همیشه پر از مهربانی بمان
همیشه پر از مهربانی بمان

همیشه پر از مهربانی بمان

منتخب اشعار

معین دهاز


‌یک پرت‌وپلا : "اگر در اولویتش باشی، برای تو همیشه وقت داره."

‌نه، آدم قرار نیست همیشه برای معشوق، همسر، دوست، آشنا و... وقت داشته باشد. گاهی وقت ندارد، با اینکه حتی مشغولیت فیزیکی هم ندارد. آدم ممکن است برای خودش هم وقت نداشته باشد. مایل نباشد. حوصله‌ای نباشد و ملال، پیش می‌آید. چقدر آدم‌، بخاطر این «جملات و کلیشه‌ها» از یکدیگر مکدّر شدند. دور شدند. معشوقِ تو، چاکرِ تو نیست. اسبِ لوک خوش‌شانس نیست که سوت بزنی و ظاهر شود. در والاترین حالت، مکمل توست. غلام و کنیز یکدیگر نیستید. دو نفر هرگز نمی‌توانند در تمامِ دنیای هم حاضر باشند. تنهایی‌های خودمان را باید بشناسیم و تنهایی‌های دوست را هم باید درک کنیم. یک بخش مهم از امنیت در رابطه همین است: امنیتِ خلوت.

‌- معین دهاز


یک پرت‌و‌پلا: سربازی پسرها را مرد می‌کند.

‌کسی که این حرف را زده، یا اصلا سربازیِ اجباری نرفته، یا مثل شهروندان عادی سربازی نرفته، یا احمق است یا خائن.

اگر کلمه‌ی مرد معادل قوی، محکم و استوار و این طور چیزها است، پس ربطی به سربازی ندارد. وقتی تبدیل می‌شوی به شهروند درجه‌ی چندم، وقتی برای همه "تو" هستی. وقتی در بهترین دوره‌ی زندگی، در یک پادگان حرام می‌شوی. وقتی حقوقت کرایه‌ی اتوبوست را پوشش نمی‌دهد. وقتی برای یک روز مرخصی باید حقارت بکشی. وقتی باید باج بدهی تا اذیتت نکنند. وقتی باید سکوت کنی، تا آزارت ندهند. وقتی شب عید، در غربت، یک هفته، هر شب دوتا سیب‌زمینی شام توست. وقتی غذا بد است و همین غذای بد، کم است. وقتی باید خاک را از روی خاک باغچه جارو کنی. وقتی پوتین نامرغوب است و پاهایت تاول زده. وقتی با پای تاول‌زده وادارت می‌کنند در میدان بدوی. وقتی سربازی که "معرّف" دارد، جلوی چشم تو، جور دیگری خدمت می‌کند. وقتی اصلا این کلمه‌ی خدمت را درک نمی‌کنی. وقتی حق نداری نق بزنی، چون نق‌زدن مردانه نیست (!). چون مرد حق ندارد کم بیاورد. چون مرد حق ندارد حرف بزند و زار بزند. کدام استواری و قدرت؟ این‌ها همه جان‌کندن است. روانِ آدم بعد از سربازی، مجروح است و مجروح می‌ماند.

‌- معین دهاز


یادمان داده‌اند که بدمان بیاید. از بی‌حجاب بدمان بیاید. از سگ بدمان بیاید. از دو نفر که در آغوش هم‌اند، از بوسه‌هایشان، بدمان بیاید. از عشق‌بازی بدمان بیاید. از مهاجر بدمان بیاید. از خنده‌ی بلند بدمان بیاید. از پولدار بدمان بیاید. از خوشحال بدمان بیاید. از خوشبخت بدمان بیاید. از موفق بدمان بیاید. همه‌ی نیرویشان صرف توزیع تنفر، سیاهی، نکبت و تلخی شده. صداوسیما آموزشگاهِ بیزاری است. بیزاری را تعلیم می‌کند. هیچگاه حرفی از مهرورزی و عشق‌ورزی نیست. صداوسیما کارخانه‌ی تولید نفرت است.

‌- معین دهاز


چه کسی می‌تواند چنان نزدیک باشد، که ترک های جان و روانم را ببیند؟


- معین دهاز


آدم دلتنگ رنج‌هایش می‌شود؟

- معین دهاز


متاسفم که هیچکس نفهمید چقدر زیبایی.


- معین دهاز


در زندگی گاهی هم به لبه‌ی پرتگاهی می‌رسم. یا باید خودم را پرت کنم، یا اینکه بنشینم و از منظره لذت ببرم. نوشتن همین است: لذت گرفتن از رنج و ترس. 


- معین دهاز


چه کسی می‌تواند چنان نزدیک باشد، که تَرَک‌های جان و روانم را ببیند؟


- معین دهاز


خوشبختی‌ام، بدبختی‌ام را نفی می‌کند. بدبختی‌ام، طعم خوشبختی‌ام را خراب کرده. من نمی‌دانم خوشبخت هستم یا بدبخت. برای هر کدام دلایل محکمی دارم.


- معین دهاز


باور ندارم که رابطه‌ای واقعا تمام شود. گاهی بعد از جدایی، کسی با «فقدانِ» معشوق در رابطه می‌ماند. وضعیتی تلخ و پناه آخر. عواقب، عوارض، نتایج دور و آسیب‌های کهنه خواهند ماند و همیشه جراحتی هست و خاطره‌ی خوشبختی هست. یک‌ نفر «جدا» می‌شود، دیگری «جدا‌افتاده» می‌شود. این «دیگری» نمی‌تواند زندگی کند، آشنای تازه بپذیرد و دوست بدارد‌. این توان از او گرفته شده.


- معین دهاز


فکر می‌کنی هیولا شده‌ای. زمانه بزرگت کرده. در کوره‌‌ی زندگانی گداخته‌ای و رنج‌ها تو را پولاد آب‌دیده کرده! خیال می‌کنی مار خوردی، افعی شدی و محکمی و به هیچ بادی نمی‌لرزی. بعد، ناگهان، روزی، شبی، جایی، با یک حرف، زخم‌ها ظاهر می‌شوند، باز می‌شوند. فرومی‌ریزی توی خودت. عین آدم‌‌برفی آب می‌شوی روی خودت.


- معین دهاز


امروز، حرفی نیست. می‌پذیرم که لگد شده‌ام. 

- معین دهاز


می‌خندم

همینطور می‌خندم اما

دلم شاد نمی‌شود،

چون شب

که اینهمه ستاره روشنش نمی‌کند.


- معین دهاز


باور ندارم که رابطه‌ای واقعا تمام شود. گاهی بعد از جدایی، کسی با «فقدانِ» معشوق در رابطه می‌ماند. وضعیتی تلخ و پناه آخر. عواقب، عوارض، نتایج دور و آسیب‌های کهنه خواهند ماند و همیشه جراحتی هست و خاطره‌ی خوشبختی هست. یک‌ نفر «جدا» می‌شود، دیگری «جدا‌افتاده» می‌شود. این «دیگری» نمی‌تواند زندگی کند، آشنای تازه بپذیرد و دوست بدارد‌. این توان از او گرفته شده.


- معین دهاز


ناراحتم، چقدر ناراحتم مادر

احساس می‌کنم هر دیوار به کوچه‌اش پشت کرده

احساس می‌کنم همه‌چیز می‌خواهد بمیرد

کوه بر صورت خودش گدازه می‌پاشد

قطار روی ریل دراز کشیده

درخت رشد می‌کند

تا فاصله‌اش با زمین

سال‌ها باشد

با ریشه چه خواهد کرد؟

در غمی بزرگ ریشه پراکنده‌ایم

و از اندوه

آب می‌خوریم

‌- معین دهاز


حیوان بودن در کنار سختی‌ها، مزایایی هم دارد. گرسنگی‌ات، گرسنگی الان است. ترست، ترسِ الان است و غصه‌ات غصه‌ی الان است و امید نمی‌دانی یعنی چه؛ پس ناامیدی هم نداری. آدمیزاد "الان" ندارد. با زخم‌های قدیم و فکرِ آینده ممکن است متلاشی شود‌.


- معین دهاز


خط‌خطی‌های دیوار، یعنی شعار!

شعاری که پوشانده شده، یعنی شعار! محتوا مهم نیست، وجودِ شعار مهم است. مخدوش کردن شعار،  حضورِ شعار را تایید می‌کند و جار می‌زند. شعاری که با خشم خط‌خطی‌شده، داستان دارد و تبدیل به [دستکم] روایت شده. تبدیل به دیالوگ شده. نگاه‌ها را بیشتر جذب خودش می‌کند. ‌از طرفی، وقتی شعاری خط‌خورده را می‌بینید، درباره‌ی آنچه پشت خط‌خطی‌ها هست کنجکاوی می‌کنید و تخیل فعال می‌شود. از این حیث شعاری که پنهان شده، به یک اثر هنری یا نوعی پرفورمنس شباهت دارد. شاید ده تا شعار را در ذهن مرور کنید، که "این بوده یا آن؟!". جواب قطعی گاهی معلوم نیست.  کسی که شعار را پوشانده، ناخواسته یک شعار را به ده شعار تبدیل کرده‌.


- معین دهاز


دوست دارم همین حالا گریه کنم

برای همه‌چیز

برای همین حالا

‌اما رنج رمقی برای ابراز ندارد.


- معین دهاز


گاهی تصور می‌کنم که دارم محکم بغلت می‌کنم. لبخند می‌زنم. بعد متوجه لبخندم می‌شوم. لبخندم تمام می‌شود‌. می‌رود‌‌. از بین می‌رود. می‌میرد. یک حجم خالی توی بغلم، سنگین‌ می‌شود، سبک می‌شود، پایین می‌افتد. 


- معین دهاز


او باخته بود. کمک کردند اما شکست در او ماند. آن‌ها واقعا کمکی نکردند. او را از چاه بیرون آوردند، اما چاه در او افتاد و ماند. انگار تا آخر عمر باید اعاده حیثیت کند. سنگی از گذشته‌ها پرت شده، حالا هر روز بر سرش می‌خورَد. هر روز که از خواب بیدار می‌شود، رویاباخته به دیوار روبرویش نگاه می‌کند. به ساعت نگاه می‌کند. تلاش دارد که امیدهایش زنده بمانند. اراده‌اش برای تغییر این وضع هنوز کافی نیست. به عمل نرسیده. مایل نیستم آن را قضاوت کنم. یک بار قبلا در جایی شکست خورد. شکست را با خودش حمل می‌کند. 


- معین دهاز


جای غلط با آدم غلط سوار شدم ، هر کجا پیاده شوم ، درست است.


- معین دهاز


چه کسی می‌تواند چنان نزدیک باشد، 

که ترک‌های جان و روانم را ببیند؟


- معین دهاز


زمان که می‌گذرد ، افشا می‌کند. 

گاهی به بعضی دوستان سابق فکر می‌کنی ؛

مدام از خودت می‌پرسی : 

من چطور متوجه این‌همه دروغ نبودم؟!


- معین دهاز


گاهی اینطور حس می‌کنم که بمباران ایران هیچوقت قطع نشده، هنوز زیر هجوم صدّامیان هستیم و هر روز چیزی در جایی ویران می‌شود، غیب می‌شود، بخار می‌شود یا توی خاک می‌رود؛ توقف‌ناپذیر و مبهم.


- معین دهاز


‌نمی‌دانم چرا اغلب خیال می‌کنند من انسان پرتحملی‌ام؟ هستم، اما نه آنقدری که دیگران فکر می‌کنند. باصلابت به نظر می‌رسم اما درونم را کسی نمی‌شناسد. لابد این‌طور دیده می‌شوم. شاید خودم را بد معرفی کرده‌ام. انگار بیلبورد متحرکی هستم که اطلاعاتی ناقص و نامیزان را از دنیای درونم به بیرون مخابره می‌کند. بارها تاب و توانم را سنجیده‌ام. خرابم! ناپایدار و شکننده‌ام. اما آخرِ هر ماجرا وقیحانه زنده‌ام و دوام آورده‌ام. بی‌آن‌که بفهمم چطور. دوستانم تحسین می‌کنند. نمی‌دانم از چه می‌گویند. گاهی لذت می‌برم. پنهان نمی‌کنم که این نظرات مطلوب است. بخاطر تحملم، گاهی از هر جانبی ستایش‌ هم می‌شوم، دستشان درد نکند، اما آن‌ها خبر ندارند که درونم آشوب است، می‌خواهم گریه کنم و پشت دامن کسی قایم شوم. آدم‌ها نمی‌دانند که تا کجاها بی‌خبرند. 

- معین دهاز


کاش در را باز می‌کردی؛

وقتی از جهان، به تو پناه آورده بودم.


- معین دهاز


من گاهی خسته می‌شوم، می‌رنجم، ناامیدی را تجربه می‌کنم و حساسیت‌هایی دارم. این چیزها بخشی از صفاتِ انسانیِ من است. نمی‌توانم از انسان بودن انصراف بدهم.


- معین دهاز


دلم روشنه اما آیا شب از این‌همه تاریکیِ خودش نمی‌ترسه؟!


- معین دهاز


تمام آرزویم، یک زندگی عادی است، بودن در امروز است. فقط می‌خواهم امروز زندگی کنم و فردا صبح با دلی آرام چایم را بنوشم، به چیزی جز طعم نان و پنیر و شعرم فکر نکنم. دنبال فتح هیچ قله‌‌ای نیستم. فقط می‌خواهم پناه داشته باشم، توانایی خندیدن داشته باشم، عشق بورزم و حتی در عشق شکست بخورم. زندگی جاودان نمی‌خواهم، چطور بگویم که بزرگترین گمشده‌‌‌ی من، همین دقیقه‌‌ای است که گذشت؟ می‌خواهم برای یک ساعت زندگی را تجربه کنم. امروزم کجاست؟ بدون امروز، زمان را چطور بسنجم؟ من آدمِ زمین هستم، آدمِ امروز هستم، انسانِ همین حالا هستم. امروزم، دقیقه‌ام را می‌خواهم.

‌- معین دهاز


‌ مرگ غم‌انگیز است

وقتی مردنم هیچکس را تنها نمی‌کند

وقتی مردنم، هیچکس را تنها نمی‌کند

زندگی غم‌انگیزتر است.


- معین دهاز


با چه خلاقیتی به آدم بدی می‌کنند. راه‌های ناب و تازه پیدا می‌کنند و از جایی که برایت قابل‌پیش‌بینی نبود، ضربه را می‌زنند. قرار بود سپر باشی، خنجر شی. مثل این‌که پناهگاهم بر سرم ریخته. از آدم چه می‌ماند؟


- معین دهاز


با تو تازه فهمیدم که قدم‌زدن یعنی چه. محله یعنی چه. هوا یعنی چه. با تو تازه فهمیدم که روزِ خوب چگونه است، خوب یعنی چه. فهمیدم کجا ایستاده‌ام. چرا ایستاده‌ام.


- معین دهاز


ماشین هم اگه زیاد راه بره، داغ می‌کنه، به سوخت نیاز داره و باید بهش رسیدگی بشه. گاهی لازمه که گوشه‌ای توقف کنه، خاموش باشه، ساکت باشه، تا از بین نره. انسان که ماشین نیست، آسیب‌پذیرتره. همیشه نباید دوید. بهتره گاهی مکث کنیم. موقت خاموش باشیم‌. ببینیم کجاییم. حالمون چطوره و چی می‌خوایم، استراحت کنیم. هیچ کاری نکنیم، هیچ. 


- معین دهاز


البته "گاهی" هم رنجِ دوری‌ و ناکامی‌ از رنجی که وصال می‌توانست به تو تحمیل کند، کمتر است. بدی‌اش این است که چون "وصل" محقق نشد، واقعیت‌هایش هم پنهان ماند و مثل "دردی معصوم و زخمی ابدی" در دلت نشسته. ظاهرا شکست خوردی اما از کجا معلوم که واقعا شکست خوردی؟


- معین دهاز

ناشناس ۴۷ تا



حالا که اینجا ایستاده ام
دلتنگم؟ زیاد
بریده ام؟ خیلی
خسته ام؟ تا دلت بخواهد
تکه تکه ام و باز با همین تکه هایِ قلبم دوستت دارم
با همین  نفس هایِ تنگ شده از سرِ دلتنگی،
با همین بریدگی هایِ روحم از سرِ نبودنت،
با همین خستگیِ از سر دویدن به سمتت و همه نرسیدن ها...
با همه اینها هنوز ولی دوستت دارم
و گمان کنم
عشق همین است
که
آدمی اشتباهی را
یک طورِ اشتباهی
در زمان اشتباهی
به دست می آوری
دوستش میداری
بعد از دستش میدهی
و هنوز
با تمام اشتباهی بودن ها
رویِ دوست داشتنش پافشاری میکنی.

- ناشناس

شاید تو اون بخش از وجودمی که انکارش میکنم.


-ناشناس.

زمانی که تشابه اسمیش و میشنوی چیکار میکنی؟
زمانی که اتفاقی میبینیش چیکار میکنی؟
زمانی که غیرارادی تیکه کلامش و میگی چیکار میکنی؟
زمانی که سراغش و ازت میگیرن چیکار میکنی؟
زمانی که از کنارت راحت میگذره چیکار میکنی؟
غیر بغض دیگه چیکار میکنی؟.


-ناشناس.

من میدونم نباید خسته شد؛
میدونم نباید بُرید؛
میدونم زندگی ادامه داره؛
فقط دلم میخواست یه وقتایی، یه جایی، یه گوشه‌ای وایسم
بگم خستم؛
و یکی بفهمه چی میگم
نه اینکه فقط بشنوه‌ها،
بفهمه.

-ناشناس

گفتم: خب تو که حرف نمیزنی، بگو کجات درد می‌کنه لااقل..
زل زد تو چشمام، زبونش و کشید رو لبش با یه صدای گرفته گفت: روحم.. روحم درد می‌کنه.


-ناشناس.

بعضی وقتا باید بزنم، بشکنم، دادبزنم، جیغ بزنم؛
اما نه..
آروم میشینم، دستام و مشت میکنم و وحشیانه نفس میکشم، بغض میکنم، اشک توی چشمام جمع میشه و سرم سنگین میشه از درد و فشار فریادهای نزده، همه اینا برای یه لحظه‌ست..
دیگه آروم میشینم، این آروم بودن من و میترسونه، از طرفی، دلم میسوزه اما فقط برای یه لحظه..

-ناشناس
- سکوت‌ِسردِزمانه.

‌وقتی عاشق یه ترنس باشی همه یه جور دیگه نگات میکنن وقتی عاشق یه ترنس باشی عاشقانه هات محدود میشه یهو تو بغلت میزنه زیر گریه که چرا من مرد نیستم و با این جنسیت دخترونه و روح مردونه هستم حالا تو باید اندازه یه دنیا حرف بزنی که بابا من همینجوری دوست دارم عاشق یه ترنس که باشی وقتی همه تو خیابون بهش تیکه میندازن تو باید مرحمش باشی وقتی عاشق یه ترنس هستی باید کنار بیایی که دخترای دیگه به عنوان دوست کنارشن.

- ناشناس

آخرِ شب اگر آهنگى برایتان بیخود و بى‌جهت ارسال میشود
به خودتان بگیرید؛
تک تک کلمه‌هایش را
یک نفر، ساعت‌ها، جان کَنده
تا هم غرورش را نگه دارد
هم حرفِ دلش را بزند.

- ناشناس

و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی‌ست که تو را میبوسند، و در ذهنشان طناب دار تو را میبافند.

-ناشناس

سهمِ من از تو
دلتنگی بی‌پایانی‌ست
که روزها دیوانه‌ام میکند
شب ها شاعر..

-ناشناس

اندوه که از حد بگذرد، جایش را می‌دهد به یک بی‌اعتنایی مزمن. دیگر مهم نیست بودن یا نبودن، دوست داشتن یا نداشتن، آن‌چه اهمیت دارد یک وضعیت رخوتناک حسی است که دیگر تو را به واکنش نمی‌کشاند و در آن لحظه در سکوت فقط نگاه می‌کنی و نگاه می‌کنی.

‌- ناشناس

«آواز قو»
قو‌ تنها پرنده ایه که یک بار عاشق میشه و برای همیشه به پای عشقش میشینه و تو تمامِ زندگی هر کاری برای راحتیِ عشقش انجام میده؛ قو تنها پرنده ای هست که زمان مرگش رو میدونه و یک هفته مونده به مرگش میره جایی که برای اولین بار جفتش رو دیده و عاشقش شده... یک روز مونده به مرگش یه آواز برای جفتش میخونه که به بهترین و زیباترین آواز پرندگان معروفه و بعد سرشو روی بال هاش میزاره و میمیره...

- ناشناس

کاری نکن ازت متنفر بشم، دوست داشتنت به اندازه‌ی کافی دردناک هست.

- ناشناس

یک کلمه ی پرتغالی هست به نام کافونه (cafuné) به معنیِ "حرکت دادنِ نرم انگشتان میان موهای کسی که دوستش داری"

- ناشناس

‌برای دیدن تو...
اگر رودخانه بودم، برمی‌‌گشتم
اگر کوه بودم، می‌‌دویدم
اگر باد بودم، می‌‌ایستادم...
اما انسانم و بارها برای دیدنت
برگشته، دویده، ایستاده‌ام....

- ناشناس

یه دوستی داشتم تو اوجِ حالِ خوب و بگو بخندهامون یهو ساکت میشد و هیچی نمیگفت؛
گاهی ام روزها جواب تلفن و پیامِ مارو نمیداد و وقتی نگرانش میشدیم برامون فقط یه نقطه می فرستاد که یعنی فعلا هستم؛
زنده ام ولی کاری به کارم نداشته باشید
پاپیچَم نشید....لطفاً!
دیگه این حالِ شو میشناختیم و خریدارش بودیم.
میدونستیم نباید کاریش داشته باشیم پیگیرش بشیم.
با گِله و شکایت هامون حوصله شو سَر نبریم و
بابتِ جواب ندادن تلفن و پیامهامون ازش توضیح نخوایم همین که به فکرِمونه و یه نقطه برای دل نگرانیهامون میفرسته کافیه!
وقتی حالش خوب میشد ازش میپرسیدیم
فلانی چت بود؟
میگُفت: یه وقتایی تو زندگیه که خودم نمیدونم چِم شده؛
تو چه حالی ام؛
دوست ندارم جواب کسی و بدم با کسی حرف بزنم؛
یا توضیح بدم چون خودمم نمیدونم.
ولی تو تمام اون مدّتی که بی دلیل حوصله کسی و چیزی و ندارم ذره ای از  دوست داشتنم کم نمیشه.
گفتیم یعنی چی؟
گفت: یعنی " نِمی چِمه "
دقیقا حال و احوالِ این روزای منه....

- ناشناس

پس از تحمل آن همه درد
کسی که به مقصد می‌رسد ؛
دیگر همانی نیست که به راه افتاده بود.

- ناشناس

و از خطاهای بزرگم آن بود، که لحظات دلخوشی را سرسری می‌گذراندم، اما غم و اندوه را با همه‌ی وجود زندگی می‌کردم.

- ناشناس

‏من اگه بخوام تنهایی رو معنی کنم می‌گم:
«بعد از شنیدن خبرهای خوب،
کسی رو نداشته باشی که براش توضیح بدی»

- ناشناس

یادمه یه روز که ناراحت بودم واسه اینکه بقیه ناراحت نشن تظاهر کردم خوشحالم اون یه روز شد دو روز
شد یه هفته
یه ماه
یه سال
و عادت کردم...

- ناشناس

من اما میتوانستم همه را دوست داشته باشم ؛
اگر دوست داشتن را با تو شروع نکرده بودم.

- ناشناس

اشک ها موقعی به کار میان که آدم بخواد خودش رو از ناراحتی و احساسات بد رها کنه ، اما وقتی بزرگ تر شی میفهمی ، یه چیزایی اونقدر ناراحت کننده هستن که با اشک ریختن هم پاک نمیشن اونا خاطراتی هستند که هیچوقت نباید با اشک دور ریخته بشن.

- ناشناس

از به دوش کشیدن من خسته شدی
سنگین بودم
از دست هایم خسته شدی
و از چشم هایم
و از سایه ام
حرف هایم تند و آتشین بودند
روزی می آید
ناگهان روزی می آید
که سنگینی ردپاهایم را
در درونت حس کنی
رد پاهایی که دور می شوند
و این سنگینی
از هر چیزی طاقت فرساتر خواهد بود.

- ناشناس

پریشان خاطریم ؛
اما توان ایستادن هست هنوز.

- ناشناس

ارنست همینگوی از سرطان، مالاریا، ‌ التهاب کبدی، دیابت، شکستن ستون فقرات و جمجمه، دو سانحه‌ی هوایی و خونریزی کبد و کلیه جان سالم به در برد ولی در نهایت خودکشی کرد!
آدم‌ها را این چیزها نمی‌کشه ؛
بی دفاع شدن در مقابل رنج، غم و بیماری می‌کشه.
آدما را تنها شدن در مقابل مصیبت می‌کشه.

- ناشناس

"عانقینی أود أن أعود قطعة واحدة مجددا".
در آغوشم بگیر، می‌خواهم تکه‌تکه‌هایم دوباره تنی واحد شوند.

- ناشناس

شب هایی توی زندگی ام بود که گمان میکردم تا صبح زیر انبوه رنج متلاشی خواهم شد ، اما صبح شد.

- ناشناس

ترجیح میدم هر زمان که حالم بد شد از خودم فاصله بگیرم، چون تبدیل به بی‌قلب‌ترین فردی خواهم شد که تا به حال ملاقات کردی.

- ناشناس

‏متاسفانه از یه سنی به بعد اگر دوستاتو از دست بدی تا ابد تنها میمونی.

- ناشناس

سوگواری بهایی است که بابت شجاعت دوست داشتن دیگران میپردازیم.

- ناشناس

ساعت‌ها حرف دارم. حرف‌های مهم؛ اما تا دهنم رو باز می‌کنم اهمیتشون رو از دست می‌دن. به چشم‌های بی‌حوصله‌ی آدم‌ها که نگاه می‌کنم؛ نگفته، از گفتن پشیمون می‌شم.

- ناشناس

درد می‌کند جای گلوله ای که روی تن من نیست.

- ناشناس

بزرگ سالی زمانی اتفاق می‌افتد که فرد در می‌یابد بهتر است به خاطر دلیلی درست رنج کشید تا به خاطر دلیلی اشتباه لذت برد.

- ناشناس

تو هی از
مهربانی های دینت بگو
ولی من از
اذان صبح می‌ترسم!

- ناشناس

به همسرم گفتم: «همیشه برای من سوال بوده که چرا تو همیشه ابتدا سر و تهِ سوسیس را با چاقو می‌زنی، بعد آن را داخل ماهیتابه می‌اندازی!»
او گفت: «نمی‌دانم. این چیزی است که وقتی بچه بودم، از مادرم یاد گرفتم.»
چند هفته بعد وقتی خانواده همسرم را دیدم، از مادرش پرسیدم که چرا سر و تهِ سوسیس را قبل از تفت دادن، صاف می‌کند.
او گفت: «خودم هم دلیل خاصی برایش نداشتم هیچ‌وقت، اما چون دیدم مادرم این کار را می‌کند، خودم هم همیشه همان را انجام دادم.»
طاقتم تمام شد و با مادربزرگ همسرم تماس گرفتم تا بفهمم که چرا سر و تهِ سوسیس را می‌زده. او وقتی قضیه را فهمید، خندید و گفت: «در سال‌های دوری که از آن حرف می‌زنی، من در آشپزخانه فقط یک ماهیتابه کوچک داشتم و چون سوسیس داخلش جا نمی‌شد، مجبور بودم سر و ته آن را بزنم تا کوتاه‌تر شود...همین!»

ما گاهی به چیزهایی آداب و رسوم می‌گوییم که ریشه‌ی آن اتفاقی مانند این داستان است.

- ناشناس

هیچ چیز ابدی نیست؛
نه لبخندهای از ته دل
و نه غم های نفس گیر.
تمام می شود،
هر احساس پایانی دارد.

- ناشناس

و آیا از سیاهیِ چشم‌هایم پیدا نیست،
که هیچ خاطره‌ای از آسمانِ روز ندارم؟
و آیا از سرخیِ چشم‌هایم پیدا نیست،
که سال‌ها از ساعتِ خوابم گذشته است؟

- ناشناس

فکر نکنم هیچ‌کس واقعاً بفهمه وقتی نزدیک به لبه پرتگاه هستی، خوب رفتار کردن و همیشه قوی بودن چقدر خسته‌کنندست.

- ناشناس

آدم کتاب نیست که صفحهٔ ۱۵۳ را نشانه بگذاری و بروی و بعدها که برگردی هنوز روی صفحهٔ ۱۵۳ روی قفسه منتظرت باشد.
آدم می‌رود.
آدم تغییر می‌کند.

- ناشناس

"خوبم" را فقط به غریبه ها می‌گوییم
کسانی را که دوست داریم
در «آغوش» می گیریم و گریه می کنیم...

- ناشناس

وسط داد و بیداد و دعوا یهو میگفت :" منم! "
راستش اونقدری سر گرم گله و لجبازی بودم که توجه نمی کردم توی جواب اون همه حرف، فقط میگه منم!
حواسم نبود بپرسم اصلا یعنی چی منم؟! منم چی؟! فحشه؟ بد و بیراهه؟! چیه این منم!
بدتر حرصی میشدم و آتیش معرکه بالا میگرفت و کار می رسید به اونجایی که نباید!
یه بار اما وقتی گفت منم
دیگه سکوت نکرد، داد زد:
" منم ! اینی که داری باهاش میجنگی منم! دشمن نیست، غریبه نیست، رهگذر کوچه و خیابونم نیست.
منم!
نه شمشیر دستمه، نه سنگر گرفتم جلوت، نه قراره باهات بجنگم.
ببین دستام بالاست؛ تسلیمم، نه از ترس و نه بخاطر ناحق بودنم. فقط به حرمت عشقی که تو از یادت میبریش گاهی. یه وقتایی اگه سکوت میکنم دربرابرت
برای این نیست که حرفی واسه گفتن ندارم، یا نمی تونم جواب حرفاتو بدم؛ فقط برای اینه که حالیمه قرار نیست خراب کنیم چیزیو. اگه بحثیم هست برای بهتر شدنمونه!
یادم نمیره اینی که جلوم وایساده "تویی"
ولی تو انگار یادت میره اینی که داری
زخم رو زخمش میزنی "منم"
میفهمی؟
من!"

- ناشناس

گفت اگر بروم چه؟!
گفتم آنگاه تو اولین وطنی هستی که ساکنش را ترک میکند.

- ناشناس

من از این واقعیت متنفرم که فکر می کنم تنها راهی که می تونم از خودم محافظت کنم تنها بودنه.

- ناشناس

قسم می‌خورم
اگر عیبی در تو پیدا کردم
آن عیب از چشمان من بوده است.

- ناشناس

علم روانشناسی میگه: معمولا کسایی که بهترین نصیحت ها رو میکنن اونایی هستن که بیشترین مشکلات رو دارن.

- ناشناس

سیوش کن "susuo ọnya" یعنی اونی که با اومدنش تموم زخمایِ روحت رو بوسید و شکوفه زدی؛ به معنای بوسه‌‌ ى زخم هات.

- ناشناس

‏گفتم انقدر به خودت سخت نگیر. ‏گفت: متنفرم از بس همه همینو بهم میگن، چرا یه بار فکر نمی‌کنید شاید واقعا سخته؟ ‏با خودم فکر کردم راست میگه، شاید واقعا سخته، ما چه حقی داریم بهش بگیم سخت نبینه، سخت نگیره؟

- ناشناس

ناشناس ۱۰۰ تای اول


بارها گفته‌م که من با “نه” شنیدن و رد شدن و انتخاب نشدن مشکلی ندارم، اما به شدّت با نادیده گرفته شدن مشکل دارم. دوست دارم آدم‌ها اگر با من مشکلی دارند، علناً به‌م بگن، اما از این که ندونم داستان چیه و بخوام بفهمم و از روی رفتارها نشانه برداری کنم، از کج دارو مریز و کوچه‌ی علی‌چپ چیزی دستگیرم شه واقعا نفرت دارم.

- ناشناس

زن در زبان کوردی به زیباترین نحو ممکن معنا شده است. نه خانم است ، نه زنیکه ، نه ضعیفه و نه حتی زن بلکه او را " آفرت "مینامند ، به معنای آفریننده.

- ناشناس

‏خیلی از دوستی‌ها و روابطمو به خاطر این از دست دادم که وقتی یه مدتی غیب میشم و جواب کسیو نمیدم، فکر میکنن بخاطر این بوده که با اونا حال نمیکنم یا خودمو گرفتم. در حالی که فقط بخاطر این بوده که احساسات منفی‌ای که داشتم شدیدتر شده و صرفا حوصله انجام مطلقا هیچ کاری رو نداشتم.

- ناشناس

کسی که زیاد می‌نویسد غمگین و اگر به ندرت می‌نویسد آزرده‌ غمگین است؛ اما در حوالی روزهای دشوار کسانی هستند نمی توانند کلمات پراکنده‌‌‌ای که در سرشان از این شاخه به آن شاخه می‌رود را مثل پازل به یکدیگر بچسبانند، غم‌های‌ بزرگ دست‌هایشان را فلج می‌کند.

-ناشناس.

توی استکان هیچکس دریا نریز.

- ناشناس

هر کاری می‌کرد همین‌قدر ظرافت داشت. کتاب ورق‌ زدن، ایستادن یا نشستن، نوشیدن، سیگار کشیدن، همه‌چیز. حتی وقتی کارهایی می‌کرد که در ذات خود زشت‌اند، مثلاً خمیازه‌ کشیدن یا کش‌وقوس دادن بدن، باز زیبا انجام‌شان می‌داد. حقیقت این بود که نمی‌توانست کار زشت بکند. زیادی زیبا بود.

- ناشناس

این "باشه" که می‌گم تایید حرف تو که نیست، برای سلامت اعصاب خودمه.

- ناشناس

مامانم یه بار حرف قشنگی بهم زد: گفت چند سال پیش یه جاروبرقی خریدم خیلی خوب بود هیشکی نداشت همه‌کاره بود آوردم گذاشتم گوشه‌ی خونه دو ماه فقط نگاش کردم می‌ترسیدم بهش دست بزنم می‌گفتم اگه بلد نباشم باهاش کار کنم چی اگه خرابش کنم چی و اگه‌های دیگه... بهم گفت اونقدر خوب نباش که آدما نتونن بفهمن باید باهات چی‌کار کنن و ترجیح بدن نداشته ‌باشنت...‌ در حدی خوب باشین که واسه آدما قابل باور باشه چون بیشتر از اون واسشون قابل درک نیست!

- ناشناس

اگه چیزی رو تغییر ندی ، یعنی بازم انتخابش کردی.

- ناشناس

مسیرهای پیش روی زندگی‌اش را به وضوح می‌دید اما دیگر شوقی برای حرکت به سوی آن‌ها نداشت؛ تنها می‌خواست بنشیند و برای مدتی به بیهودگی پناه ببرد.

- ناشناس

‏امیدوارم برنده بشی، توی اون جنگی که به هیچ‌کس دربارش نمی‌گی.

- ناشناس

یه فوبیا هست به‌ نام «آتازاگورافوبیا» واسه مواقعی که آدما دچار ترس شدید بشن نسبت به فراموش شدن ، نادیده‌ گرفته‌ شدن ، کافی نبودن و مورد توجه نبودن.

- ناشناس

شما زمانی می‌فهمید آدم‌هایی که تو گذشته باهاشون در ارتباط بودین چقدر بهتون آسیب زدن که یه انسان جدید باهاتون مثل آدم رفتار می‌کنه و شما فکر می‌کنید داره ادا در میاره.

- ناشناس

یه زمین خوردنایی هم هست ، اونی که زمین می‌خوره تویی ؛ اما اونی که بلند می‌شه یه آدم دیگه است... و این محشره!

- ناشناس

روزی چارلی چاپلین جوکی را برای تماشگران تعریف کرد همه خندیدند. سپس برای بار دوم آن جوک را تعریف کرد، این بار فقط تعدادی خندیدند. وقتی برای بار سوم آن جوک را تعریف کرد، هیچکس نخندید. سپس چارلی چاپلین جمله زیبایی گفت: اگر یک جوک نمیتواند چند بار تو را بخنداند، چرا یک غم باید چند بار تو را بگریاند؟

- ناشناس

هرچه درون توست زیباست ؛
حتی تلاش‌های ناموفقت برای پنهان کردن غم‌هایت.

- ناشناس

آدم‌هایی که خودشون توی زندگی همیشه تکیه گاه بودن وقتی مشکلی پیدا می‌کنن تنهایی رو بیشتر دوست دارن چون عادت به تکیه کردن ندارن.

- ناشناس

تو ارزش شخصی که باز می‌گردد را نداری ؛ تو ارزش شخصی را داری که هرگز نمی‌رود.

- ناشناس

روانشناسی می‌گه: گاهی اوقات تنها دلیلی که باعث می‌شه چیزی که غمگینت می‌کنه رو رها نکنی ، اینه که اون تنها چیزی بوده که تورو  خوشحال می‌کرده.

- ناشناس

کی گفته مرد گریه نمی‌کنه؟
اتفاقاً مردی که گریه نمی‌کنه ترسناکه.

- ناشناس

عیبی نداره اگه بگی "من خوب نیستم و به زمان بیشتری برای هضم کردن این روزها نیاز دارم" خیلی وقتا تو زندگی شرایط منطقی به نظر نمی رسه و طبیعیه که به خودت زمان بدی برای اینکه بتونی توی اون اوضاع بد گلیمتو از آب بیرون بکشى و دوباره برگردی.

- ناشناس

اگه کسیو دیدید و تو دلتون گفتید بابا این خیلی آدم دورشه منو می‌خواد چیکار ، اون آدم داره تو تنهاییش غرق می‌شه.

- ناشناس

بعضی موقع‌ها ، خودمون دوست نداریم حالمون خوب شه ؛ چون «درد» ، آخرین حلقه‌ی اتصالمون به چیزیه که از دست دادیم.

- ناشناس

‏به یه دوستی گفتم «کاش من نبودم، من اگه نبودم همه چی خیلی بهتر بود». چیزی نگفت و بعد برام یه ویدئو فرستاد. یه روانشناس میگفت: اگه شما تو تاریکی مطلق در یه اتاق در حال راه رفتن باشین و هی به موانع مختلف بخورین و اسیب ببینین، ممکنه فکر کنین: اگه الان تو این اتاق نبودم خیلی بهتر بود. ‏ولی در واقع این راه حل مشکلتون نیست، راه حل اینه که چراغ رو روشن کنین، یا یکی از دوستانتون مثلا براتون چراغ قوه روشن کنه، یا کسی که میدونه اشیا داخل اتاق کجا هستن بهتون راهنمایی کنه تا اسیب نبینین. اون وقت شما همچنان تو همین اتاق هستین ولی همه چی سخت و دردناک نیست." ‏دفعه دیگه که با خودتون گفتین کاش من اینجا نبودم، منظورتون این نیست که کاش واقعا وجود نداشتم، فقط دلتون میخواد مشکلاتتون یه کم قابل مدیریت و تحمل باشن که قطعا مشاور و اطرافیان خوب و آگاه میتونن کمکتون کنن.

- ناشناس

مادربزرگم می‌گفت "انسان ها اشتباهات خودشون رو داخل گونی می‌ذارن ولی اشتباه کوچیک بقیه رو روی دیوار تابلو می‌کنن.."

- ناشناس

یکی از نشانه‌های بلوغ یک فرد همین است، این‌که بداند چطور چیزهایی را که برای دیگران اهمیت دارد، درک کند، حتی اگر برای خودش اهمیت چندانی نداشته باشد.

- ناشناس

شب سکوت می‌کنه که تو با خودت بلندتر حرف بزنی، از چیزایی بگی که روزها پنهانشون می‌کنی، به خودت نزدیک‌‌تر بشی.

- ناشناس

نوعی مراقبت از خودم:
بخشیدن آدما در سکوت و دیگه صحبت نکردن باهاشون.

- ناشناس

اگر زنده ماندم و یک روزی باهم در یک خانه چای خوردیم، برایت تعریف می‌کنم که این روزها چقدر سخت و دیر و دور گذشت.

- ناشناس

من این روزها انگار که نیستم و گم شده‌ام.صبحها کسی که وسط آشپزخانه منتظر جوش آمدن کتری ایستاده من نیستم. وسط جلسات کاری و بدو بدو های کسل کننده روزمره، پیدا نمی‌شوم. عصرها آن کسی که در خیابانهای تب زده  بین آدمهای افسرده پیاده‌روی میکند را نمیشناسم. من فقط منتظرم کسی سراغم را بگیرد و بپرسد پس کجایی؟ آن‌وقت من برایش از تو بگویم که : «ما به قربان تو رفتیم و همانجا ماندیم…»

- ناشناس

قوی ترین آدم‌ها
سخت ترین شب ها را به صبح رسانده‌اند
و با طلوع آفتاب
لباس قهرمانی به تن کرده‌اند
و به آدم‌ها حال خوش فروخته‌اند
رایگان!

- ناشناس

فرق است میان خوب شدن و فراموش کردن؛ ما ظاهرا خوب خواهیم ‌شد اما فراموش نخواهیم‌ کرد و زخم‌هایمان باز خواهند ماند و همیشه وسط لبخند زدن ، ناگهان ، محدوده‌ای از قلب تا مغز استخوانمان عمیقا تیر خواهد کشید.

- ناشناس

‏واژه‌ی Dystychiphobia یعنی ترس از آسیب زدن به کسی. یاد آدمایی افتادم که همیشه از شکستن دل عزیزانشون می‌ترسن و نمی‌تونن غمشونو ببینن و این‌طوری ناخودآگاه به خودشون هم آسیب می‌زنن.

- ناشناس

چرا بر انسان مقدر شده که عمیق‌ترین زخم‌هایش،
همان‌هایی باشند که با دست خودش حفر می‌کند؟

- ناشناس

آدما معمولا دوست دارن از بقیه به عنوان نردبون استفاده کنن و همزمان از فاصله‌ی پله‌های نردبون هم ایراد بگیرن.

- ناشناس

می‌گویی امیدواری که روزی تو را ببخشم. من هم امیدوارم عزیز نامهربانم ، بار نبخشیدن تو بر دوشم سنگینی می‌کند ، روزی باید زمین بگذارمش و بروم پی یک زندگی سبک‌تر.

- ناشناس

اون قبل اینکه تو قضیه رو بدونی ، پشیمون نبود.

- ناشناس

ای لحظاتِ خوش که هنوز از راه نرسیده‌اید ؛ آیا نمی‌شود راه کوتاه‌تری در پیش بگیرید؟ قبل از این‌که دل‌هایمان فرتوت شوند.

- ناشناس

سوگ من از بین نرفت فقط زندگی شلوغ شد و من مجبور به ادامه دادن بودم همین.

- ناشناس

من خیلی آدم "قبل از اینکه کسی رو رها کنم ، مطمئن شدم که برای نگه داشتنش هر کاری کردم”ای هستم.

- ناشناس

اعتقاداتت رو برای خودت نگه دار و انسانیتت رو به همه دنیا نشون بده.

- ناشناس

من رودخونه‌ای رو می‌شناسم که با دریا قهر کرد و عاشقانه به سمت فاضلاب رفت.

- ناشناس

من پرندگان غمگین زیادی را دیدم که هنوز پرواز می‌کنند.

- ناشناس

بعضی وقتا تو واسش آدم درستی هستی ، ولی اون هنوز واسه داشتن آدم درست آماده نیست.

- ناشناس

همیشه یه راهی برای ابراز علاقه‌م به آدما پیدا می‌کنم و همیشه هم تبدیلش می‌کنم به وظیفه‌م.

- ناشناس

کوتاه اومدم چون دوس دارم ، وگرنه باور کن داری چرت و پرت می‌گی.

- ناشناس

بزرگترین اشتباه آدم‌ها از دلِ بزرگترین دوست‌داشتن‌ هایشان بیرون می‌جهد. از همان چیزهایی که سفت گرفته بودنشان. معمولاً چیزهایی از دست می‌روند که می‌‌خواهیم هیچگاه از دست نروند. هر چه چیزی را سفت‌تر می‌گیریم خون کمتری به انگشتان می‌رسد و کمی بعد مُشت باز می‌شود.

- ناشناس

پرسیدم: رها کردن سخت بود؟
گفت: نه به اندازه‌ی نگه داشتن چیزی که واقعی نبود.

- ناشناس

امروز از بغلِ یه غریبه رد شدم، که رازهاشو میدونستم، چیزای مورد علاقشو حفظ بودم، و یک زمانی شب و روز باهاش در ارتباط بودم.

- ناشناس

ماذا ان سالک الله عن حزنی؟
اگر خداوند در مورد اندوه من از تو سوال کرد چه؟

- ناشناس

آیا آمدی به خاطر اینکه منم یا بخاطر اینکه گم شدی و جز نشانی من نشانی دیگری نمی‌دانی؟!

- ناشناس

رابطه ارزش جنگیدن داره، ولی تو نمی‌تونی تنها کسی باشی که می‌جنگه.

- ناشناس

آنقدر امیدها به قلبت خیانت کرده‌اند که هر گاه به شادی کوچکی می‌رسی، چشم‌ انتظار اندوه پس از آن می‌مانی.

- ناشناس

زن میز کناری گفت مثلا اگر همه مهاجرت کنن و تو تنها بمونی چی؟ مرد میز کناری گفت من حالا هم تنهام. همه تنهان. مهاجرت کنن می‌شن تنهای غریب. مهاجرت نکنن می‌شن تنهای خونگی. زن گفت تو این روزا خیلی بدبینی. مرد گفت تو خوشبینی چون من دوستت دارم. و کسی که دوست داشته می‌شه، کمتر تنهاست.

- ناشناس

+ خیلی طول کشید تا توانستم از تنهایی‌ام لذت ببرم، کار خاصی هم‌ نمی‌کنم، مثلا چای می‌خورم یا فیلم می‌بینم یا به گلدان هایم آب‌ می‌دهم، قبلا برای لذت بردن از همه ی این ها باید کسی کنارم می‌بود، کسی مرا می‌دید.
- چگونه این اتفاق افتاد؟!
+ پس از زخم‌های پی در پی.

- ناشناس

دیگران تنها شادی‌ات را می‌پسندند؛ اما من دوست دارم غمگین‌ترین بخش از وجودت را در آغوش بکشم؛ زیرا که غم‌هایت مقدار بیشتری از تو‌ را در خود دارند.

- ناشناس

شنیدى میگن چیزى به اسم برگشتِ صمیمت‌هاى از دست رفته وجود نداره؟!

- ناشناس

زندگی بی‌معنی است؛ بد طراحی شده‌است. آدمی یا ناشاد است و رنج می‌برد؛ یا خوشبخت است و می‌ترسد همه چیز به پایان برسد.

- ناشناس

من می‌ایستم، تا لحظه‌ی فرو ریختن سقف، تا لحظه‌ی سوختن تمام و کمال زندگی، تا لحظه‌ی ویران شدن؛ اما اگر بروم، دیگر هرگز باز نخواهم گشت.

- ناشناس

یک روز
براى یک نفر
کفایت مى‌کنی؛
بدون هیچ تلاش و خستگى…

- ناشناس

من خیلی طرفدار «خلوت دو نفره تو تراس یه مهمونی شلوغ» هستم.

- ناشناس

چندتا زخم رو نادیده گرفتی فقط چون اونی که زخم می‌زد رو دوست داشتی؟!

- ناشناس

این سرزمین لبریز از انسان‌های به انزوا رسیده ایست که به تنهایی نمی‌توانند دردها و رنجهای خودشان را درمان کنند. من تنها هستم. کار زیادی هم از دستم ساخته نیست؛ ولی باید بروم و با کلامی یا تکان دادن دستی هم که شده قدری از دردهایشان را بکاهم. دردها بیشمارند؛
درک رنجهای همدیگر دنیا را قشنگ می‌کند.

- ناشناس

به خاطر زنده ماندن از تمام نبردهای خاموشی که هرگز درباره آنها صحبت نمی‌کنید، به خود افتخار کنید.

- ناشناس

نمی‌دونم منظورم‌رو می‌فهمید یا نه ولی بعضی وقت‌ها هست که شما از یه موضوعی ناراحت می‌شید ولی در واقع منطقی نیست که ناراحت بشید ولی ناراحت می‌شید و حق دارید.

- ناشناس

یه نقاش ایتالیایی زیبایی رو این‌طور تعریف کرده:
«زیبایی مجموعه‌اى از اجزائیه که آن‌چنان باهم هماهنگ هستن که نیازی نیست چیزی دیگه‌ای بهشون اضافه بشه، برداشته بشه و یا جایگزین بشه.» و این چیزیه که تو هستی؛ تو زیبایی.

- ناشناس

آماده‌ی جنگیدن با افرادی بشو که به خاطرشون جنگیدی.

- ناشناس

‏یه روز یکی وارد زندگیتون می‌شه و شما رو متوجه می‌کنه که چرا هیچوقت با هیچکس دیگه‌ای دوام نیاوردید.

- ناشناس

تو زنده‌ترین و کودک‌ترین جنبه وجودم را بیدار می‌کردی؛ همان کسی که همیشه آرزو داشتم باشم.

- ناشناس

من اگه به تو مشورت می‌دم واسه این نیست که بیشتر از تو می‌فهمم واسه اینه که بیشتر از تو اشتباه کردم.

- ناشناس

آدمی که به اشتباهاتش اعتراف نمی‌کنه ممکنه قوی و مقتدر به‌نظر بیاد، اما هرگز امن نخواهد بود.

- ناشناس

گفت: می‌دونی وقتی یه نفر پیشت خوابش می‌بره ینی چی؟
گفتم: خب ینی خسته بوده...
گفت: نه ینی براش اَمنی.

- ناشناس

حرف زدن هیچ‌گاه باری از قلبم نمی‌کاهد؛ تنها سکوت جهان درونم را بر هم می‌زند و غم‌های خفته‌ام را بیدار می‌کند. اندوه من شخصی‌تر از آن است که کسی بتواند آن را از من بگیرد.

- ناشناس

نیاز به کسی داشت که وقایع روزش را برایش تعریف کند و مطمئن شود آنچه بر او گذشته بی‌حاصل نبوده‌است و دنیا پشت سرش پاک نمی‌شود.

- ناشناس

یکی از باگ‌های این دنیا اینه که بیشتر تصمیم‌های درست، آدمو ناراحت و غمگین می‌کنن.

- ناشناس

یه کلمه وجود داره به نام Limerence؛
یعنی اونقدر یه نفرو دوست داری که دردش می‌شه دردت وخوشحالیش می‌شه خوشحالیت. یه حس عمیق قلبیه بین دو نفر بطوریکه حتی اگه اون یه نفر احساساتش رو ازتون مخفی کنه، بازم شما حسش می‌کنید.

- ناشناس

اگر از من بپرسید «به موقع دست برداشتن» بزرگترین مهارتیه که آدمیزاد باید یاد بگیره.

- ناشناس

سکوت، انتهای محبت به کسی هست که از او خشمی داریم، اما توان از دست دادنش را نداریم.

- ناشناس

یه روزی از یکی می‌گذری و بعد از اون احساس می‌کنی دیگه توانایی گذشتن از هر چیزی رو داری.

- ناشناس

تو احتیاج نیست به همه کمک کنی فقط به خاطر اینکه وقتی نیاز داشتی هیچکس کمکت نکرده.

- ناشناس

تو غروب جمعه‌ای، چایی سرد شده‌ای، اس‌ام‌اس “شما ۸۰٪ بسته‌ی مصرفی خود را استفاده کرده‌اید”ای، نوتیفیکیشن ۱۵٪ شارژ گوشیمی، هندزفری‌ای هستی که یه گوشش خرابه، دلیل قطع شدن خنده‌هام تو شاد ترین لحظه‌ هامی، همیشه همینطوری بودی ولی اولا جور دیگه‌ای می‌دیدمت، تو غروب جمعه آهنگ شاد پخش می‌کردم، لیوان چایی رو دوباره پر می‌کردم، گوشی رو می‌زدم به شارژ، با یه گوش آهنگ گوش می‌دادم. اشتباه می‌کردم.

- ناشناس

زخم‌های ما در همان محیطی که از آن آسیب دیده‌ایم، بهبود پیدا نمی‌کنند.

- ناشناس

اشکالی نداره اگه گاهی حریفِ خستگی‌هات نشدی.

- ناشناس

‏بی‌توجهی من رو آزار می‌ده، وقتی یه چیزی آزارم بده تنها می‌شم، سکوت می‌کنم، سرد می‌شم، گلوله می‌شم، می‌افتم تو حوض نقاشی، شناهم که بلد نیستم، غرق می‌شم، تموم می‌شم، تمومم نکن خب؟!

- ناشناس

حقیقت تلخ اینه که هیچوقت دونفر به یه اندازه دلتنگ همدیگه نمی‌شن.

- ناشناس

فردی که در زندگی‌ احساس درماندگی می‌کند اما در عین حال از کسی کمک نمی‌گیرد، شاید از امیدوار شدن و دوباره ناامید شدن می‌ترسد.
کمک خواستن از دیگری در عین حال که امیدواری را به همراه می آورد، خطر ناامیدی را نیز با خود دارد. او برای محافظت از خودش در برابر ناامیدی احتمالی، تمام درهای امیدواری را به روی خود می‌بندد.

- ناشناس

‌حذفت می‌کنم؛ چون حوصله ندارم رفتار درستی که باید تو خونه‌تون یاد می‌گرفتیُ یادت بدم.

- ناشناس

‏چجوری ببخشمت؟! تو هیچوقت نمی‌فهمی چقدر منو جلوی اونایی که ازت تعریف کرده بودم، شرمنده کردی.

- ناشناس

‏هیچ طلسمی خطرناک‌تر از بامزه بودن نیست. یه بار توی زندگیت بامزه باشی، دیگه تا آخر زندگیت حس می‌کنی بامزگی کل هویتته و باید تمام اشک‌ها رو به لبخند و تمام تاریکی‌ها رو به روشنایی تبدیل کنی. و روزهایی که هیچ چیز بامزه‌ای برای گفتن نداری، دلت می‌خواد وجودت از ریشه بسوزه و نابود بشه.

- ناشناس

دیر می‌فهمم که کسی دارد با من بدرفتاری می‌کند؛ همیشه جا می‌خورم، انگار شر به نظرم غیر واقعی است.

- ناشناس

درد عبور می‌کند و رد درد، معناهای ما را تغییر می‌دهد.

- ناشناس

مشکل انسان این است که دوام می‌آورد و دوباره به سوی رنج‌هایی باز می‌گردد که از آن‌ها گریخته بود.

- ناشناس

روزی که پارچه سفید را بکشند روی سرم
و بگویند:تمام شد...تسلیت عرض می کنیم.
من یکدفعه عزیز همه خواهم شد!
عشقی که ترکم کرده بود عینکش را با لباس مشکی
همرنگ می کند و می آید برای گریه و زاری.
چه حرفی دارد که بزند،هیچ...
به امید کدام آغوش آمده،هیچ...
خب دیگر تمام شد قدر ندانستی بلند شو از زمین
و لطفا"چنبره"نزن روی مزارم!
بر این سنگ سرد و غریب بنویسید:
دیگر عمیق خوابیده ام،بیدار بودن قصه قشنگی نبود!

- ناشناس

اگر دچار غم شدی، مرا به یاد آور؛
من اینجا همیشه با تو هستم، تا غم‌ها را تقسیم کنیم.

- ناشناس

حضورش به چا مانَد؟
به شنیدن صدای آدمی که در غربت، به زبان مادریت سخن بگوید.

- ناشناس

توام پر بکش بدان سمتی که دو بالت، اقتضا میکنن. من که قفست نیستم. دلم میخواست، نقش بادی مهربان رو بازی کنم، که افزایشی ناچیز روا میداشتن به سرعت کوچت. اگه تو، آسمونت رو صاف میخوای و فارغ از باد، مشکلی نیست. میشم دعایی خیر، برای به سر انجام رسیِ خوشِ فرودت عزیزم.

- ناشناس

هر آدمی لایق داشتنِ کسی است که باعث شود قلبش فراموش کند که روزی شکسته بود.

- ناشناس

گاهی اوقات به درستی نمی‌فهمم دلتنگی من بیشتر به‌خاطر توست یا برای تکه‌ای از من که در کنار تو جا ماند و هرگز برنگشت؟!

- ناشناس

اگه می‌دونستی من با چه نخ باریکی به این زندگی وصل شدم، هیچوقت تنهام نمیذاشتی، هیچوقت دستاتو از رو شونه هام ورنمیداشتی، هیچوقت فراموش نمیکردی که تنها محبتِ توعه که شده نخِ واصلم به همه چی.

- ناشناس

می‌دانی؟ من عاشق خوابم. وقتی بیدارم، زندگی من تمایل عجیبی دارد که از هم بپاشد.

- ناشناس

نیما نه اون نیما ۱۰۰ تای دوم


‏دیگه فکر نکنم چیزی خیلی ناراحتم کنه، تقریبا همه اتفاقای بدی که میتونست فاکداپم کنه افتاد‌.

- نیما

تو زیباترین غم من بودی، عزیزترین زخمم بودی و این که با افعال گذشته از تو یاد میکنم، غم انگیز ترین شکل انقراض است که برگزیده‌ام.

- نیما

از چشم افتادن،بسیار عجیبه در اوج دوست داشتن و دلشکستگی انجام میشه،باهاش حرف میزنی نگاهش میکنی ولی دیگه بهش بی تفاوتی.

- نیما

من ‏یک پیرمرد درون دارم که نشسته گوشه‌ی خونه سالمندان و داره چاییشو میخوره و منتظر پیامک واریز حقوقه بازنشستگی‌شه تا بره کتاب جدیدشو بگیره بخونه.

- نیما

فردا همین موقع ها،بیست سال پیش یه پسر بچه به دنیا اومد،که از همون اول قوی و مغرور بود،سعی میکرد از پس‌ همه مشکلاتش تنهایی بربیاد،چندسال پیش،دقیق یادم نیست چقدر قبل یهو سر و کله اش تو زندگی من پیدا شد،شایدم من رفتم وسط زندگیش،به خودم اومدم دیدم،شده برادرم،رفیقم،حامیم،تنها ادم زندگیم که بهم نزدیکه،همیشه هوامو داشت،بزرگم کرد،کمکم کرد از پس مشکلاتم‌بربیام،همیشه بالا سرم‌وایساده بود تا وقتی خوردم زمین دستمو بگیره بلندم‌کنه،خاک زانوهامو تمیز کنه،زخمامو ببنده،همون برادر بزرگی که همیشه ارزوی داشتنشو داشتم شدی،بخش بزرگی از وجودم مال توعه،الان زندگی باهامون بدجنسه و سخت میگره؟کم میاریم،خسته میشیم،ولی یادت بمونه،من و تو انتخابی جز قوی بودن نداریم.جا بزنیم خودمونو باختیم.همه نشستن جا زدنمونو ببینن.خم بیاد به ابروت تا عمر داری میزنن تو سرت.بیا تا اخرش بریم،تا ابد بهم بگو مرد کوچک،تا اخرش مراقب داداش کوچیکترت بمون باشه؟قول میدم منم حواسم بهت باشه،داداش بزرگه،من خیلی دوست دارم از همون روزی که اولین بار باهم حرف زدیم تا همین امروز،ذره ای حسم کم نشده،خوب بزرگ میشم،همون فردی که خواستی معرفیش کنی با افتخار ازش حرف بزنی،تولدت مبارک قویترینِ من.

- نیما

‏برای فراموش کردن اکست بیا سمتم تا یه کاری کنم ۶ تا تراپیستم نتونن کمکت کنن منو فراموش کنی عوضی.

- نیما

‏آدم آهنگ های سیاوش قمیشی رو با دقت گوش میده متوجه میشه چرا اینقدر زود موهاش ریخته.

- نیما

زندگی برای ادمایی که هر شب ارزوی مرگ میکنن و دوباره صبح چشمشون باز میکنن خیلی سخته،تصور کن هرشب میگی میشه این شب اخر باشه؟ و صبح بیدار میشی و کارای تکراری میکنی واین روتین ادامه داره.

- نیما

قلب عزیزم،
متاسفم که نمی‌تونم به التماست برای رفع گرفتگیت پاسخی بدم.
مجبورم رهات کنم که درد بکشی، گاهی dignity آدم مهم‌تر از دلتنگی‌هاشه.

- نیما

اگه یه روز دلتنگم شدی، فقط چیزایی که دوست داشتمو به یادت بیار، یه لبخند بزن، بگو یادش بخیر، مسیر قشنگی بود، حتی اگه پایان قشنگی نداشت کلی از هم یاد گرفتیم..

- نیما

‏از یه سنی به بعد دغدغه اینکه کسی دوسشون داشته باشه رو ندارن
‏دغدغه اینکه دیگه نمیتونن کسی رو دوست داشته باشن رو دارن.

- نیما

ادما یهو میان قلبتو نوازش میکنن باهات مهربون رفتار میکنن بعد ناامیدت میکنن،ترکت میکنن.تو میمونی احساس حماقت.اعتماد بیجا همه اینا.قلبمو مثل سنگ میکنه.

- نیما

من هرروز باتو از خواب بیدار میشم،باتو صبحانه میخورم،کارهامو انجام میدم در حالی که تمام‌فکرم و نگاهم پیش تو.من تورو در اغوش میکشم تورا در خواب میبینم تورا در همه جا‌میبینم،گاهی حتی تشخیص نمیدهم خوابم یا بیدار،رویاست یا کابوس.

- نیما

دلتنگی تو اگر لباس بود، باور کن اونقدر میپوشیدم که تو تنم بپوسه.

- نیما

‏عزیزم نگاه به سنم نکن، روح و روان من واسه  رفتاری تاکثیک و بچگانه تو زیادی پیره،یهو پیرمرد درونم بهت تجاوز میکنه.

- نیما

عزیزدل،من به اطرافم بی توجه ترینم ولی مهم نیست کجا باشه یا چه زمانی باشه من تمام حواسم به هرچیزی که به تو مربوط باشه میدم،دخترکوچولوِ من مهم‌نیست چقدر طول بکشه من غرق زیبایی های تو ام،تو قلبم و روشن کردی و تمامشو صاحب شدی، درخت احساسم به تو حالا تمام وجودم و گرفته،بیا هرچی که شد صبور بمونیم و تلاش کنیم.

- نیما

‏فکر میکنم بزرگ شدن همین باشه که دیگه نمیخوای آدما رو به هر قیمتی نگه‌داری.

- نیما

باور اینکه یک سال دیگه ارو گذروندم برام عجیبه،امسال سخت گذشت خیلی سخت گاهی حس میکردم زمان متوقف شده و من الکی درحال تلاشم.در‌تمام این روز ها با همه این بالا و پایین ها سعی کردم قوی بمونم.من شبیه اکثر ادم ها نیستم،تولدم برام معنی های عجیبی داره،امسال بجای ارزو های عجیب غریب برای خودم میخوام از خودم تشکر کنم،مرسی که قوی موندی و از پسش برومدی،چند ساعت دیگه وارد دنیا بزرگسالی میشم و این روزای نوجوانی و پشت سرم میذارم.راستش یکم عجیبه برام مضطربم.ازتون ممنونم که تو این دوسالی که من اینجا براتون مینویسم بهم عشق دادید و باهام‌بزرگ شدید گاهی نوشته های قدیمی امو میخونم احساس میکنم چقدر همه چیز تغییر کرده.یه سال دیگه گذشت و من اینجا دارم از هجده سالگیم حرف میزنیم.

- نیما

نمیدونم چه باگی در من وجود داره با اینکه میدونم آخرش کار خودمو انجام میدم ولی باز با سوالام در موردش مغز دوربریامو نابود میکنم.

- نیما

‏کل زندگیم شده اینکارو بکنم، اونکارو نکنم، اینو بگم، اینجوری رفتار کنم، اینجوری خرج کنم، اینجوری کار کنم که فلانی ناراحت نشه، که فلانی حالش خوب شه، که خوشحال بشه؛ کی کِی فقط یه بار واسه راحتی و خوشحالی ما یه قدم کوچیک برداشت؟ هیچ. هیچِ هیچِ هیچ.

- نیما

‏بیا عزیزم، بیا سوارت کنم بریم شیرینی فرانسه، ۲ تا موکا دبل و ۲ تا کروسان داغ بگیریم، بارون میزنه به سقف ماشین، صدای برف‌پاک‌کن که گه‌گداری وقفه میندازه رو صدای‌ joji  چشمای خیره شده‌ت به انعکاس نور ماشینا رو زمین خیس. ترافیکی که میخوام تا ابد طول بکشه.

-نیما

‏خیلی وقته خودمو به کسی توضیح نمیدم، توضیح دادن خودت به دیگران باعث سوتفاهم میشه یعنی اینجوری بهتون بگم که هر وقت لازم شد خودم رو به دیگران توضیح بدم به جای توضیح دادن اون ادم رو حذف کردم چون اون ادم اگر شعور داشت نیاز به توضیح پیدا نمیکرد

- نیما

مثل داستان مردی که ۶ ماه منتظر معشوقش موند خسته شد براش ایمیل زد دیگه منتظر نمیمونم
اینبار منتظر جواب ایمیل موند.

- نیما

‏جمعه خوب اون جمعه ای که ظهر سنگین کوبیده و دوغ بخوری بعد به یه خواب عمیق بری چشماتو که باز کردی ببینی همش خواب بوده و بعد از پله ها بری پایین از بابات بپرسی فادر، وات ایز ده کوبیده؟ ور ایز ایران؟

- نیما

‏من واقعا نقطه امن آدمام امکان نداره کسی چیزی بهم بگه واسه یکی دیگه تعریف کنم.
نه اینکه نخوام، حوصله حرف زدن ندارم.

- نیما

کاش الان یه جایی کنار دریا بودم یکمم مست بودم بارونم نم نم می‌خورد تو صورتم با پای برهنه رو شنا راه می‌رفتم یه جایی دراز می‌کشیدم دو دقیقه ذهنمو از همه چی خالی می‌کردم.

- نیما

الان ‏تو یه مودی هستم که دلم فقط میخواد برم تو خیابون یه فرد رندوم رو نگه دارم ازش بپرسم قبول داری زندگی چیز سختیه؟

- نیما

حس کردن خیلی عجیبه،شما ته قلبت یک نفر و حس میکنی به احساسش بها میدی درکش میکنی مراقبش میمونی و بعد؟با پا‌میزنه همه اش میشکنه.بازم حس‌میکنی ضعیف شدن شکستن و بی اعتماد شدن و باز تلاش میکنی ایندفعه دیوار محکم تری دور خودت میکشی ولی باز یکی میاد و ازش رد میشه و بازم ترکت میکنه انگار وظیفه انسان تو روابط ترک شدن و ترک کردنه.ایندفعه فقط یک چیزو حس میکنی ناکافی بودن تو نه تنها برای بقیه بلکه‌برای خودتم ناکافی.

- نیما

بله. قدر ندونست. اشتباه کرد. اذیتت کرد.
یه روزی هم یا متوجه می‌شه یا نه. در هر دو صورت به تو ربطی نداره. نه قرار بود یقه‌ش رو بگیری بگی قدر بدون و نه قراره از پشیمونی احتمالی آینده‌ش لذت ببری. اتفاقی که افتاده روند زندگیه. آدم خوبی بودین هردو.  وقتش نبوده. رها کنید و روی خودتون تمرکز کنین تا به وقتش برسین به مرحله‌ی دونفره‌ی بازی زندگی.

- نیما

صبر کلمه عجیبیه،ادمای صبور از اون‌عجیب تر.ادمایی که صبور نیستن ولی گاهی صبر میکنن عجیب ترن.

- نیما

خشم بدتر از غمه،خشمگینم از تو نه از خودم،ناراحتم این بار از تو نه از خودم،گاهی فقط باید فاصله گرفت از دور نگاه کرد،گاهی نزدیکی زیاد فقط سخت تر میکنه.

- نیما

فکر کردم انقدر فکر کردم که تمام احساسم را بالا اوردم.

- نیما

بعداً؟ بعداً دیگه رو حرفات و کارات حساس و‌‌ زودرنج‌‌ نیستم.

- نیما

تحمل ادمی که فکر‌میکنه بزرگه خیلی سخت تر از تحمل بچه هاست.

- نیما

زخمی که بر تن من گذاشتی خوب نمیشه.
غم نبودنت دوری از تو مثل نمک روی زخم منه.شاید روزی زخمی که بر‌تنم زدی بهبود پیدا ولی خوب نمیشه،زخمی که‌الان تازه است ممکنه یه روزی کهنه شه و هر بار که اهنگی که این روزا وصف حال منه گوش بدم،این زخم‌مثل روز اول میسوزه و غمگینم میکنه.

- نیما

‏احساس میکنم گاهی وقتا اصلا خودمو نمیشناسم‌ یعنی رابطه‌م با خودم شبیه اینه که رفتیم دیت و طرف داره دو ساعت از خودشو زندگیش میگه و من زون‌اوت کردم کامل.

- نیما

افسردگی خیلی عجیبه تو حالت خوبه هیچی اذیتت نمیکنه یهو تو حالت بد میشه نفست میگره احساس میکنی از پس هیچ‌کاری بر نمیای تمام اتفاقای بدی که برات افتاده مرور میکنی ناکافی بودن تمام وجودت رو میگره حس میکنی حتی لایق مصرف اکسیژن نیستی.

- نیما

‏شما فکر کن این هوا تو خاورمیانه اینقدر میچسبه، لندن و اون‌طرفا باشی دیگه چقد بچسبه.

- نیما

پنیک عزیزم،من تلاش میکنم از تو دور شم و تو همچنان مثل تمام بدختیام بهم چسبیدی.

- نیما

گاهی وقتا بین زمین هوایی. انگار‌ متعلق به هیچ جا و هیچ کس‌ نیستی. این حس برای من گاهی نیست همیشگیه.

- نیما

‏کیک بهانه است، برش به برش دنبال واقعیت تو میگردم.

- نیما

‏حالا درسته من دیگه خیلی جنگجو نیستم ولی چیزی هم که ارزش جنگیدن داشته باشه پیدا نمیکنم.

-نیما

‏یه سری آدما اسپرسو در قالب آدم هستن. وقتی باهاشون حرف میزنی بعدش خستگیت میره، پر از انرژی میشی. واقعا آدمای موردعلاقمن.

- نیما

مغز عزیز من؛من خسته ام، لطفا وقتی چشامو می‌بندم به خواب عمیق فرو برو و اینقدر اورثینک نکن.

- نیما

‏گاهی وقتا بدون اینکه عذاب وجدان بگیرم، میتونم آدم کصشری باشم و ازش لذت ببرم. واقعا لذت بخشه.

-‌نیما

به هیچکس و هیچ جا تعلق ندارم،حس میکنم ادم فضاییم که سفینه ام سقوط کرده و میان انسان نما ها گیر افتادم برای اینکه ازار و اذیت روحی نشم نقش کسی که خوشحاله از زنده بودنش ارو بازی میکنم.

- نیما

معتقد هستم، تنها درد و‌ ترس از مرگ هست که می‌تونه آدم‌هارو تغییر بده(دقیقاً لحظه‌ای که بقای یک انسان در خطر باشه)، کمتر انسانی هست که در جهان هستی، تغییر کرده باشه، اون کسی که میگه من دیگه تغییر کردم، فقط یکم وقت می‌خواد تا دوباره ضربه محکم‌تری بهت بزنه، من در ۱۸ سال زندگی تا به عمرم فقط یکبار، حتی یکبار هم ندیدم کسی تغییر کرده باشه، آدم‌ها فقط گاهی از نقابی که زدن خسته میشن، کمی دم میخورند و باز ادامه خواهند داد. تنها چیزی که در یک انسان میتونه تغییر ایجاد کنه «درد» هست. فلذا به حرف هیچ موجودی مبنی بر اینکه من دیگه «اون آدم سابق نیستم» توجهی نکنید، اون فقط زورش در اون لحظه به شما و موقعیت حال شما نمیرسه، در لحظه‌ای که شما خسته و رنجور میشین، مشت محکمی به روح و روان و جسم  شما میزنه که بلند نشید.

- نیما

‏یه وقتایی حسم این شکلیه توروخدا نذار ازت ناامید شم ، خواهش میکنم خوب بمون ، نذار راحت از زندگیم حذفت کنم بذار یکم بیشتر پیشم بمونی .

- نیما

‏لطفا چند دقیقه دست از تلاش برای موندن تو زندگی آدم‌ها بردارید و ببینید آیا کسی برای شما باقی می‌مونه یا نه.

- نیما

میگفتی ابرا همه شکلی دارن واسه خودشون، من گفتم شکل تو تو آسمون "ستاره "هان.

- نیما

من همیشه میخندم،همیشه شادم،همیشه اون فردیم که دنبال دیدن خنده های واقعی اطرافیانمم،حتی وقتی ناراحت و غمگینم دیدن لبخند هاشون باعث گرم شدن قلبم میشه،ولی گاهی نیاز دارم که ناراحتیمو اشتراک بذارم،ادما متوجه عمق ناراحتیم بشن،درکم کنن،گاهی یادم میره هی تو ام ادمی اینقدر از خودت توقع نداشته باش.

- نیما

ولی ‏تو آخرین حوصله و ذوق من، برای دوست داشتن یه آدم بودی.

-‌ نیما

‏هوای بارونی منو تبدیل میکنه به آدمی که نیازمند محبت و نیازمند یه مقدار زیادی از بغل.

- نیما

بعض وقتا زندگی رنگ واقعی بعضیارو بهت نشون میده سعی نکن دوباره رنگ آمیزیشون کنی.اینطوری فقط خودتو گول میزنی.

- نیما

واقعیتش اینه که تا وقتی ذوقت رو از دست ندی و اون چیز برات بی اهمیت نشه بدستش نمیاری.

- نیما

روزهای جالبی داره سپری می‌شه، اینقدر برخوردهای بیرونی زیاده که وقت واسه مشکلات درونیم پیدا نمی‌کنم، این از نظرم یه پیشرفت خوب تو زندگیمه. خیلی رندوم دارم پیش می‌برم همه‌چیو، تقریبا واسه هرچیزی که برنامه چیده بودم نابود شد، ولی الان این بی‌نظمی و هرج و مرجی که هست حس بهتری بهم می‌ده. با خرابه‌های آرزوهام یه مسیر ساختم که نه مقصدش معلومه نه هدفش، از اون جمله مسخره‌ها که فقط این وقت روز باحاله. ولی جدی حتی اصلا نمی‌دونم به این مسیر نیاز دارم یا نه، ولی خب دارم می‌رم دیگه، حداقل منظره خوبی داره، اگه تهش هم دره باشه مشکلی نیست.

- نیما

من زخمیم از تمام حرف هایی که گفتید و در مغزم جواب دادم و به شما لبخند زدم.

- نیما

عشق آنطور که آن شاعران می‌گویند لطیف نیست.
عشق دندان‌هایی دارد که گاز می‌گیرند و زخم‌ها هرگز بسته نمی‌شوند.

- نیما

‏بلوغ یعنی یاد گرفتن پروسه‌ی از دست دادن.

- نیما

‏امشب باز میخوابید. صبح شاید بیدار بشید. دوباره سعی میکنید خودتون رو از فاضلاب بالا بکشید. نه قراره پرواز کنیم. نه هیچوقت آدم فضایی ها رو ببینیم. نه تو زمان سفر کنیم. باز میخوابید. همش همینه ها جدی.

- نیما

یه چیزایی شاید هیچوقت درست نشه. چیزایی که کلی براش ذوق داشتی و‌ حتی شاید خودتم خرابش کرده باشی.

- نیما

من هنوزم‌بهت حس دارم،درسته ازت متنفرم.ولی ادم نگران کسی که ازش متنفره ام میشه.نمیدونم چطور نفرتیه نمیخوام ببینمت ولی نمیخوام چیزیت بشه.

- نیما

تو همه چیز‌ من بودی،همه چیز من در کنار تو بودن خلاصه میشد. همیشه نور بودی برای من‌طلوع میکردی و همه تاریکی را از بین‌میبردی لبخندِ من باز هم مال تو بود.نمیدانم چشد که خورشیدِ من برگشت و حالا تمام من شب است،از ان شب های طولانی که فقط باید زنده بمانی و تا صبح برسد.تو جای دیگری طلوع کردی و نور شدی حالا من ماندم و شب سیاه و طولانی.

- نیما

نا امیدی و غم تمام من را دربرگرفتن نقاب ام پوسیده شده در بین تظاهر کردن هایم خودم را نشان میدهد انگار دیگر جای قائم شدن ندارم.

- نیما

‏یکم فکر کردم و دیدم تا حالا آنچنان که باید و شاید دوست داشته نشدم. نه اینکه نخواستم، نشد.

- نیما

برای ادامه دادن زیادی خسته ام،برای رها کردن زیادی امیدوار.

- نیما

مهم نیست چقدر دوست دارم، تو هیچ‌وقت حق نداری باعث رنجش من بشی و بعدش فکر کنی می‌تونی همچنان منو داشته باشی. من برای منی که الان ساخته شده تا دلت بخواد سختی کشیدم، از دست دادم، و به قول عزیزی در گا غوطه‌ور شدم و در نهایت اونقدری بزرگ شدم که خودمو اولویت قرار بدم. من هرچقدرم تو رو دوست داشته باشم خودمو یدونه هم نه صدتا بیشتر از تو دوست دارم.پس ازم ادم قبلی که میشناختی و توقع نداشته باش.

- نیما

بزرگسالی که تصورش میکردم این نبود.تمام وقت پر از افکار عجیب و غریبم.گاهی اینقدر فکر میکنم که یادم میره برای چی دقیقا دارم جلو میرم.انگار قوی موندن و مستقل شدن با همزمان درس خوندن،حفظ کردن ارتباطات،و نگه داشتن همون اندک سلامت روان.چندخط موازین هیچوقت بهم دیگه نمیرسن.دیگر‌چه برای این جوان جز رویای پرواز؟

- نیما

خیلی چیز های برای گفتن دارم ولی گاهی برای خودمم افکارم قابل توضیح نیست

- نیما

‏من از این زندگی فقط یک چیز میخواستم اونم اینکه فقط یک به اصطلاح موجود سالم بیاد سمتم ولی ادم سالم سمت ما نیومد که نیومد.

- نیما

‏«ببخشید گفتن» واسه وقتیه که اون کارِ اشتباه رو با برنامه‌ریزی قبلی انجام نداده باشی.

- نیما

‏درسته که انسان دو‌ قطبی‌ای هستم ولی با هر دو قطبم میگم ازت متنفرم که تو گا قوطه ورم کردی و با احساساتم بازی کردی.

- نیما

به‌نظرم ‏هر کسی باید بتونه یه مدت ناپدید شه و گند و گه‌های زندگیش رو جمع و جور کنه و بعد برگرده.

- نیما

‏این ناراحتی‌ های ماهم شده عین یه کمد پر وسیله که به زور وسایل رو جا دادی توش فعلا لای دست و پات نباشن بعدا درستشون کنی، الانم تا یه ناراحتی جدیدی پیش میاد میرم اینم بچپونم تو کمد تا در باز میشه همه‌شون آوار میشه سرم دوباره باید تک‌تک رو به زور جا بدم تو کمد تا بعدا یه کاریشون بکنم.

- نیما

‏جدیدا یاد هر آدمی میفتم اول میگم یادش بخیر بعد کاراش از جلوی چشام رد میشه میگم عه اینم همون گهی بود که ادعا میکرد نیست.

- نیما

‏من تصمیم گرفتم دیگه منتظر نمونم. یعنی میخوام کلا انتظار هیچیو نداشته باشم و نکشم. کلا دیگه اهمیت نمیدم ببینم چی چی میشه دیگه به کیرم واقعا.

- نیما

‏من پارانوئید نیستم، تا چشم کار می‌کرد حروم زاده دورم بود و هست.دست از ما خطا کنم بگام میدن.

- نیما

من فقط خسته شدم از انکار کردن خسته بودنم.

- نیما

شما ‏آخرین باری که از ته دل خوشحال بودی کی بود؟گاهی یادم میره خوشحالی چطوری بود حس واقعیشو یادم میره.چشمام یادشون میره برق بزنن.تپش قلب از روی شادی و یادم رفته.

- نیما

منظورتون چیه که شما با خودتون صحبت نمی‌کنید؟ من طوری با خودم صحبت می‌کنم که انگار همزمان دارم با پنج آدم زنده حرف می‌زنم. خودم رو مسخره می‌کنم، به چالش می‌کشونم و از خودم سوال می‌پرسم. چقدر سالم هستید، وا.

- نیما

هر روز صبح از خواب پا میشم اسم یه سریا رو سرچ میکنم میبینم طرف که هر روز داشته باهام حرف میزده شماره م و پی ویم و همه چیم رو پاک کرده و غیب شده
بیسیک روابط اجتماعی رو که بلد نیستین
گاو بودنتون هم که خیلی چیز دور از انتظاری نبود از اول
خیلی فرصتی رو هم که از آدم نمیگیرید با نبودنتون
حداقلش بعدش که گوهتو خوردی یه نقطه بفرست طرف بفهمه چه گوهی خوردی
فکر نکنه تو ساخته ذهنش بودی تخم سگ

- نیما

آدمو میندازن تو دریا ، دست وپا میزنه که زنده بمونه.
اونجایی دست و پا نمیزنه که دیگه امیدی نداره.

- نیما

شب ها برای من اکثرا عجیبا پر از اتفاق.چه شب هایی پشت سر نذاشتم،از همان شب ها که حاضری قسم بخوری که دیگر صبح را نمیبینی؛صبح را دیدی؟حتی صبح های بعدی هم دیدی.شب هایی که کل روز از خودت کار میکشی که  شاید بخوابی و چی میشه؟یه فکر یه خاطره میاد سراغت و بازم طلوع افتاب و میبینی.شب هایی که به زور قرص هزار چیز دیگر میخوابی ولی اینبار کابوس بهت اجازه نمیدهد.شب برای من یه تاریکی مجهول که همیشه و همیشه گم میشم و صبح انگار کسی از تاریکی پرتم میکنه بیرون و میگه حالا برو،شب بازم برمیگردی همینجا تا روحتو شکنجه کنم.

- نیما

گاهی انقدر‌خسته ام که از زمین زمان ناراحتم‌ و نا‌امیدم که دگر میگویم(گور پدرش)هرچه شد.تو همان کسی هستی که کنار من میمانی.با چشمان صادق و زلالت بهم نگاه میکنی.‌بازم بهم امید ادامه میدی.همیشه یک چیز را میگویی؛ما لیاقت همه چیز را داریم چرا نباید به ان برسیم.فکر‌کنم لیاقت رسیدن به همه چیز را داریم اگر رسیدن به همه چیز با تو باشد انگار تو همه چیزی.

- نیما

بچه ها من ‏جدی میترسم یه حسایی رو دیگه هیچوقت تجربه نکنم.

- نیما

از پنهان کردن احساساتم خسته شدم دیگر نمیتوانم انتخاب کنم روانم کشش این حجم از شرایط سخت را ندارد من فقط گنجایش هیچ چیز جدید و سخت دیگر را ندارم.

- نیما

من پر از زخم بودم؛زخم های عمیق تو تمام آن هارا بستی و با حرف ها رفتارات آن هارا التیام بخشیدی.از یاد برده بودم لبخند زدن چه شکلی است و حال تو دلیل لبخند منی.
نمیدانم چه شد به خودم امدم دیدم تو دلیل نفس کشیدن منی.

- نیما

«سلام خانم فلانی امیدوارم در بهترین حالات ممکن گذر عمر کنید، غرض از مزاحمت تخلیه مغز بنده حقیر است،نمیدانم از کجا شروع کنم،حقیقت ان است که تمام روز های من با فکر شما میگذرد.شب های من همه رویای شماست.نمیدانم اسم این حس دلتنگی است یا خیر که اگر هست بسیار دلتنگ شمام.میخواهم از لبخند زیبای شما سخن بگویم اما چشم های شما گیرایی دارد که نمیتوان از ان چشم برداشت‌.از اغوش شما چطور؟از ان بگویم؟ نمیتوانم،کلمات نمیتوانند احساسات من را به نمایش بگذراند،ساده بگویم شما خانهِ من هستید‌.کنار شما احساس امنیت دارم.حال دلم خوش است.انگار همان حسی را دارم که سال های عمرم به دنبالش در ادم‌ها بودم نمیدانستم که فقط در فرشته ای همچو شما پیدایش میکنم.دوستدار شما

- نیما

تو زندگی من‌همه چی با سرعت تند میگذره راستش ایرادی نداره هیچی برام اونقدر ارزش نداره که‌ بخوام بخاطرش زیادی صبر کنم یا بهش دقت کنم‌.تمام‌زمانی که با تو میگذرونم دلم نمیخواد تموم شه میدونی از اینکه ساکت زل بزنم بهت لذت میبرم تمام‌زندگیم از‌نگاه کردن به اسمون شب و ماه لذت بردم ولی حالا‌ نگاه کردن به تورو به اسمون ترجیح میدم میدونی وقتی میگم تو قلبم خونه ساختی یعنی چی؟ اگر بخوایم منطقی فکر‌کنیم ادم های زیادی تو زندگی ما‌هستن که دوسشون داریم و تو قلب مان ولی همیشه یکی هست که بیشتر دوسش داریم.دقیقا مثل همون خونه خوشگله که تو کوچه که اولین چیزی که توجه اتو بهش جلب میکنه اون خونه است.تو برای من همون خونه ای.همون که اولین نفر بهت نگاه میکنم.خونه ای که تو قلبم داری شبیه خودته یه خونه چوبی که سقفش بلنده.بوی کاکائو و وانیل کل خونه ارو پر کرده.پشت پنجره اش همیشه بارون میاد و هوا دلگیره ولی من تو اون خونه پیش تو حالم خوبه مثل زندگی‌من،وقتی تو نباشی اصلا قشنگ و خوب نیست.ولی کنار تو بودن همه این هارو جبران میکنه.وانیل خیلی بوی خوبیه بوی خنکی و زندگی میده شیرینه.
تو شیرینی زندگی منی همون قند کنار چایی بدون تو زندگیم خیلی تلخه.من عاشق دریا و جنگلم هیچوقت از زل زدن بهش خسته نمیشم دریا خیلی عمیقه.میشه توش غرق شد
مثل‌چشمای تو،هنوز کلی دریا کشف‌نشده تو چشمات وروحته دلم‌میخاد تک تک اشون با جزییات نگاه کنم بشناسم.میدونی درخت چیه؟درخت سایه است خنکیه سلامتیه.تو سبزترینِ زندگی منی همونقدر به زندگیم انرژی و شادی بخشیدی.تو همون طلوع خورشید بعد اون شب هایی که فکر میکردی دیگه صبح و عمرا ببینی.من تورو دیدم باز بلند شدم ادامه دادم.میدونی تو هرچیزی که تو این دنیا مورد علاقم بود و داری.برای همینه که همه چیزی.

- نیما

او انگار متولد شده تا ماهِ روشنِ شب های تارم بشه. 
انگار همان پیانویی هست که هروقت از زمین زمان خسته ام در کنار‌شم؛در‌اعماق قلبم خانه ای ساخته بزرگ گویی تمامش را احاطه کرده است.نگاش میکنم، میبینم اونم دست دارد، پا دارد، لبخند مخصوص خودشو دارد، چشمای زلال تر از اب دریا دارد هروقت میبنمش  قلبم‌برای همه چیزش‌ضعف‌میکند.عزیزه،خیلی عزیز.

- نیما

تو میتونی برای همیشه رو من حساب کنی برای تموم وقتایی که کسیو نداری سرش غر بزنی، واسه تعریف کردن تموم اتفاقات ریز و درشت روزت برای شبهایی که بغل میخوای دلت تنگه یا تنهایی و حتی وقتایی که به خبر خوش بهت می رسه و از شدت ذوق تو پوست خودت نمی گنجی من هستم واست که پر بدی که گریه کنی که غر بزنی که اصلا حتی دو تایی فحشای جدید بسازیم تا به اونایی که قلب قشنگتو ابری کردن بدیم. نبینم غصه به دلت راه بدی سیبزمینی که دلخور میشم، دیوونه تو منو داری منی که برای تو حاضره جای تموم نبودنا رو پر کنه! با عشق به همراه بوسه ای به سیب گونه‌ت.

- نیما

تو همیشه باعث افتخار منی،هرجا‌که باشی؛هروقت خسته شدی پشت سرتو نگاه کن منو میبینی که دارم با لبخند نگاهت میکنم.اگر‌خوردی‌ زمین من اولین کسی ام که میام خاک زانو هاتو پاک میکنم؛زخماتو میبندم و میبوسمشون.مهم نیست کجا باشی.من دقیقا پشت سرتم.همون بالشی باشم که شبا بغلش میکنی گریه میکنی،من هرکاری میکنم برای تو فقط برای تو.فقط یه چیز نیاز دارم اینکه چشمای قشنگت بخنده و این تمام چیزی که نیاز دارم.

- نیما

از اینجا که منم،تو با زیباترین صورت رو به رو من نشستی با اشتیاق از چیز هایی میگی که خواهان تجربه انهایی.از اینجا که منم تمام افکارم درگیر اینده ای است که کنار تو میخواهم.از اینجا که منم غم چشمانت ازارم میدهد،کاش میتوانستم همه چیز هایی که باعث این غم‌کهنه شده ارو پاک کنم.از اینجا که منم تو با قلب مهربانت تمام دیوار های دفاعی اطراف من را نابود کردی.از اینجا که منم نگاهت‌میکنم و هر ثانیه بیشتر عاشقت میشوم.از اینجا که منم تو بوسیدنی ترین موجود جهانی.

- نیما

تو بوی وانیلِ تو کیکی، تو بارون بعد از الودگی، تو خنده بعد از گریه‌ای، تو برف صبح امتحان سختی، تو همونی که دقیقا بعد از‌ کلی سختی اومدی و باعث شدی بازم بخوام بلند شم، تو امیدِ زندگی منی.

- نیما

دوست داشتنِ تو دلیل نمیخواد،تو اینقدر پاک و مهربونی همه ادما وقتی حتی از دور نگاهت کنن عاشقت میشن.وقتی هر روز با زیباترین چشم ها بهم نگاه میکنی.خنده های از ته دلت همه این ها باعث میشه بخوام بیشتر از قبل از تو بنویسم و بگم چقدر دوست دارم.وقتی کنار منی حس میکنم خوشبخت ترین آدم دنیام.وقتی بغلت میکنم صدای قلبت باعث میشه یادم بیاد دلیل زندگیِ منی.دختر کوچولوِ من مرسی که اومدی یادم بیاری باید چطوری یکی از ته دل دوست داشت.

- نیما

‏نمی‌دونم چه جوری بگم، اما احساس می‌کنم این چند سال اخیر من هیچ چیزی رو شروع نکردم، از میانه داستان وارد شدم. چه کاری، چه عاطفی… و هیچ یک از داستان‌ها تموم نشدن. به طرز احمقانه‌ای هم ادامه داره و این‌جوری به نظر میاد که هیچ وقت نقطه پایانی هم نخواهد داشت.

- نیما

مهم نیست کجای دنیا باشم چیکار کنم پیش کی باشم لحظه شماری میکنم برسم به تو؛ انگار تو دنیای منی.

- نیما

زندگی همیشه روی بدشو بهمون نشون نمیده.
شاید باید صبور بمونی.منتظر اون کسی باشی که معنا و مفهوم  زندگی و به دوش میکشه.
همون کسی که غم ها و افکارتو بخاطرش پس میزنی.شروع به تلاش کردن میکنی.همون کسی که دلیل خنده هاته.همون‌ کسی که برای دیدنش لحظه هارو میشماری .همونی که باهاش تمام لحظه های اینده اتو تصور کردی‌.همون کسی که میاد دور تک تک زخم هاتو ستاره ‌میکشه.باید صبور بمونی که دلیل زندگیت بیاد و باهم تلاش کنید.میخواستم ازت تشکر‌کنم که دلیل زندگی منی.ممنون که باعث همه لبخند های واقعی منی.توتنها دلیل زندگی من نیستی همه زندگی منی.

- نیما

به تو میگویم خانه منی،درحقیقت همانجایی که خسته و دلشکسته باشی.پس زده نمیشوی.همان جایی که گریه میکنی و از زمین و زمان مینالی بی صدا گوش میدهد.به تو میگویم امید زندگی منی،مگر امید چیست جز همان چیز که خسته هم باشی بازم تلاش میکنی.همان که ناامید ترین هم باشی؛باز هم دستش دراز میشود سمتت و بلند میشوی.به تو میگویم شادی منی؛همان که دلیل خنده های واقعی است.مگر انسان چه میخواهد جز خانه امنی برای زنده بودن،امیدی برای ادامه راه،دلیلی برای لبخند‌ زدن.حال میتوانم بگویم،تو تمام منی.

- نیما

زمانی که مرا پیدا کردی،زخمی و شکست خورده بودم تو تمام زخم هایم را بستی.و باز هم سرپایم کردی.تو مرهم تمام زخم های منی.هر انچه که هر فرد نیاز دارد.تو هستی‌.از اعماق قلبم دوستت دارم التیام بخش زخم هایم.

- نیما

نیما نه اون نیما ۱۰۰ تای اول


آدمی که الان اینجاست،یه روزی اینقدر خسته و تیکه پاره بوده که حتی نمیتونست ادامه بده.بیشتر شبای زندگیش به این فکر‌کرده که دیگه این اخریشه.از همونا بوده که عصبانیت و ناراحتیش شده زخم های عمیقی که حالا به نام یادگاری ازشون یاد میکنه.این ادم بزرگ شد گاهی پیر شد احساساتشو به قتل رسوند.گریه کرد.تا دوباره بلند شد.شد ادمی که تو ساختی همون که نمیترسه از اشک ریختن،همون کسی که صبر میکنه برای همه چی عجله نمیکنه.اروم شده وقتی ناراحت غمگینه سعی میکنه حرف بزنه.مهم تر از همه چیز عاشق شده عاشق یکی که ارامش زندگیشه.شاید خیلی مونده تا کامل شدن،ولی بهتر شده تو ورژن بهتری از منو ساختی‌.تو بهترین منی.

- نیما

اخه قربونت برم کی جز تو خونه امن منه؟ کی جز تو دلخوشیه زندگی منه؟ کی جز تو تنها نور سیاره تاریک منه؟ کی جز تو اینقدر مهمه که بگم گور بابای همه فقط این باشه. خیلی دوست دارم دلیل ادامه دادنم.

- نیما

سلام خانم فلانی؛ بازهم من. از وقتی شما آمده‌اید، بید مجنون زندگی من شدید. سایه شدید برای من. پناه روزهای سخت نفس گیر شدید، که توان راه رفتن ندارم. سبز شدید، که تسکین غم‌های قدیمی بنده باشید. خانم فلانی؛ دفعه قبل گفتم لبخند شما بسیار گیراست. می‌گویم که بدانید جان می‌دهم تا لبخند شما راببینم. تنها سبزی و درخت زندگی من هستید. چطور بگویم، دلیل نفس کشیدن منید. همچو درختی که باعث دم و بازدم آدمی است. خانم فلانی؛ این جهان، همه چیز باهم، باعث زندگیست. ولی شما به تنهایی نور، درخت، خانه، امید منی. دوستدار شما.

- نیما

وقتی فهمیدم عاشقش شدم، که قربانِ چشم‌های بسته‌اش در خواب شدم.

- نیما

دختر کوچولوی من، میدونی زندگی همیشه با ما مهربون نیست. اکثر ما هرشب میگیم میشه لطفا این اخریش باشه و صبح بازم کارهای تکراریمونو انجام میدیم. ممکنه بگی چرا اینقدر باید فشار روم باشه. مگه من چقدر‌ زندگی کردم؟ عزیزدلم برای اینکه همه این سختی هارو بگذرونی زیادی خسته ای ولی من همیشه هستم که یکمشو ازت بگیرم و باز باهم ادامه بدیم. گاهی وقتا اینقدر مظلوم میشی که تنها چیزی که میگم، میشه لطفا همه درداش برای من باشه؟ میدونم که این روزا خیلی عجیب غریب شده، هر کاری که میکنیم اونطوری که باید پیش‌نمیره. ولی باید اینو بدونی که بابا بهت افتخار میکنه. مهم نیست‌ چه اتفاقی میوفته تو باعث افتخار منی. همون کسی هستی که با‌ غرور نشونش میدم و میگم میبینید این دخترِمنه. نمیدونم چقدر تاثیر داره ولی میخوام بدونی هرچی که بشه. هرچقدرم زمین بخوریم بازم کنارتم و دوستت دارم.

-‌ نیما

منم مثل موبایلم شدم. حافظم پره، فضای خالی‌ای ندارم که بخوام به بقیه اختصاص بدمش. تا ته وجودم، لبریزه از اسکرین شات های بدرد نخور از تو و خاطراتی که همراه با پاهای کشیدت، صفحه‌ی زندگیمو ترک کردن. فرق من و موبایلم اینه که اون خاصیت خالی شدنو داره، ولی من، مهر شدم به پر بودن.

- نیما

‏خیلی دوست داشتم بیام، بشینم و ثابت کنم که من اون هیولایی که تو ذهنت ساختی نیستم ولی نه حالش رو دارم، نه زبون هم رو میفهمیم. هیولا بودن رو میپذیرم.

- نیما

هر‌زمانی که غمگین میشدم پناهی نداشتم. من بودم و شب های بدون نور و اشک هایم. تا زمانی که تو امدی پناه من شدی. پناه شب هایی که بجای اشک ریختن با تو حرف میزنم و بجای صورتی غمگین لبخند میزنم‌. پناه تمام شب های تاریک منی.

- نیما

بجای کافه گرون و دیت های گرون ترجیح میدم ساندویچ کثیف بخوریم‌ کف خیابون. بجای اسنپ گرون گرفتن و تو ترافیک موندن ترجیح میدم باهات تموم‌ خیابونارو متر کنم. دلم میخواد بجای کادو گرون، برات بنویسم. از دست فروش برات گل بگیرم. میدونی ترجیح میدم لحظه های واقعی زندگیمو باهات شریک شم. وگرنه فیلم بازی کردن و نقش پولدار داشتن ساده است.

-‌ نیما

من ‏ترجیح میدم با کسی وقت بگذرونم که کنارش احساس زیبایی و دوست داشته شدن دارم تا یه فردی که دائما با رفتارش تلاش میکنه تا بهم احساس ناکافی بودن بده.

- نیما

بی تو زندگی یه جوک لوسه. یه آدامس توت فرنگیه که از شدت جویده شدن طعمشو باخته. یه گربه ی بی حوصله و گستاخه. یه غرور در جای اشتباهی خرد شده‌ست. یه اعتراف کسل کنندست، برای کشیشی که اون سوی دیوار خوابش برده. یه لقمه نونِ بیاته. یه مکالمه‌ی سخیف با دوست عقب مونده ایه که روت نمیشه بهش بگی عقب مونده‌ست. یه سرزمین بی سینماست. یه شاعر مذهبیه. یه ترند خز ایستاگرامیه. افترِ تلخ بعدِ دراگه. زندگی بی تو، خیلی چیزا هست، ولی هیچ یک ازون چیزها، دوست داشتنی نیستن.

- نیما

ترجیح میدم تمام‌شبانه روز به جزییات تو توجه کنم.به چیزایی که باعث خوشحالیته فکر کنم تلاش کنم خوشحالت کنم‌میدونی کی فهمیدم عاشقت شدم؟ زمانی که زندگی رویایی امو با تو تصور کردم.تو تمام لحظه های اینده ام‌چیزایی و خواستم که کنار تو بهم خوشبگذره.نمیدونم چطوری بگم شاید کلمات و ذهنم یاری نکنن برای نشون دادن چیزی که میخوام بگم ولی میخوام بدونی من تمام لحظه های اینده امو با تو میخوام‌.مهم نیست چقدر سخته میخوام با تو تلاش کنم.با تو پیش‌برم.میدونی قراره کلی زمین بخوریم تازه اولشه.ولی هرچیزی که بشه هر اتفاقی که بیوفته من‌پشت سرتم.بهت افتخار میکنم.

-‌ نیما

و او تجلّی چیزهایی بود که تمام عمر می‌خواستم. تجلّیِ تمام آرزوها و آزمندی‌ها و خواب‌ها و تلاش‌هایم. او را می‌دیدم و انگار که تمام خواسته‌هایم در دنیا به شکل آدمی‌زاد در آمده بود و نفس می‌کشید.

- نیما

وارد سوشال مدیا میشوم، میبینم همه خوشحالند، زندگی شادی دارند، بیرون‌های خوب میروند، کافه های گران میروند. پس من همان جوان ایرانی بیچاره‌ام که هر ثانیه از زندگی‌ام به فکر خودکشی میگذرد؟

- نیما

دلم می‌خواست خنده‌هایش را در آغوشم بگیرم و جای امنی برایشان درست کنم تا آسیب نبینند. یک جایی که هرکسی گفت «خانه»، یاد آن بی‌افتد.

- نیما

وقتی به من می‌گویی «غمگینم» دلم می‌خواهد پر بکشم و بغلت کنم، آدم غم خودش را به هرکسی نمی‌‌گوید عزیزِ من.
غمِ دل، آدمِ امن می‌خواهد و تو مرا محرمِ خودت می‌دانی.

- نیما

این ‏آدمایی که دایره‌ی ارتباطی خیلی بزرگ دارن و کلی دوست و آشنا دارن و با همه اوکی‌ان منو عجیب میترسونن. کصکش چطور میتونی همه‌رو خوشحال نگهداری؟ چندتا نقاب داری؟

- نیما

به مو رسید پاره شد دوباره گره اش زدیم.زندگی همین دوباره سرپاشدن هاست.

-‌ نیما

‏تعداد محدودی از آدما تاریخ انقضای روابطشون با اطرافیانو میفهمن، بهشون الهام میشه کجا دیگه رابطه‌شون مثل قبل نمیشه، کجا دوستی چندساله به آخر رسیده، کجا دیگه نمیتونن به طرف اعتماد کنن و کجا دیگه باید خداحافظی کنن، و کسی که متوجهش هست دچار رنج بیشتریه چون اول اون باید خودشو کنار بکشه.

- نیما

هربار که خوردم زمین زانو هام زخم شد دوباره دستمو گذاشتم بلند شدم.ولی دیگه جایی برای زخمی شدن دوباره ندارم.ظرفیتم پره جای قبلیا هنوز میسوزه.

- نیما

من هیچوقت ادم دوست داشتنی‌ای نبودم، همیشه باید برای ارتباطات و نگه داشتن آدما یک طرفه تلاش کنم و از این بابت خستم.

- نیما

‏هیچی قشنگتر از بی‌حس شدن نسبت به اون فردی که یه روزی دوسش داشتی و بهت آسیب زد نیست؛ احساس برگشتن کنترلت رو زندگیت و تصمیم‌گیری‌هات، یکی از بهتریناست.

- نیما

به‌خودم امدم دیدم تمام اینده ام را با تو تصور‌کردم. فکر کنم جدی جدی عاشق شدم.

- نیما

‏بهتره باهام روراست باشی. سناریوهایی که ذهنم خودش می‌سازه‌ اون‌هایی نیست که به نفعت باشه.

- نیما

به اندازه کافی‌، کافی نیستم.

- نیما

‏یه روز خودمو میدزدم و میبرم تو یه سگدونی درم قفل میکنم و بخاطر انتخابای کسشرم، مهربونی‌ها و لطف‌های اضافیم به افراد اشتباه انقد خودمو میزنم که مرده خودمو تحویل بگیرم.

-‌ نیما

‏بنده از اون سن که افراد رو تحمل کنم گذشتم؛ دیگه برنامه کلا قطع ارتباطه.

- نیما

رابطه با ادم عاقل و بالغ واقعا احساس خوب میده به ادم، احساس زیستن و زندگی کردن میده. رابطه با آدم روانی رو شاید بشه تحمل کرد ولی رابطه با آدم نابالغ رو هرگز. هر روز سه ماه پیرت میکنه قشنگ.

- نیما

هیچی ‏خبر خاصی نیست، نشستم اشتباهات قدیمو نبش قبر میکنم و زجر میکشم. شما چه‌خبر؟

- نیما

نمیدونم اگه نبودی، اگه نداشتمت، اگه لبخند های قشنگ و چشم های مهربونت رو نمیدیدم، دنیام الان چه شکلی بود. نمیدونم کی یا چی برام میشد امید و انگیزه و جوونه میزد تو وجودم. فقط میدونم اگه نبودی، زندگی اصلا دوست داشتنی نبود، قشنگ نبود.
همه چی روشن و رنگی نبود.

-‌ نیما

خسته میشوم اما کم نمیاورم مکانی دارم برای احیاء دوباره،اغوش تورا میگویم.غمگین میشوم اما به فرار فکر نمیکنم.کسی هست که منتظر من است.ناامید میشوم،اما کنار نمیکشم.میدانم که امید کسی هستم.زندگی همین هست پر از به مو رسیدن ها ولی تو همان کسی هستی که نمیزای پاره شود.از هم بریده هم شود باز هم گره میزنی.شده خسته و دلسرد شوم و طناب زندگی ام پاره شود ولی تو همان دلیلی هستی که دنبال راه جدیدی میگردم که به زندگی بازگردم.دلیل زیستن منی.

- نیما

از من استخوان‌هایی می‌ماند که تو را دوست خواهد داشت.همچو زمانی که با گوشت و پوست استخوانم عاشق تو بودم.و با تمام قلب‌و روحم عشق تورا خواستار بودم.

- نیما

حتی در دوران اوجگیریِ نفرت نسبت به خودم هم، هیچوقت غبطه ی اینو نخوردم که ای کاش، کس دیگه ای بودم. متنفر بودم از خودم. ولی بازم، ترجیح نمیدادم دنیارو از موضع دیگه ای بجز چشمای زشت خودم ببینم. بازم سنگر تنم رو ترک نکردم. کنارِ کابوس هام، در گرسنگی مُردم. ولی منت رویایی رو نکشیدم که میگفت حسرتِ بقیه رو بخور. نه حسرت جیبِ پر همکلاسی رو خوردم، نه به سیمای زیبای دوستم حسادت کردم. همیشه ایستادم پای تمامیت زشت و زیبای خودم. شاید همین چیزا، روحمو سرسخت تر کرد. شاید همین چیزا زنده نگهم داشت. در هر حال، من خودمو دوست دارم. مهم هم نیست که اون چقدر ازم متنفره.

- نیما

‏حس اون درخت چندصدساله‌ای رو دارم که تنها تو یه جای صعب‌العبور دَووم آورده و یه ایرانی زبون نفهم روش با چاقو نوشته رسول و زهره♡ خرداد ۸۷.

- نیما

‏من به صورت پاره‌وقت نیازمند محبتم.
آدم تمام وقت یا نبودن‌‌ اذیت و کلافم میکنه. فقط نیاز دارم یه‌ وقتایی یه‌نفر یادآوری کنه که حواسش پیشمه.

- نیما

میل به خودکشی برای من مثل‌ انرژی از نوعی به نوع دیگه تبدیل میشه.

-‌ نیما

‏ترجیح داد دیگر ناامید بماند. طاقت نداشت دوباره امید کوچکی بیابد، به آن دل ببندد، شاهد زوالش باشد، و در خاکسپاری قلب غمگین خودش شرکت کند.

- نیما

‏بنده بسیار آدم "میدانستم زهر است و چشیدم"یی هستم.

- نیما

تو خیلی با ارزشی،یک اثر‌هنری که هر روز باید نگاهت کرد و گفت؛تو واقعا شاهکار خدایی.

- نیما

نمیدونم چطور بگم ولی یه روزایی دلم میخواد وجود نداشته باشم. نه غمگینم، نه ناراحت، نه ناامید و نه هیچ چیزی شبیه به اینها. صرفا تحمل وجود داشتن رو از دست میدم انگار.

- نیما

‏من ادمی نیستم بگم این رفت یکی دیگه میاد جاش
‏انقدر فیلتر واسه ارتباط گرفتن دارم که هرکی حذف میشه سال ها طول میکشه جاش پر شه.

- نیما

‏هروقت از خودم تعریف نمیکنم و جیگر خودمو نمیخورم کلی انرژی منفی به سمت افکار ذهنی بنده شلیک میشه، خدایا دستانی توانا به من بده که بتونم ۲۴ ساعت روز خایه‌مالی خودمو بکنم.

- نیما

نمیدونم میتونم منظورمو برسونم یا نه؛
ولی من اصلا حد وسط ندارم!
یا یکیو انقدر دوست دارم که رو کوچیک ترین کارش حساسم،
یا اصلا زنده، مرده طرف برام اهمیت نداره.

- نیما

دور میشی و دلت میخواد نزدیک شی، همینکه دوباره نزدیک می‌شی یادت میاد چرا باید دور می‌موندی.

- نیما

‏اون از اول میدونست با این کارش دلتو میشکونه و بهت آسیب میزنه. قبل اینکه دوباره غصه بخوری اینو یادت بیار.

- نیما

کل زندگی‌مون شده رفتار کردن براساسی که فلانی به چسدونش برنخوره. برو بابا.

- نیما

‏من از نزدیک میشناسمت زندگیت انقدری که ازش عکس میگیری جذاب نیست بزار کنار اون گوشیو.

- نیما

کم کم یاد گرفتم با همه چیز کنار بیام، شاید الان بتونم بنویسم که من انسان سازگاری هستم.اوایل اصلا سازگار نبودم. بقیه رو اذیت میکردم و خودم رو روانی. ولی بزرگ میشی و میبینی زندگی معمولا خلاف سازی که میزنی میرقصه پس اگه باهاش سازگار نشی، به یه ناسازگار گاییده شده مبدل میشی که سیم های سازش هم از شدت مخالف نوازی پاره شدن. چندوقتیه مشکل کنار اومدن رو ندارم و یاد گرفتم رفت و آمد های زندگیم رو هندل کنم. ولی این آدم جدید هایی که دارن زور میزنن بیان وسط زندگیم، اینا خیلی میترسوننم. شبیه هم دیگه‌ن و مغز هاشون جالب بنظر نمیرسه، من مغز ها رو بیشتر از هرچیزی تو آدما دوست دارم. مغز مهمه. مغز با آبلیمو. چیزی که دوست دارم تکرار شه، تکرار نمیشه، حس میکنم یه جایی از قلب و احساسات من دستکاری شده که اینا نمیدونن حتی وجود داره. من هم نمیدونستم وجود داره، کنار میام ولی پر از استرس پیدا نکردن حسی‌ام که دیگه ندارمش.میترسم از این که هیچ وقت نشه پیداش کنم.

- نیما

ادما همیشه ازت توقع دارند،زمانی که در ضعیف ترین حالت خودت سمتشون میری و ازشون کمک میخای.با بیرحمی تمام از کنارت میگذرن و درست شدن اون اسیب شاید ماه ها شاید سال ها طول بکشه و وقتی متقابل انجامش میدی.ناراحت میشن.و فکر میکنن تو یزید زمانه هستی و قاتل احساسات انها.لطفا یادتون بمونه.هرعملی عکس العملی داره.

- نیما

من هیچوقت آدم دوست داشتنی نبودم
دلیلش رو نمیدونم
فقط میدونم آزارم به کسی نرسیده.
کسی رو اذیت نکردم.
آدم مهم یا پولداری نبودم ولی در حد توانم  به همه نزدیکام کمک هم کردم..
همیشه همشونو دوست داشتم از ته دل ولی اونا  تو این مسیر جایی که دوست داشتن پیاده شدن.

- نیما

‏من از زمین خوردنت جلوگیری نمی‌کنم. من هستم تا بلندت کنم، زخماتو ببوسم و بهت روحیه بدم تا ادامه بدی.

- نیما

نمیدونم چطور براتون توضیح بدم ولی وقتی اونی که دوستش دارید دوستتون داره، تو همه ی مسائل زندگی درست تر تصمیم میگیرین. آرامش دارین. نیاز به خودنمایی هم حس نمیکنین.
ولی اگر اینطوری نباشه..
همیشه خسته، همیشه دلتنگ، همیشه بی قرار، خواب ناآروم، تصمیم های غلط و..
اصن نمیدونم چیه این دوست داشته شدن که انقدر آدم رو جسورتر میکنه.

- نیما

‏جدی جدی امیدم رو از همه‌ی انسان‌ ها برداشتم. با خودت میگی نه دیگه این جدی فرق داره؛ بعد میفهمی که آها نه.

- نیما

‏تنها خصلتی که می‌دونم هرگز ازش رهایی پیدا نمی‌کنم کینه‌ای بودنه. یا باید تلافی شه یا تا ابد سنگینیش رو به جون بخرم.

- نیما

عوضی تر از اون ادمی که وسط بحث دعوا که مقصره یه طوری رفتار میکنه که تو مقصری نیست.

- نیما

صدای مرا که همه می‌شنیدند، می‌خواستم تو رنجم‌ را بشنوی. میخواستم تو رنجی را در من بشنوی، که خودم هم نشنیده باشم.

- نیما

نوشته بود اولین بار که دیدیش لباسش چه رنگی بود؛ و منی که تمام جزئیاتشو یادمه،تمام حرفاش کاراش.لبخند خوشگلش که اولین باربود متوجه زیباییش شدم.

- نیما

شده تا حالا حس کنین یک چیزی درونتون بوده که دیگه نیست؟ یک موجود بالنده که ساکن شده، یک پرنده که دیگه نمیپره، یک صدا که دیگه شنیده نمیشه، یک ستاره که سوسو نمیزنه، یک نبض که هرچی میگیری پیدا نمیشه، حس میکنم درون من یک کودک بوده که از بس ندیدمش مرده.

- نیما

من عاشق تو این خونه ام،عاشق همه خنده های توام. عاشق دستپخت توام.عاشق همه لحظه های زندگیمم، اگر تو باشی.

- نیما

‏با اینکه میگی رفتارام کیریه هیچ مشکلی ندارم، مشکلم اینه که تو فک میکنی لیاقتت بیشتر از این حرفاست.

- نیما

‏اینقد بی حوصلم که دلم میخواد از کنار خودم پاشم برم بیرون و خودمو تنها بزارم.

- نیما

‏جوری که برای آرامشم میتونم خودمو از آدما جدا کنم ترسناک ترین چیز راجب منه..به این صورت که من میتونم تا حد مرگ دوستت داشته باشم و دیگه دوباره منو نبینی!

- نیما

بعد همه خاطرات،‏از من حرفی نزد؟

- نیما

دوست داشتن و به هم رسیدن برای یک رابطه کافی نیست، این دو تضمینی برای دوام یک ارتباط نیستند، بلکه رابطه را چیزهایی مثل، قدر شناس بودن، عدم انتقال احساس ناکافی بودن به یکدیگر، کیفیت سلایق و انتخاب‌ها، تشکیل خواهد داد، یک رابطه درست ربطی به طول سال‌های باهم بودن نخواهد داشت، بلکه شدت و کیفیت یک رابطه را از عمق آن می‌توان فهمید، جایی که ایثار و ‌از خود‌گذشتگی را با حماقت و تو سری خوردن اشتباه نگیری، جایی که اهداف‌ات، امیال و آرزوهایت را نادیده نگیری، رابطه پناهگاهی برای رشد، توسعه و بالندگی است. آن را با پرورشگاه، مهد کودک، مسئول تربیت آدم‌ها، مادر بودن، پدر بودن، بنگاه شادمانی، اشتباه نگیر. هیچ تضمینی برای باهم بودن وجود ندارد، تعهد یک امر شخصی، یک قرارداد اجتماعی بین افراد است، مزخرفاتی به نام وجدان فردی، تعهد عشقی، گذشت کردن ، سند رسمی و ... ضامن دوام ارتباط آدم‌ها نیست. اینکه هر زباله بی سرو پایی را تکیه گاه می‌کنی، عوارض جانبی دارد.

- نیما

‏هرروز صبح از خواب بیدار میشی میبینی حرف‌زدن سخت‌تر شده.

- نیما

یک لحظه حس کردم حرفی برای گفتن نیست،
‏بیشتر که دقت کردم، گوشی برای شنیدن هم نبود.

- نیما

عزیزان ‏رها کردن راحت‌تر از نگه داشتن چیزیه که واقعی نیست.

- نیما

قلب من فقط به این امید می تپد که تو هستی، تویی وجود دارد که من می توانم آن را ببینم، او را ببویم، اورا ببوسم، او را در آغوش خود بفشارم و او را احساس کنم.

- نیما

منم همیشه انقدر عصبانی و از همه چیز و همه کس متنفر نیستم. منم همیشه، از مسخره کردن بقیه لذت نمیبرم. من حتا، یه شخصیت مجزا ازین شخصیتم دارم که پر از حس و عشق و کینه‌ست. دلیل زنده موندن این بخش گستاخ و دریده‌م اما، شماهایید. شماهایید که منو بدین نتیجه رسوندید که همیشه و همه جا، به خشمم حق بدم برای ابراز شدن. شما همیشه به دندون های من، حق دادید بابت تیز بودن. کاریتون نمیشه کرد. زبون عشقتون، خشونته و منم، بشدت عاشقتونم.

- نیما

هیچوقت هیچ پیشرفتی تو وضعیتی که توش هستم نکردم صرفا کارای تکراری همیشه ارو انجام دادم.

- نیما

‏چمیدونم بابا حتما تو هم دیگه دوسم نداری.

- نیما

‏یکی از عجیب ترین اتفاق‌ها، فرآیند غریبه شدن آدما با همه. اصن نمیفهمی کی و چه‌جوری و حتی چرا اتفاق افتاد. اینجوریه که یهو به خودت میای میبینی فقط یه سری خاطره مونده. به خودت میای میبینی برای صحبت کردن باهاش باید دنبال بهونه‌ی خوب بگردی. اونم تازه اگه دلت بخواد باهاش صحبت کنی.

- نیما

‏من مطمئنم آرامشی که تو نفرت وجود داره تو بخشش نیست. البته تا حالا کسیو نبخشیدم و مدرک برا حرفم ندارم ولی خب مطمئنم.

- نیما

‏خسته‌تر از اونم که برای احیای روابطم با آدمایی تلاش کنم که‌یه روز ترکم‌کرده بودن و تو مواقع نیاز برگشتن.

- نیما

به خاطر خشم، غم و همه‌ی چیزهایی که احساساتم را کنترل می‌کردند، شرم زیادی داشتم. دلم می‌خواست فرار کنم و دیگر برنگردم.


- نیما

تورا به اندازه فکر و خیال جوان ایرانی دوست دارم.

- نیما

‏اینکه تا یه کاپل میبینید که شاید از لحاظ ظاهری یکیشون یه ذره از اون یکی سر تر باشه، سریع میگید که این چرا رفته با اون، نشون میده که کلا هیچ درک و فهمی از عشق و علاقه و مفهوم زندگی ندارین و تا وقتی اینجوری باشید، بصورت پی در پی تو روابطتون کیر میخورید.

- نیما

من شبیه ستاره هام. شبیهِ درخششون نیستم. ستاره ها، امشب هستن، ولی هیچ تضمینی نیست که در آسمون سیاهی که فردا شب ارائه‌ش میده، حضورِ دوباره داشته باشن.

- نیما

‏آدم نفهم رو شاید بتونم تحمل کنم ولی آدم کج فهم رو هرگز. من یه چیز میگم و اون هر چیزی که تو ذهن خودش میگذره رو ازش برداشت میکنه. حتی نمیشنوه من چی میگم. دور شو ازم.

- نیما

من چشم بینا دارم می‌بینم. شاید حرفی نزنم اما تو نگاهت به لبخندم باشه، خودش گویای خیلی از حرف‌هاست.

- نیما

من هیچوقت عاشق انجام یک کاری‌نبودم.همیشه وظیفه داشتم‌کامل انجامش بدم ولی هیچوقت با عشق انجامش ندادم.نمیدونم این حس تعلق نداشتن برای چیه،هرچیزی‌که هست حس ناکافی بودن میده.

- نیما

همیشه ترسیدم، از اینکه ادما فکر‌ کنن ضعیفم‌ طرف هر بلایی‌ام سرم اورد‌ گفتم *بخشیدمت* چیز مهمی نبود بابا *فدای سرت اصلا* نمیدونم تا کی قراره از مشکلات فرار کنم.

- نیما

از وقتی وارد زندگیم شدی،هر روز به نام تو.هر شب که میخوابم اخرین فکر من و هر روز صبح که بیدار میشم اولین فکر منی.اولویت زندگی منی.هرکاری میکنم که لبخند تورو ببینم.گاهی فکر میکنم عوض شدم هیچوقت به این اندازه کسی رو از اعماق قلبم دوست نداشتم.روزت مبارک بزرگِ کوچک من.

- نیما

گاهی وقتا از بیدار شدن هم، ناامیدم.

- نیما

عزیزم من پر‌از زخمم. به من‌نگو عصبی و پرخاشگر. جای زخمای قبلی هنوز درد میکنه امادگی زخم جدید رو ندارم. فقط همینو درک کن.

- نیما

عزیز به قبر رفته من، تو شومینه ارو روشن کردی و یادت رفت خاموشش کنی.خونه بزرگ‌و گرمی که تو کوهستان برفی قلبم ساخته بودی اتیش گرفت و کوه یخی منم خاکستر شد از تو فقط برای من خاطره ها مونده.تو و من دیگه ما نمیشیم از یک اشوب گذر کردیم و حالا شبیه دو خط موازی شدیم.ازت متنفر شدم‌ برات ناراحت شدم.حالا فقط بی حسی مانده و خاطرات.چیزی ندارم جز ارزوی موفقیت زندگی بهتر برای عزیزِ به قبر سپرده شده.

-‌ نیما

‏خستم. همه آدما یه ناامیدی بزرگن برام. مهم هم نیست چقدر خوب و مهربون و صادق باشم باهاشون و دوسشون داشته باشم. ناامیدم میکنن. خیلی سریع. خیلی بی‌ رحمانه.

- نیما

فرشته نجات؟توصیف خوبی برای تویی که تو تاریک ترین روزام اومدی و نجاتم دادی دستمو گرفتی بلندم کردی که پاشم ادامه بدم که زندگی برام با ارزش بشه.اره عزیز من.سال هاست وقتی ازت یاد میکنم به نام ناجی معرفیت میکنم.ناجی قوی و تلاشگر من بیست و یک سال از زندگیت گذشته با همه بالا پایین ها تو تلاشگر قوی مهربون باقی مونده.من همیشه برای تو مردکوچک میمونم.تولدت مبارک مرد ناجی و قوی.

- نیما

نمیدونم براتون پیش اومده یا نه؛ ولی وقتی به دلیل زندگی و ادامه دادنم فکر میکنم صفحه سفید میشه.

- نیما

کاش در آغوشم بگیری، که تنِ من دیگر برای ادامه دادن جانی ندارد و تو میدانی تمام شده است این بازی که دو سر‌ آن باخت است.

- نیما

مثلا هیچ‌وقت دلم نمی‌خواد بقیه رو با حرفام اذیت کنم. اما متوجه شدم قابلیت اینو دارم که با کوچک‌ترین حرفم قلب آدما رو از جا در بیارم و بندازمش زیر پام و لهش کنم. بعدش در حالی که داره می‌میره تو صورتش بگم ایو، همه جا رو کثیف کردی‌.تمیزش کن قبل از اینکه بری.

- نیما

دیدید وقتی بطور آنلاین مشغول تماشای یه ویدیو هستید، در بخش مربوط به کیفیت ویدیوی در حال پخش، گزینه ای به اسم کیفیت خودکار تعبیه شده که بنا بر سرعت اینترنتون، کیفیت رو انتخاب میکنه و معمولا در طول تماشا اون کیفیت دائما تغییر میکنه؟ دید من نسبت به اکثر آدما، روی گزینه ی کیفیت خودکار بنا شده. گاهی خیلی پر کیفیت میبینمشون و گاهی بقدری بی کیفیت و زشت، که تمایلی به ادامه دادنشون ندارم. این ارتعاش، این نوسان در دیدگاهم نسبت به آدما، کم تلفات به بار نیاورده. بجز عده ای معدود، که همیشه از کیفیتی یکسان برخوردار بودن برام، بقیه دائما از عدم ثبات کیفیت رنج بردن. و وقتی یکی که برام عزیزه، دچار مرض بی کیفیتی میشه، نمیدونم باید چه کنم. توقف و خروج، یا تداوم تماشا، به امید بهبود کیفی تصاویرش؟ نمیدونم.

- نیما

حتی اگر همه چیز تمام شد، تو برای من از روزت بنویس آنوقت من همه آن را عشق برداشت می‌کنم.

- نیما

پدر؟کلمه عجیبیه.که برای من مفهومی نداره.
تمام بچگی تلاش کردم که فقط یک ثانیه‌ نگاهم کنی.تمام نوجوانی ام تحقیرم‌کردی جوری که یادم رفت باید چطوری از ته دل خوشحال باشم وبخندم وقتی از غم هام مینوشتم همه در تعجب بودند که نوجوان کم سن چه‌میفهمد از غم بله پدر تو‌ تمام غم من بودی.تو اوج جوانی غرورمو شکوندی و زیرپاهات لهش کردی.حالا عذرخواهی چه فایده ای داره؟!
تو تمام من را از بین بردی.جوان از هم شکسته و غم دیده که تمام تلاش هایش برای خود ساختگی شکسته شده است مگه میتواند ببخشد کسی که باعث تمام زخم ها و غم هایش است.

- نیما

دیگه کم‌کم دارم توانایی برقراری ارتباط با انسان‌های جدید رو به صورت کلی از دست میدم. نه اونا حرفای منو میفهمن و نه من به حرفای اونا اهمیت میدم.

- نیما

زود گذشت؟
شاید خیلی نه،ساعت های زیادی بوده که حس‌میکردم دیگه دووم‌نمیارم.یا باید تمومش کنم.الان درست در آخرین لحظات هجده سالگیم.احساس زنده بودن و شادابی میکنم.آغاز جوانی شاید اونقدر که باید خوب نبوده.ولی من از پسش برمیام.از چیزی که فکرشو کنی.بیشتر برای زنده بودن تلاش کردم و با هرمشکلی که بود تونستم.امسال خوب شروع نشد ولی بازم ادامه دادم و بهترین ماه های زندگی امو گذرونم.تولدت مبارک پسرجون بهت افتخار میکنم که دووم اوردی.

- نیما

‏مسئله‌ اینجاست که اگه کسی از چشم بیوفته هرکاری کنه رنگ و بوی گذشته برنمیگرده، قلبش‌ رو هم بگذاره کف دستاش بگه خدمت شما، فایده‌ای نداره. ناراحت کننده‌ست اما فایده‌ای نداره.

- نیما

عزیزم،من خر بودم و چشمام کور شده بود وگرنه همه دیدن تو جقدر با من بی رحم بودی.

- نیما

در مواقع سختی و غم و اندوه دو راه دارم؛ یا آنقدر کار میکنم که از خستگی بیهوش شوم، یا آنقدر فکر میکنم که خواب از سرم بپرد.

- نیما

تو اولین پناهگاه منی که با هر زلزله ای بر سرم اوار نشدی.وپایه هایت هر روز سفت و مستحکم تر شد.

- نیما