رابطه را چیزهایی مثل، قدر شناس بودن، عدم انتقال احساس ناکافی بودن به یکدیگر، کیفیت سلایق و انتخابها، تشکیل خواهد داد، یک رابطه درست ربطی به طول سالهای باهم بودن نخواهد داشت، بلکه شدت و کیفیت یک رابطه را از عمق آن میتوان فهمید، جایی که ایثار و از خودگذشتگی را با حماقت و تو سری خوردن اشتباه نگیری، جایی که اهدافات، امیال و آرزوهایت را نادیده نگیری، رابطه پناهگاهی برای رشد، توسعه و بالندگی است. آن را با پرورشگاه، مهد کودک، مسئول تربیت آدمها، مادر بودن، پدر بودن، بنگاه شادمانی، اشتباه نگیر. هیچ تضمینی برای باهم بودن وجود ندارد، تعهد یک امر شخصی، یک قرارداد اجتماعی بین افراد است، مزخرفاتی به نام وجدان فردی، تعهد عشقی، گذشت کردن ، سند رسمی و ... ضامن دوام ارتباط آدمها نیست. اینکه هر زباله بی سرو پایی را تکیه گاه میکنی، عوارض جانبی دارد.
- نیما
هرروز صبح از خواب بیدار میشی میبینی حرفزدن سختتر شده.
- نیما
یک لحظه حس کردم حرفی برای گفتن نیست،
بیشتر که دقت کردم، گوشی برای شنیدن هم نبود.
- نیما
عزیزان رها کردن راحتتر از نگه داشتن چیزیه که واقعی نیست.
- نیما
قلب من فقط به این امید می تپد که تو هستی، تویی وجود دارد که من می توانم آن را ببینم، او را ببویم، اورا ببوسم، او را در آغوش خود بفشارم و او را احساس کنم.
- نیما
منم همیشه انقدر عصبانی و از همه چیز و همه کس متنفر نیستم. منم همیشه، از مسخره کردن بقیه لذت نمیبرم. من حتا، یه شخصیت مجزا ازین شخصیتم دارم که پر از حس و عشق و کینهست. دلیل زنده موندن این بخش گستاخ و دریدهم اما، شماهایید. شماهایید که منو بدین نتیجه رسوندید که همیشه و همه جا، به خشمم حق بدم برای ابراز شدن. شما همیشه به دندون های من، حق دادید بابت تیز بودن. کاریتون نمیشه کرد. زبون عشقتون، خشونته و منم، بشدت عاشقتونم.
- نیما
هیچوقت هیچ پیشرفتی تو وضعیتی که توش هستم نکردم صرفا کارای تکراری همیشه ارو انجام دادم.
- نیما
چمیدونم بابا حتما تو هم دیگه دوسم نداری.
- نیما
یکی از عجیب ترین اتفاقها، فرآیند غریبه شدن آدما با همه. اصن نمیفهمی کی و چهجوری و حتی چرا اتفاق افتاد. اینجوریه که یهو به خودت میای میبینی فقط یه سری خاطره مونده. به خودت میای میبینی برای صحبت کردن باهاش باید دنبال بهونهی خوب بگردی. اونم تازه اگه دلت بخواد باهاش صحبت کنی.
- نیما
من مطمئنم آرامشی که تو نفرت وجود داره تو بخشش نیست. البته تا حالا کسیو نبخشیدم و مدرک برا حرفم ندارم ولی خب مطمئنم.
- نیما
خستهتر از اونم که برای احیای روابطم با آدمایی تلاش کنم کهیه روز ترکمکرده بودن و تو مواقع نیاز برگشتن.
- نیما
به خاطر خشم، غم و همهی چیزهایی که احساساتم را کنترل میکردند، شرم زیادی داشتم. دلم میخواست فرار کنم و دیگر برنگردم.
- نیما
تورا به اندازه فکر و خیال جوان ایرانی دوست دارم.
- نیما
اینکه تا یه کاپل میبینید که شاید از لحاظ ظاهری یکیشون یه ذره از اون یکی سر تر باشه، سریع میگید که این چرا رفته با اون، نشون میده که کلا هیچ درک و فهمی از عشق و علاقه و مفهوم زندگی ندارین و تا وقتی اینجوری باشید، بصورت پی در پی تو روابطتون کیر میخورید.
- نیما
من شبیه ستاره هام. شبیهِ درخششون نیستم. ستاره ها، امشب هستن، ولی هیچ تضمینی نیست که در آسمون سیاهی که فردا شب ارائهش میده، حضورِ دوباره داشته باشن.
- نیما
آدم نفهم رو شاید بتونم تحمل کنم ولی آدم کج فهم رو هرگز. من یه چیز میگم و اون هر چیزی که تو ذهن خودش میگذره رو ازش برداشت میکنه. حتی نمیشنوه من چی میگم. دور شو ازم.
- نیما
من چشم بینا دارم میبینم. شاید حرفی نزنم اما تو نگاهت به لبخندم باشه، خودش گویای خیلی از حرفهاست.
- نیما
من هیچوقت عاشق انجام یک کارینبودم.همیشه وظیفه داشتمکامل انجامش بدم ولی هیچوقت با عشق انجامش ندادم.نمیدونم این حس تعلق نداشتن برای چیه،هرچیزیکه هست حس ناکافی بودن میده.
- نیما
همیشه ترسیدم، از اینکه ادما فکر کنن ضعیفم طرف هر بلاییام سرم اورد گفتم *بخشیدمت* چیز مهمی نبود بابا *فدای سرت اصلا* نمیدونم تا کی قراره از مشکلات فرار کنم.
- نیما
از وقتی وارد زندگیم شدی،هر روز به نام تو.هر شب که میخوابم اخرین فکر من و هر روز صبح که بیدار میشم اولین فکر منی.اولویت زندگی منی.هرکاری میکنم که لبخند تورو ببینم.گاهی فکر میکنم عوض شدم هیچوقت به این اندازه کسی رو از اعماق قلبم دوست نداشتم.روزت مبارک بزرگِ کوچک من.
- نیما
گاهی وقتا از بیدار شدن هم، ناامیدم.
- نیما
عزیزم من پراز زخمم. به مننگو عصبی و پرخاشگر. جای زخمای قبلی هنوز درد میکنه امادگی زخم جدید رو ندارم. فقط همینو درک کن.
- نیما
عزیز به قبر رفته من، تو شومینه ارو روشن کردی و یادت رفت خاموشش کنی.خونه بزرگو گرمی که تو کوهستان برفی قلبم ساخته بودی اتیش گرفت و کوه یخی منم خاکستر شد از تو فقط برای من خاطره ها مونده.تو و من دیگه ما نمیشیم از یک اشوب گذر کردیم و حالا شبیه دو خط موازی شدیم.ازت متنفر شدم برات ناراحت شدم.حالا فقط بی حسی مانده و خاطرات.چیزی ندارم جز ارزوی موفقیت زندگی بهتر برای عزیزِ به قبر سپرده شده.
- نیما
خستم. همه آدما یه ناامیدی بزرگن برام. مهم هم نیست چقدر خوب و مهربون و صادق باشم باهاشون و دوسشون داشته باشم. ناامیدم میکنن. خیلی سریع. خیلی بی رحمانه.
- نیما
فرشته نجات؟توصیف خوبی برای تویی که تو تاریک ترین روزام اومدی و نجاتم دادی دستمو گرفتی بلندم کردی که پاشم ادامه بدم که زندگی برام با ارزش بشه.اره عزیز من.سال هاست وقتی ازت یاد میکنم به نام ناجی معرفیت میکنم.ناجی قوی و تلاشگر من بیست و یک سال از زندگیت گذشته با همه بالا پایین ها تو تلاشگر قوی مهربون باقی مونده.من همیشه برای تو مردکوچک میمونم.تولدت مبارک مرد ناجی و قوی.
- نیما
نمیدونم براتون پیش اومده یا نه؛ ولی وقتی به دلیل زندگی و ادامه دادنم فکر میکنم صفحه سفید میشه.
- نیما
کاش در آغوشم بگیری، که تنِ من دیگر برای ادامه دادن جانی ندارد و تو میدانی تمام شده است این بازی که دو سر آن باخت است.
- نیما
مثلا هیچوقت دلم نمیخواد بقیه رو با حرفام اذیت کنم. اما متوجه شدم قابلیت اینو دارم که با کوچکترین حرفم قلب آدما رو از جا در بیارم و بندازمش زیر پام و لهش کنم. بعدش در حالی که داره میمیره تو صورتش بگم ایو، همه جا رو کثیف کردی.تمیزش کن قبل از اینکه بری.
- نیما
دیدید وقتی بطور آنلاین مشغول تماشای یه ویدیو هستید، در بخش مربوط به کیفیت ویدیوی در حال پخش، گزینه ای به اسم کیفیت خودکار تعبیه شده که بنا بر سرعت اینترنتون، کیفیت رو انتخاب میکنه و معمولا در طول تماشا اون کیفیت دائما تغییر میکنه؟ دید من نسبت به اکثر آدما، روی گزینه ی کیفیت خودکار بنا شده. گاهی خیلی پر کیفیت میبینمشون و گاهی بقدری بی کیفیت و زشت، که تمایلی به ادامه دادنشون ندارم. این ارتعاش، این نوسان در دیدگاهم نسبت به آدما، کم تلفات به بار نیاورده. بجز عده ای معدود، که همیشه از کیفیتی یکسان برخوردار بودن برام، بقیه دائما از عدم ثبات کیفیت رنج بردن. و وقتی یکی که برام عزیزه، دچار مرض بی کیفیتی میشه، نمیدونم باید چه کنم. توقف و خروج، یا تداوم تماشا، به امید بهبود کیفی تصاویرش؟ نمیدونم.
- نیما
حتی اگر همه چیز تمام شد، تو برای من از روزت بنویس آنوقت من همه آن را عشق برداشت میکنم.
- نیما
پدر؟کلمه عجیبیه.که برای من مفهومی نداره.
تمام بچگی تلاش کردم که فقط یک ثانیه نگاهم کنی.تمام نوجوانی ام تحقیرمکردی جوری که یادم رفت باید چطوری از ته دل خوشحال باشم وبخندم وقتی از غم هام مینوشتم همه در تعجب بودند که نوجوان کم سن چهمیفهمد از غم بله پدر تو تمام غم من بودی.تو اوج جوانی غرورمو شکوندی و زیرپاهات لهش کردی.حالا عذرخواهی چه فایده ای داره؟!
تو تمام من را از بین بردی.جوان از هم شکسته و غم دیده که تمام تلاش هایش برای خود ساختگی شکسته شده است مگه میتواند ببخشد کسی که باعث تمام زخم ها و غم هایش است.
- نیما
دیگه کمکم دارم توانایی برقراری ارتباط با انسانهای جدید رو به صورت کلی از دست میدم. نه اونا حرفای منو میفهمن و نه من به حرفای اونا اهمیت میدم.
- نیما
زود گذشت؟
شاید خیلی نه،ساعت های زیادی بوده که حسمیکردم دیگه دوومنمیارم.یا باید تمومش کنم.الان درست در آخرین لحظات هجده سالگیم.احساس زنده بودن و شادابی میکنم.آغاز جوانی شاید اونقدر که باید خوب نبوده.ولی من از پسش برمیام.از چیزی که فکرشو کنی.بیشتر برای زنده بودن تلاش کردم و با هرمشکلی که بود تونستم.امسال خوب شروع نشد ولی بازم ادامه دادم و بهترین ماه های زندگی امو گذرونم.تولدت مبارک پسرجون بهت افتخار میکنم که دووم اوردی.
- نیما
مسئله اینجاست که اگه کسی از چشم بیوفته هرکاری کنه رنگ و بوی گذشته برنمیگرده، قلبش رو هم بگذاره کف دستاش بگه خدمت شما، فایدهای نداره. ناراحت کنندهست اما فایدهای نداره.
- نیما
عزیزم،من خر بودم و چشمام کور شده بود وگرنه همه دیدن تو جقدر با من بی رحم بودی.
- نیما
در مواقع سختی و غم و اندوه دو راه دارم؛ یا آنقدر کار میکنم که از خستگی بیهوش شوم، یا آنقدر فکر میکنم که خواب از سرم بپرد.
- نیما
تو اولین پناهگاه منی که با هر زلزله ای بر سرم اوار نشدی.وپایه هایت هر روز سفت و مستحکم تر شد.
- نیما
از خواب خستهام؛ به چیزی بیشتر از خواب نیاز دارم چیزی شبیه بیهوشی، برای زمان طولانی شاید هم از بیداری خستهام از این که بخوابم و تهش بیداری باشد. کاش میشد سه سال یا شش سال یا نه سال خوابید و بعد بیدار شد؛ نشد هم نشد.
- عباس معروفی
دلم بهانه گیر شده!
زندگی میخواهد، عشق میخواهد، سفر میخواهد، هوای تازه میخواهد، قشنگی میخواهد!
اما نه! هیچکدام از این ها را نمیخواهد؛
دلم تو را میخواهد . .
- عباس معروفی
اگر بدانی وقتی نیستی چقدر بیهوده ام، تلخم ، خرابم ، هیچم ...
اگر بدانی
هیچوقت نمیروی حتی به خواب ...
- عباس معروفی
هیچ کس نمی توانست مرا به کشتن دهد
هیچ کس به قشنگی تو مرا نکشت!
- عباس معروفی
گفتم چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده. گفت کارم از تکیه گذشته، دلم میخواهد توی بغلت بمیرم!
- عباس معروفی
حتی بعد از مرگش هم انتظار میکشیدم. انتظار که چیز بدی نیست، روزنه امیدی است در ناامیدی مطلق. من انتظار را از خبر بد بیشتر دوست دارم.
- عباس معروفی
این دنیای کوچک و هفت میلیارد آدم؟
یعنی تو باور می کنی؟
شمرده ای؟
کی شمرده است؟
جز سیاست مدارها
دیده ای کسی آدم بشمرد؟
باور نکن
نارنجی!
باور نکن
سبز آبی کبود من!
باور کن
همه ی دنیا فقط تویی
و برخی دوستان
بقیه هم تکراری اند.
- عباس معروفی
دلم میخواست چیز محکمی به او بگویم که بداند چقدر دوستش دارم
گفتم: تو مسیح منی!
- عباس معروفی
اینکه هر وقت
خودم را در آینه میبینم؛
یادِ تو میافتم
یعنی چقدر عاشق توام؟
کجای تنم دنبالت بگردم
که نباشی؟
- عباس معروفی
نگذار کسی بداند ما چه جوری همدیگر را دوست داریم. نگذار کسی بفهمد عشق یعنی چی، خب ؟ گفتم خب. گفت این چیزها فقط مال من و توست، خب؟ گفتم خب. بندبند انگشتهام را میبوسید و میگفت خب؟ و من فقط نگاهش میکردم. اینهمه قشنگی کجای خلقت پنهان شده بود که حالا یکباره همهاش بریزد توی بغلم؟ صداش نور بود، نگاهش نور بود، حضورش نور بود. میترسیدم یکوقت پلک بزنم نباشد، میترسیدم تنهام بگذارد برود و من توی تاریکی گم شوم. میترسیدم. گفت به هیشکی نگو! خب؟ گفتم خب. از خواب که پریدم تمام صورتم خیس بود. دلم پنجره نمیخواست، سایههای درخت نمیخواست، گوشواره نمیخواست، صدای سورملینا میخواست که توی سینهام میسوخت، مثل آتش که حجم اتاق را پر کرده بود. تب داشتم. دلم آب یخ میخواست. گفتم یه قرص تببر داری؟ جوابم را نداد. توی بغلم خوابش برده بود. دست به موهاش کشیدم گفتم عزیزم، عزیزم.
- عباس معروفی
گفت: «مرا یادت هست؟»
دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم، چرا یادم به وسعت همهء تاریخ است؟ و چرا آدمها در یاد من زندگی میکنند و من در یاد هیچکس نیستم؟
- عباس معروفی
از خواب خسته ام ؛
به چیزی بیشتر از خواب نیاز دارم چیزی شبیه بیهوشی ، برای زمان طولانی. شاید هم از بیداری خسته ام ؛ از این که بخوابم و تهش بیداری بآشد .. کاش می شد سه سال یا شش سال یا نه سال خوابید و بعد بیدار شد.
نشد هم .. نشد.
- عباس معروفی
می دانی اولین بوسه ی جهان، چطور کشف شد؟
دستهاش تا آرنج گلی بود. گفت: "در زمان های بسیار قدیم، زن و مردی پینه دوز، یک روز هنگام کار، بوسه را کشف کردند.
مرد دستهاش به کار بود. تکّه نخی را به دندان کَند. به زنش گفت بیا این را از لب من بردار و بیانداز. زن هم دستهاش به سوزن و وصله بود. آمد نخ را از لب های مرد بردارد، دید دستش بند است. گفت چه کار کنم و ناچار با لب برداشت... شیرین بود، ادامه دادند ..."
- عباس معروفی
دنبال زخمی تازه میگشت
تا درد کهنهاش را از یاد ببرد.
- عباس معروفی
آیا کسی میتوانست بفهمد که دوست داشتنِ او چه لذتی دارد و آدم را به چه ابدیتی نزدیک میکند؟ آدم پُر میشود، جوری که نخواهد دلش برایِ آدمِ دیگری بلرزد.
- عباس معروفی
پوستهی ظاهری چه اهمیت دارد؟ درونم ویرانه است، خانهای پر از درخت که سقف اتاقهاش ریخته است، تنها یک دیوار مانده، با دری که باد در آن زوزه میکشد. یا نه، چناری است که پیرمردی در آن کفش نیمدار دیگران را تعمیر میکند، گیرم شاخ و برگی هم داشته باشد.
- عباس معروفی
حضورش برایم هیچ اهمیتی نداشت اما غیبتش خیلی آزاردهنده بود.
- عباس معروفی
پیش از اینکه حرفی بزنی، یا اقدامی از قبیل ساختنِ دار به سَرَت بزند، یکبار تاریخ این سرزمین را بخوان، امثال تو خیلی آمده و رفتهاند. با مردم در نَیوفت.
- عباس معروفی
اگر فردا روزی آنهاکه مارا باهم دیدهاند
پرسیدند او که بود؟
خیلی دقیق از من نگو، مختصر بگو:
باقی عمر من است او...
• جمال ثریا
از فصل ها، فصلِ گلِ بابونه را دوست دارم
و سپس تو را
و همواره تو را
و دوباره تو را.
- جمال ثریا
بیا و سرت را بر سینهام بگذار
تا این زندگی به رنجی که میکشیم، بیارزد…
- جمال ثریا
آدمیست دیگر، حتی در اقیانوس هم زنده می ماند اما گاهی در یک جرعه دلتنگی غرق می شود.
- جمال ثریا
دستم را بگیر و آنگونه دوستم داشته باش
که انگار نفس توام. اگر در سینهات نباشم خواهی مُرد.
- جمال ثریا
دستم را بگیر
و آن گونه دوستم داشته باش که انگار نفس توام؛
اگر در سینهات نباشم خواهی مُرد.
- جمال
آن هنگام که گفتم «میرَوَم»
اگر میگفتی «بِمان» نمیماندم اما
دستِکَم روزی بهانهیِ خوبی برای بازگشتن داشتم.
- جمال ثریا
غمگینت خواهند کرد
بسیار هم غمگین
آنوقت حتما مرا به خاطر خواهی آورد.
- جمال ثریا
اگر دیداری هم نباشد ، حتی اگر لمسی هم نباشد ، بی دلیل برای بعضیها ، همیشه جایی در دلهایمان هست.
- جمال ثریا
بیا و سرت را
بر سینهام بگذار؛
تا این زندگی
به رنجی که میکشیم، بیارزد.
- جمال ثریا
دیدم که از دستت عصبانی نیستم، دلشکسته نیستم، قهر نیستم خلاصه اینکه من با تو دیگر «هیچ چیز» نیستم.
- جمال ثریا
شاملو تو یکی از نامه هاش به آیدا میگه:
وقتی تو نیستی، مثل بچه کوچولویی که دور از مادرش بهانه میگیرد و باید دلش را با بازیچهای خوش کرد و فریبش داد، ناچارم که خود را با یاد لحظاتی که با تو بودهام، با خاطرهی حرفهایت، خندههایت، اخمهایت، آن خدایا خدایا گفتنهایت که من چقدر دوست دارم و از شنیدن آن چه اندازه لذت میبرم.
" مرا، می باید که در این خم راه
در انتظاری تاب سوز
سایه گاهی به چوب و سنگ برآرم
چرا که سرانجام،امید
ازسفری به دیرانجامیده
بازمی آید ... "
شاملو
شادیِ تو بیرحم است و بزرگ وار. نفسات در دستهای خالیِ من ترانه و سبزی است. من برمیخیزم! چراغی در دست، چراغی در دل ام.
زنگارِ روح ام را صیقل میزنم. آینه ای برابرِ آینهات میگذارم تا از تو ابدیتی بسازم...
- احمد شاملو
آیدای من ! آیدای یگانه ، آیدای بی همتای من !
عشق ، بزرگترین خصلت انسان است ؛ پس من که عشقی چنین بزرگ در دل دارم ، چرا بزرگترین مرد دنیا نباشم ؟
- نامه شاملو به آیدا
در
فراسوهای پیکرهایمان،
به من
وعدهی دیداری بده...
- شاملو
برای تو
برای چشمهایت
برای من
برای درد هایم
برای ما
برای این همه تنهایی
ای کاش خدا کاری کند.
- احمد شاملو
هر دو در نهایت میمیرند.:
آنچه که زندگی بودهاست از دست دادهام، گذاشتم و خواستم از دستم برود و بعد از آنکه من رفتم، به درک، میخواهد کسی کاغذپارههای مرا بخواند، میخواهد هفتاد سال سیاه هم نخواند، من فقط برای این احتیاج به نوشتن که عجالتاً برایم ضروری شدهاست مینویسم.
صادق هدایت
«چیزی که تحملناپذیر است، حس میکردم از همهی این مردمی که میدیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم. ولی یک شباهت ظاهری، یک شباهت محو و دور، و در عین حال نزدیک، مرا به آنها مربوط میکرد.»
- صادق هدایت
جایِ قلبم را نمی دانستم، تا اینکه عاشقت شدم!
- صادق هدایت
مردم را وادار به زوزه و روزه و گریه و چسناله مینمودند و خودشان دائماً در عیش و نوش مشغول اندوختن مال و منال بودند و میخواندند: « گریه بر هر درد بیدرمان دواست. »
- صادق هدایت
سرتاسر زندگی ما یک حیوان تحت تعقیب بودهایم، حالا دیگر این جانور محاصره شده و حسابی از پا درآمده، فقط مقداری بازتاب به طرز احمقانه کار خودشان را انجام میدهند. گناهمان هم این بوده که زیادی به زندگی ادامه دادهام و جای دیگری را تنگ کردهایم، همین.
- نامه صادق هدایت به شعید نورایی
اندوه که از حد بگذرد جایش را میدهد به یک بیاعتنایی مزمن. دیگر مهم نیست بودن یا نبودن، دوست داشتن یا نداشتن. آنچه اهمیت دارد یک کشتار رخوتناک حسی است که دیگر تو را به واکنش نمیکشاند و در آن لحظه در سکوت فقط نگاه میکنی و نگاه میکنی.
- صادق هدایت
دنیا دمدمی است. دو روز دیگر ماها خاک میشویم. چرا سر حرفهای پوچ وقتمان را تلف بکنیم؟ چیزیکه میماند همان خوشی است. وقت را باید غنیمت شمرد. باقیش پوچ است و بعد افسوس دارد.
- صادق هدایت
خوش به حال باد!
گونههایت را لمس میکند و هیچکس از او نمیپرسد که با تو چه نسبتی دارد!
کاش مرا باد میآفریدند تو را برگ درختی خلق میکردند؛ عشقبازیِ برگ و باد را دیدهای؟!
در هم میپیچند و عاشقتر میشوند...
- صادق هدایت
نالهها، سکوتها، فحشها، گریهها و خندههای این آدمها همیشه خواب مرا پر از کابوس خواهد کرد.
- صادق هدایت
دنیا دمدمی است. دو روز دیگر ماها خاک میشویم. چرا سر حرفهای پوچ وقتمان را تلف بکنیم؟ چیزیکه میماند همان خوشی است. وقت را باید غنیمت شمرد. باقیش پوچ است و بعد افسوس دارد.
- صادق هدایت
من هنوز به این دنیایی که در آن زندگی میکردم انس نگرفته بودم، دنیای دیگر به چه درد من میخورد؟
- صادق هدایت