همیشه پر از مهربانی بمان
همیشه پر از مهربانی بمان

همیشه پر از مهربانی بمان

منتخب اشعار

اونجا که

اونجا که صائب میگه:
شِکوِه از بخت مکن
گر هنری نیست ترا



اونجا که اقبال لاهوری میگه:

ای که نزدیک‌تر از جانی و پنهان ز نگه

هجرِ تو خوش‌ترم آید ز وصالِ دگران


به قول واسینی الأعرج:

تا استخوان به تو مبتلایم.


اونجا که فرشید یوسفی میگه:

ﻣﻦ ﺑﻪ ﺯﺧﻢ ﮐﺴﯽ ﻧﻤﮏ ﻧﺰﺩﻡ

ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ، ﮐﻠﮏ ﻧﺰﺩﻡ

ﻣﻦ ﻫﻤﯿﻨﻢ، ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ

ﻫﯿﭻ ﺑﺮ ﭼﻬﺮه، صوﺭﺗﮏ ﻧﺰﺩﻡ

ﺑﺎﻋﺚ ﺍﺿﻄرﺍﺏِ ﮔﻞ ﻧﺸﺪﻡ

ﺳﻨﮓ ﺑﺮ ﺑﺎﻝ ﺷﺎﭘﺮﮎ ﻧﺰﺩﻡ

ﻣﻦ مسیح ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﺼﻠﻮﺑﻢ

ﮔﺮ ﮐﺘﮏ ﺧﻮﺭﺩه ﺍﻡ، ﮐﺘﮏ ﻧﺰﺩﻡ

ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺑﺮ ﺩﻟﻢ ﻧﻤﮏ ﺯﺩه ﺍﻧﺪ؟

ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺯﺧﻢ ﮐﺲ ﻧﻤﮏ ﻧﺰﺩﻡ


اونجا که سعدی میگه:

به وصالت

که مرا 

طاقت 

هجران 

تو

نیست ..


اونجا که مولانا میگه:

جان و جهان! دوش کجا بوده‌ای

نی غلطم، در دل ما بوده‌ای


دوش ز هجر تو جفا دیده‌ام

ای که تو سلطان وفا بوده‌ای


آه که من دوش چه سان بوده‌ام!

آه که تو دوش که را بوده‌ای!


رشک برم کاش قبا بودمی

چون که در آغوش قبا بوده‌ای


زَهره ندارم که بگویم تو را

«بی من بیچاره چرا بوده‌ای؟!»


آینه‌ای رنگ تو عکس کسی‌ست

تو ز همه رنگ جدا بوده‌ای...


اونجا که حسین منزوی میگه:

تو 

مثل خنده ی گل ، 

مثل خواب پروانه

تو 

مثل آن چه که نا گفتنی است ، زیبایی

چگونه سیر شود چشمم از تماشایت ؟

که جاودانه ترین 

لحظه ی تماشایی


اونجا که احمد شاملو میگه:

ناگهان دلم هوای تو را کرده

راستش را بخواهی ناگهان فکر کردم تو

کنار منی، چقدر تو را دوست می‌دارم،

خدای من چقدر!


اونجا که فاضل نظری میگه:

عقل با دل روبه‌رو شد؛ صبحِ دلتنگی بخیر


اونجا که هاروکی موراکامی میگه:

گاهی اوقات 

یک چیز کوچک ،

جرقه ای می‌شود تا آدم تمامِ

دردهای زندگی اش را

یک جا گریه کند


اونجا که محمود درویش میگه:

هَلْ رَأیْتُ 

الْفَجر یَطْلَعُ مِن أصابع مَن تُحبُّ؟


آیا ندیدی

خورشید از انگشتانِ کسی که،

دوستش میداری طلوع می‌کند؟


اونجا که سنایی میگه:

از عشق ندانم که کیم یا به که مانم

شوریده تنم عاشق و سرمست و جوانم


از بهر طلب کردن آن یار جفا جوی

دل سوخته پوینده شب و روز دوانم


با کس نتوانم که بگویم غم عشقش

نه نیز کسی داند این راز نهانم


اونجا که فیض کاشانی میگه:

حاصل این عمرها هیچست هیچ


اونجا که احمدرضا احمدی میگه:

بوسیدمش!

دیگر

هراس نداشتم

جهان پایان یابد

من از جهان سهمم را گرفته بودم...!


اونجا که قیصر امین پور میگه:

از غم خبری نبود اگر عشق نبود

دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟


بی رنگ‌تر از نقطه‌ی موهومی بود

این دایره‌ی کبود اگر عشق نبود


از آینه‌ها غبار خاموشی را

عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟


در سینه‌ی هر سنگ، دلی در تپش است

از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟


بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟

دل چشم نمی‌گشود اگر عشق نبود


از دست تو در این همه سرگردانی

تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود...؟


کاش یکی مثل شاملو اینجوری قلب آدمو لمس کنه:


قلب من به این امید می‌تپد که تو هستی

تویی وجود دارد 

که من می‌توانم آن را ببینم

او را ببوسم

او را در آغوش خود بفشارم

و او را احساس کنم


اونجا که مولانا میگه:

به تن دور و به دل با یارم


اونجا که مولانا میگه:

اینجا کسی‌ست پنهان

چون جان و خوشتر از جان ..

باغی به من نموده،

ایوان من گرفته ..


اونجا که سجاد سامانی میگه:

گفته بودم شادمانم؟ بشنو و باور مکن!

گاه می لغزد زبانم، بشنو و باور مکن!


گفتی آیا در توانت هست از من بگذری؟ 

گفتم آری می توانم.. بشنو و باور مکن!


مغرور و بد اخلاق بشو با همه اما

با من بِه از ایَن باش که با خلقِ جهانی‌..

نفیسه موسوی


اونجا که مولوی میگه:

اسرار غمش گفتم در سینه نگه دارم

رسوای جهانم کرد این رنگ پریدنها ..


وقتی میخواهی بگی فقط تو لایق دوست داشتنی مثل حسین منزوی بهش بگو: 

عشق قبایى است در قواره ى تو..!♥️


اونجا که فریدون مشیری میگه:

همچو جان در میان سینه نشست


اونجا که سعید صاحب  علم میگه:

هر جا هوا مطابق میلت نشد ، برو !

فرق تو با درخت ؛ همین پای رفتن است ..


اونجا نجم الدین رازی میگه:

دل در جهان مبند، جهان یارِ بی وفاست


اونجا که علی لنگرودی میگه:

مو از تو، بافتن با من

خنده از تو، جان دادن با من

تکیه دادن از تو، شانه شدن هم با من

یک تو از تو؛

مجنون شدن با من.


اونجا که فریدون مشیری میگه:

بیمارِ خنده‌های توام، بیشتر بخند!


اونجا که وحشی بافقی میگه:

‏ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم

امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم


اونجا که صائب تبریزی میگه:

ز کویت رفتم و الماس طاقت بر جگر بستم

تو با اغیار خوش بنشین که من بار سفر بستم


صائب تبریزی در مورد نشخوار فکری میگه:

فکر در دنیای بی حاصل جنون می آورد

صائب از اندیشه بسیار می باید گذشت


یه مصرع از صائب تبریزی هستش، 

که گاهی سوال منم هست:

«ما درین غمکده یارب به چه کار آمده‌ایم؟»


این بیت از مولانا تو هر حس و حالی که باشی وادارت میکنه به آرامش برسی:

واگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها

ره پنهان نماید، که کس آن راه نداند


اونجا که شاملو میگه:

ﺑﺘﺮﺱ ﺍﺯ ﺍﻭ ﮐﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩ

ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺶ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺘﯽ ...

ﺍﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺟﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﺯﺩ ...

ﻭ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺏ ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺧﻮﺏﺗﺮ ﯾﺎﺩﺵ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ .


اونجا که بیدل دهلوی میگه:

یاران به تلاش من مجهول بخندید

او در بر و من دربه‌در، آخر چه شعور است


اونجا که هوشنگ ابتهاج میگه:

غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد


اونجا که سعدی عزیز در آخرین بیتِ باب عشق و مستی حجت رو تموم کرده؛ وقتی که میگه:

به دریا مرو گفتمت زینهار

و گر می‌روی تن به طوفان سپار :)


اونجا که خاقانی میگه:

بوس از تو و جان از من، بازار چنین خوش‌تر


اونجا که احمد محمود میگه:

گاهی کسانی که هزاران فرسنگ از شما فاصله دارند، می‌توانند احساس بهتری نسبت به کسانی که دقیقا در کنارتان هستند، در شما ایجاد کنند.


اونجا که حسین منزوی میگه:

سیاه و سرد و پذیرنده، آسمان توام 

بلند و روشن و بخشنده، آفتاب منی


الان اونجایی از قصه‌ست که فروغ میگه:

نمی‌دانم چه بنویسم.

شاید اگر تو اینجا بودی اشک‌هایی را که حالا توی چشم‌هایم با زحمت نگه می‌دارم را روی دست‌هایت می‌ریختم


اونجا که شیرازی میگه:

آن صبر که در حوصله ی غیر نگنجد

در ماست که خارج بُوَد از طاقتِ ایوب


اونجا که سعدی میگه:

چون جانْ سپردنی‌ست به هر صورتی که هست

در کوی عشق خوش‌تر و بر آستانِ دوست


اونجا که لئو تولستوی میگه:

اقرار به خطا بزرگواریِ بیشتری میخواهد تا اصرار در کشاندنِ کار به جایی که دیگر جبران ممکن نیست.


اونجا که مولانا میگه:

تو هستی من شدی از آنی همه من

من نیست شدم در تو از آنم همه تو


اونجا که حسین منزوی میگه:

خدا ، امانت خود را به آدمی بخشید

که بار عشق برای فرشته سنگین بود


اونجا که شاملو میگه:

«قلب من به این امید می‌تپد که تو هستی، تویی وجود دارد که من می‌توانم آن را ببینم؛ او را ببوسم، او را در آغوش خود بفشارم و او را احساس کنم.»

وجودش اینجوری تو زندگیِ من واجبه:)


اونجا که حسین صفا میگه:

رشد کن شاخه به شاخه،

تا جایی که خودت سایه‌سار خود بشوی.


اونجا که نزار قبانی میگه:

آیا بگویم دوستت دارم؟!

کاش جرأت گفتن بیابم

که در این دنیا چیزی برایم نمانده‌ است

به‌جز اندوه‌هایم

و چشم‌هایت!


اونجا که هوشنگ ابتهاج میگه:

تو را ز خویش جدا می‌کنند

درد اینجاست ...


اونجا که مولانا میگه:

چه نکو طریق باشد که خدا رفیق باشد


اونجا که فاضل نظری میگه:

من همچنان همانم و دنیا عوض شده...


اونجا که ملک‌الشعرای بهارمیگه

سوختم زین آشنایان، ای خوشا بیگانه‌ای.


اونجا که شهریار میگه:

هزار درد فرستادیم به جان، لیکن

چو آمدی، همه آن دردها دوا کردی


اونجا که خیام میگه:

گر یک نَفَسَت ز زندگانی گذرد

مگذار که جُز به شادمانى گذرد...


اونجا که سعدی میگه:

سخن دراز کشیدیم و همچنان باقی‌ست

حدیث دلبر فتان و عاشق مفتون


جفای عشق تو چندان که می‌برد سعدی

خیالِ وصل تو از سر نمی‌کند بیرون


اونجا که سعدی میگه:

از بهرِ بوسه‌ای ز لبش، جان همی دهم!

اینم همی سِتانَد و آنم نمی‌دهد!


اونجا که شمس لنگرودی میگه:

در آغوش هم

در این دایره‌ى بى پایان

من امتداد تواَم

یا تو امتداد منى؟


اونجا که ملک‌الشعراء بهار میگه:

دل به اقبال جهان ای صاحب دولت مبند

کاین جهان در اختیار عقل دوراندیش نیست


نعمت او بی‌تغیر، امن او بی‌انقلاب

راحت او بی‌تزاحم‌، نوش او بی‌نیش نیست


اونجا که طالب آملی میگه:

تا در آغوشت کشم، آغوش نازک می‌کنم


اونجا که طالب آملی میگه:

تکیه بر وصلِ تو کردم گوشمالم داد هجر...


اونجا که شیخ بهائی میگه:

آن کس که بدم گفت، بدی سیرت اوست

وان کس که مرا گفت نکو خود نیکوست

حال متکلم از کلامش پیداست

از کوزه همان برون تراود که در اوست


اونجا که ابوسعید ابوالخیر میگه:

وز همدمِ بی‌وفا جدایی خوشتر


اونجا که مورات حان مونگان میگه:

زخم ها حافظه دارند؛

پس از خوب شدن هم به یاد می آورند.


اونجا که عطار میگه:

گنج پنهانی تو ای جان و جهان


اونجا که ملک‌الشعراء بهار میگه:

از گریه ‌سود نیست که من خود به چشم خویش

دیدم که هیچ گریه و زاری اثر نداشت


دکتر انوشه چقدر حرفِ

دلمون رو خوب میزنه اونجا که میگه:

من هیچوقت تو زندگیم واسه رفتن آدم‌ها ناراحت نشدم. اگه زمانی هم ناراحت شدم؛ فقط و فقط بخاطر وقت و انرژی بوده که سر یه سری نمک نشناس هدر دادم.


اونجا که صائب میگه:

شِکوِه از بخت مکن

گر هنری نیست ترا


اونجا که فروغ فرخزاد میگه:

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود

من تهی خواهم شد از فریاد درد..


اونجا که صائب تبریزی میگه:

ذوق اگر باشد همه دنیا خوش است


اونجا که عرفی شیرازی میگه:

ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﻋﻨﺎﯾﺘﯽﺳﺖ ﮐﻪ ﻏﻢﻫﺎﯼ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ

ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺑﯽﮐﺴﺎﻥِ ﻣﺸﻮّﺵ ﮔﺮﻓﺘﻪﺍﻧﺪ 


چقدر میشه تنهایش رو حس کرد...

اونجا که محمود درویش میگه:

در من امیدی‌ست

می‌آید و می‌رود

اما هرگز نمی‌گویمش بدرود...


اونجا که بیدل دهلوی میگه:

کو قاصدی که در شکن دام انتظار

پیغامی از تو آرد و ما را ز ما برد


اونجا که عرفان طهماسبی میگه:

وای اگر جای دگر دلبری آغاز کند 

به رقیبان نکند روی خوش ابراز کند

وای اگر خاطره‌ها را ببرد از یادش 

برود ناز کند ناز کند ناز کند 


اونجا که شهریار میگه:

زین همرهان همراز من تنها توئی تنها بیا


اونجا که عرفی شیرازی میگه:

ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﻋﻨﺎﯾﺘﯽﺳﺖ ﮐﻪ ﻏﻢﻫﺎﯼ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ

ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺑﯽﮐﺴﺎﻥِ ﻣﺸﻮّﺵ ﮔﺮﻓﺘﻪﺍﻧﺪ 


چقدر میشه تنهایش رو حس کرد...

اونجا که هلالی جغتایی میگه:

گر برون آرند جانم را زِ خلوت‌گاهِ دل

نیست ممکن جانِ من، کَز دل برون آرم تو را


اونجا که طالب آملی میگه:

شیرینی است در پیِ هر تلخی‌ام ز صبر


اونجا که خیام میگه:

خیام اگر ز باده مستی خوش باش

با ماهرخی اگر نشستی خوش باش


چون عاقبت کار جهان نیستی است

انگار که نیستی چو هستی خوش باش


اونجا که سنایی میگه:

دل ز مهرت بر ندارم دلبرا تا زنده‌ام


اونجا که اوحدی میگه:

دیدار تو ممکن‌ست و وصل تو محال

انصاف که این‌ست محالی ممکن...


اونجایی که خیام میگه؛

ماییم و می و مطرب و این کنج خراب

‏جان و دل و جام و جامه پر درد شراب

‏فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب

‏آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب


وقتی که شکست عشقی خوردی وحشی بافقی بخون:

از سَرِ کوی تو

با دیده تَر خواهم رفت

چهره آلوده به خوناب جگر

خواهم رفت..!


اونجا که نزار قبانی میگه:

حروف

سفر خود را

از چشمانت آغاز می‌کنند

تمام زبان‌ها

بدون چشمان تو،

منقرض می‌شوند.


اونجا که فاضل نظری میگه:

تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است

چه سرانجام خوشی گردش دنیا دارد


اونجا که محمود درویش میگه:

چگونه می‌شود به شاخهٔ شکسته فهماند

که باد عذرخواهی کرده است.


اونجا که ناظم حکمت میگه:

دلِ ما همیشه شکسته است فرزند!

اما امیدواری هیچوقت از جیبِ چپِ پیراهنمان کم نشد.


اونجا که سعدی میگه:

گفته بودم که دل به کس ندهم

حَذَر از عاشقی و بی‌خبری...


اونجا که نزار قبانی میگه:

اگر سخن، میانِ من و تو پایان یافت و راه‌هایِ وصال قطع شدند و جدا و غریبه گشتیم، از نو با من آشنا شو


اونجا که سعدی میگه:

خوردیم زخمها که نه خون آمد و نه آه

وه این چه نیش بود که تا استخوان برفت


اونجا که غسان کنفانی میگه:

باید در خودت، یک گوشه ای از وجودت

آدمی ساخته باشی که در روزهای سخت

نیازی به پناه بردن به هیچ‌ کجا و هیچکس

نداشته باشد.


اونجا که صائب تبریزی میگه:

نیست درمان مردم کج‌بحث را جز خامُشی

ماهیِ لب‌بسته خون در دل کند قلّاب را


اونجا که نیما یوشیج میگه:

تو عمر منی عرصه مکن بر من تنگ.

‌


اونجا که عارف قزوینی میگه:

چو نیست چاره ز بیچارگی صبور شدم


اونجا که حزین لاهیجی میگه:

کسی به سرمه‌ی تقلید، خیره‌چشم مباد

بصیرتی چو نباشد، بصر چه خواهد کرد؟


اونجا که سعدی میگه:

گفتیم عشق را به صبوری دوا کنیم

هر روز عشق بیشتر و صبر کمتر است


اونجا که نجیب محفوظ میگه:

گاهی می‌رویم؛‌‌

نه از سر میل به رفتن،‌

که از سر بی‌فایدگی ماندن..‌.‌

‌


اونجا که عطار میگه:

گر سیر نشد تو را دل از ما

یک لحظه مباش غافل از ما


اونجا که عباس معروفی میگه:

اینکه هر وقت خودم را در آینه می‌ بینم 

یاد تو می‌ افتم، یعنی چقدر عاشق ‌توام؟ 

کجای تنم دنبالت بگردم، که نباشی؟


اونجا که حافظ میگه:

مقام عیش میسر نمی‌شود بی‌رنج

بلی به حکم بلا بسته‌اند عهد الست


اونجا که فاضل نظری میگه:

من آسمان پر از ابرهای دلگیرم


اونجا که سعدی میگه: 

درد دل با سنگدل گفتن چه سود، 

باد سردی می‌دمم در آهنت


حالا حکایت حرف زدن با بعضیا هم‌ همینه، سکوت بهترین کاره


معین دهاز


‌یک پرت‌وپلا : "اگر در اولویتش باشی، برای تو همیشه وقت داره."

‌

‌نه، آدم قرار نیست همیشه برای معشوق، همسر، دوست، آشنا و... وقت داشته باشد. گاهی وقت ندارد، با اینکه حتی مشغولیت فیزیکی هم ندارد. آدم ممکن است برای خودش هم وقت نداشته باشد. مایل نباشد. حوصله‌ای نباشد و ملال، پیش می‌آید. چقدر آدم‌، بخاطر این «جملات و کلیشه‌ها» از یکدیگر مکدّر شدند. دور شدند. معشوقِ تو، چاکرِ تو نیست. اسبِ لوک خوش‌شانس نیست که سوت بزنی و ظاهر شود. در والاترین حالت، مکمل توست. غلام و کنیز یکدیگر نیستید. دو نفر هرگز نمی‌توانند در تمامِ دنیای هم حاضر باشند. تنهایی‌های خودمان را باید بشناسیم و تنهایی‌های دوست را هم باید درک کنیم. یک بخش مهم از امنیت در رابطه همین است: امنیتِ خلوت.

‌

‌- معین دهاز

‌


یک پرت‌و‌پلا: سربازی پسرها را مرد می‌کند.

‌

‌کسی که این حرف را زده، یا اصلا سربازیِ اجباری نرفته، یا مثل شهروندان عادی سربازی نرفته، یا احمق است یا خائن.

‌

اگر کلمه‌ی مرد معادل قوی، محکم و استوار و این طور چیزها است، پس ربطی به سربازی ندارد. وقتی تبدیل می‌شوی به شهروند درجه‌ی چندم، وقتی برای همه "تو" هستی. وقتی در بهترین دوره‌ی زندگی، در یک پادگان حرام می‌شوی. وقتی حقوقت کرایه‌ی اتوبوست را پوشش نمی‌دهد. وقتی برای یک روز مرخصی باید حقارت بکشی. وقتی باید باج بدهی تا اذیتت نکنند. وقتی باید سکوت کنی، تا آزارت ندهند. وقتی شب عید، در غربت، یک هفته، هر شب دوتا سیب‌زمینی شام توست. وقتی غذا بد است و همین غذای بد، کم است. وقتی باید خاک را از روی خاک باغچه جارو کنی. وقتی پوتین نامرغوب است و پاهایت تاول زده. وقتی با پای تاول‌زده وادارت می‌کنند در میدان بدوی. وقتی سربازی که "معرّف" دارد، جلوی چشم تو، جور دیگری خدمت می‌کند. وقتی اصلا این کلمه‌ی خدمت را درک نمی‌کنی. وقتی حق نداری نق بزنی، چون نق‌زدن مردانه نیست (!). چون مرد حق ندارد کم بیاورد. چون مرد حق ندارد حرف بزند و زار بزند. کدام استواری و قدرت؟ این‌ها همه جان‌کندن است. روانِ آدم بعد از سربازی، مجروح است و مجروح می‌ماند.

‌

‌- معین دهاز


یادمان داده‌اند که بدمان بیاید. از بی‌حجاب بدمان بیاید. از سگ بدمان بیاید. از دو نفر که در آغوش هم‌اند، از بوسه‌هایشان، بدمان بیاید. از عشق‌بازی بدمان بیاید. از مهاجر بدمان بیاید. از خنده‌ی بلند بدمان بیاید. از پولدار بدمان بیاید. از خوشحال بدمان بیاید. از خوشبخت بدمان بیاید. از موفق بدمان بیاید. همه‌ی نیرویشان صرف توزیع تنفر، سیاهی، نکبت و تلخی شده. صداوسیما آموزشگاهِ بیزاری است. بیزاری را تعلیم می‌کند. هیچگاه حرفی از مهرورزی و عشق‌ورزی نیست. صداوسیما کارخانه‌ی تولید نفرت است.

‌

‌- معین دهاز


چه کسی می‌تواند چنان نزدیک باشد، که ترک های جان و روانم را ببیند؟


- معین دهاز


آدم دلتنگ رنج‌هایش می‌شود؟

‌

- معین دهاز


متاسفم که هیچکس نفهمید چقدر زیبایی.


- معین دهاز


در زندگی گاهی هم به لبه‌ی پرتگاهی می‌رسم. یا باید خودم را پرت کنم، یا اینکه بنشینم و از منظره لذت ببرم. نوشتن همین است: لذت گرفتن از رنج و ترس. 


- معین دهاز


چه کسی می‌تواند چنان نزدیک باشد، که تَرَک‌های جان و روانم را ببیند؟


- معین دهاز


خوشبختی‌ام، بدبختی‌ام را نفی می‌کند. بدبختی‌ام، طعم خوشبختی‌ام را خراب کرده. من نمی‌دانم خوشبخت هستم یا بدبخت. برای هر کدام دلایل محکمی دارم.


- معین دهاز


باور ندارم که رابطه‌ای واقعا تمام شود. گاهی بعد از جدایی، کسی با «فقدانِ» معشوق در رابطه می‌ماند. وضعیتی تلخ و پناه آخر. عواقب، عوارض، نتایج دور و آسیب‌های کهنه خواهند ماند و همیشه جراحتی هست و خاطره‌ی خوشبختی هست. یک‌ نفر «جدا» می‌شود، دیگری «جدا‌افتاده» می‌شود. این «دیگری» نمی‌تواند زندگی کند، آشنای تازه بپذیرد و دوست بدارد‌. این توان از او گرفته شده.


- معین دهاز


فکر می‌کنی هیولا شده‌ای. زمانه بزرگت کرده. در کوره‌‌ی زندگانی گداخته‌ای و رنج‌ها تو را پولاد آب‌دیده کرده! خیال می‌کنی مار خوردی، افعی شدی و محکمی و به هیچ بادی نمی‌لرزی. بعد، ناگهان، روزی، شبی، جایی، با یک حرف، زخم‌ها ظاهر می‌شوند، باز می‌شوند. فرومی‌ریزی توی خودت. عین آدم‌‌برفی آب می‌شوی روی خودت.


- معین دهاز


امروز، حرفی نیست. می‌پذیرم که لگد شده‌ام. 

‌

- معین دهاز


می‌خندم

همینطور می‌خندم اما

دلم شاد نمی‌شود،

چون شب

که اینهمه ستاره روشنش نمی‌کند.


- معین دهاز


باور ندارم که رابطه‌ای واقعا تمام شود. گاهی بعد از جدایی، کسی با «فقدانِ» معشوق در رابطه می‌ماند. وضعیتی تلخ و پناه آخر. عواقب، عوارض، نتایج دور و آسیب‌های کهنه خواهند ماند و همیشه جراحتی هست و خاطره‌ی خوشبختی هست. یک‌ نفر «جدا» می‌شود، دیگری «جدا‌افتاده» می‌شود. این «دیگری» نمی‌تواند زندگی کند، آشنای تازه بپذیرد و دوست بدارد‌. این توان از او گرفته شده.


- معین دهاز


ناراحتم، چقدر ناراحتم مادر

احساس می‌کنم هر دیوار به کوچه‌اش پشت کرده

احساس می‌کنم همه‌چیز می‌خواهد بمیرد

کوه بر صورت خودش گدازه می‌پاشد

قطار روی ریل دراز کشیده

درخت رشد می‌کند

تا فاصله‌اش با زمین

سال‌ها باشد

با ریشه چه خواهد کرد؟

در غمی بزرگ ریشه پراکنده‌ایم

و از اندوه

آب می‌خوریم

‌

‌- معین دهاز


حیوان بودن در کنار سختی‌ها، مزایایی هم دارد. گرسنگی‌ات، گرسنگی الان است. ترست، ترسِ الان است و غصه‌ات غصه‌ی الان است و امید نمی‌دانی یعنی چه؛ پس ناامیدی هم نداری. آدمیزاد "الان" ندارد. با زخم‌های قدیم و فکرِ آینده ممکن است متلاشی شود‌.


- معین دهاز


خط‌خطی‌های دیوار، یعنی شعار!

شعاری که پوشانده شده، یعنی شعار! محتوا مهم نیست، وجودِ شعار مهم است. مخدوش کردن شعار،  حضورِ شعار را تایید می‌کند و جار می‌زند. شعاری که با خشم خط‌خطی‌شده، داستان دارد و تبدیل به [دستکم] روایت شده. تبدیل به دیالوگ شده. نگاه‌ها را بیشتر جذب خودش می‌کند. ‌از طرفی، وقتی شعاری خط‌خورده را می‌بینید، درباره‌ی آنچه پشت خط‌خطی‌ها هست کنجکاوی می‌کنید و تخیل فعال می‌شود. از این حیث شعاری که پنهان شده، به یک اثر هنری یا نوعی پرفورمنس شباهت دارد. شاید ده تا شعار را در ذهن مرور کنید، که "این بوده یا آن؟!". جواب قطعی گاهی معلوم نیست.  کسی که شعار را پوشانده، ناخواسته یک شعار را به ده شعار تبدیل کرده‌.


- معین دهاز


دوست دارم همین حالا گریه کنم

برای همه‌چیز

برای همین حالا

‌اما رنج رمقی برای ابراز ندارد.


- معین دهاز


گاهی تصور می‌کنم که دارم محکم بغلت می‌کنم. لبخند می‌زنم. بعد متوجه لبخندم می‌شوم. لبخندم تمام می‌شود‌. می‌رود‌‌. از بین می‌رود. می‌میرد. یک حجم خالی توی بغلم، سنگین‌ می‌شود، سبک می‌شود، پایین می‌افتد. 


- معین دهاز


او باخته بود. کمک کردند اما شکست در او ماند. آن‌ها واقعا کمکی نکردند. او را از چاه بیرون آوردند، اما چاه در او افتاد و ماند. انگار تا آخر عمر باید اعاده حیثیت کند. سنگی از گذشته‌ها پرت شده، حالا هر روز بر سرش می‌خورَد. هر روز که از خواب بیدار می‌شود، رویاباخته به دیوار روبرویش نگاه می‌کند. به ساعت نگاه می‌کند. تلاش دارد که امیدهایش زنده بمانند. اراده‌اش برای تغییر این وضع هنوز کافی نیست. به عمل نرسیده. مایل نیستم آن را قضاوت کنم. یک بار قبلا در جایی شکست خورد. شکست را با خودش حمل می‌کند. 


- معین دهاز


جای غلط با آدم غلط سوار شدم ، هر کجا پیاده شوم ، درست است.


- معین دهاز


چه کسی می‌تواند چنان نزدیک باشد، 

که ترک‌های جان و روانم را ببیند؟


- معین دهاز


زمان که می‌گذرد ، افشا می‌کند. 

گاهی به بعضی دوستان سابق فکر می‌کنی ؛

مدام از خودت می‌پرسی : 

من چطور متوجه این‌همه دروغ نبودم؟!


- معین دهاز


گاهی اینطور حس می‌کنم که بمباران ایران هیچوقت قطع نشده، هنوز زیر هجوم صدّامیان هستیم و هر روز چیزی در جایی ویران می‌شود، غیب می‌شود، بخار می‌شود یا توی خاک می‌رود؛ توقف‌ناپذیر و مبهم.


- معین دهاز


‌نمی‌دانم چرا اغلب خیال می‌کنند من انسان پرتحملی‌ام؟ هستم، اما نه آنقدری که دیگران فکر می‌کنند. باصلابت به نظر می‌رسم اما درونم را کسی نمی‌شناسد. لابد این‌طور دیده می‌شوم. شاید خودم را بد معرفی کرده‌ام. انگار بیلبورد متحرکی هستم که اطلاعاتی ناقص و نامیزان را از دنیای درونم به بیرون مخابره می‌کند. بارها تاب و توانم را سنجیده‌ام. خرابم! ناپایدار و شکننده‌ام. اما آخرِ هر ماجرا وقیحانه زنده‌ام و دوام آورده‌ام. بی‌آن‌که بفهمم چطور. دوستانم تحسین می‌کنند. نمی‌دانم از چه می‌گویند. گاهی لذت می‌برم. پنهان نمی‌کنم که این نظرات مطلوب است. بخاطر تحملم، گاهی از هر جانبی ستایش‌ هم می‌شوم، دستشان درد نکند، اما آن‌ها خبر ندارند که درونم آشوب است، می‌خواهم گریه کنم و پشت دامن کسی قایم شوم. آدم‌ها نمی‌دانند که تا کجاها بی‌خبرند. 

‌

- معین دهاز


کاش در را باز می‌کردی؛

وقتی از جهان، به تو پناه آورده بودم.


- معین دهاز


من گاهی خسته می‌شوم، می‌رنجم، ناامیدی را تجربه می‌کنم و حساسیت‌هایی دارم. این چیزها بخشی از صفاتِ انسانیِ من است. نمی‌توانم از انسان بودن انصراف بدهم.


- معین دهاز


دلم روشنه اما آیا شب از این‌همه تاریکیِ خودش نمی‌ترسه؟!


- معین دهاز


تمام آرزویم، یک زندگی عادی است، بودن در امروز است. فقط می‌خواهم امروز زندگی کنم و فردا صبح با دلی آرام چایم را بنوشم، به چیزی جز طعم نان و پنیر و شعرم فکر نکنم. دنبال فتح هیچ قله‌‌ای نیستم. فقط می‌خواهم پناه داشته باشم، توانایی خندیدن داشته باشم، عشق بورزم و حتی در عشق شکست بخورم. زندگی جاودان نمی‌خواهم، چطور بگویم که بزرگترین گمشده‌‌‌ی من، همین دقیقه‌‌ای است که گذشت؟ می‌خواهم برای یک ساعت زندگی را تجربه کنم. امروزم کجاست؟ بدون امروز، زمان را چطور بسنجم؟ من آدمِ زمین هستم، آدمِ امروز هستم، انسانِ همین حالا هستم. امروزم، دقیقه‌ام را می‌خواهم.

‌

‌- معین دهاز


‌ مرگ غم‌انگیز است

وقتی مردنم هیچکس را تنها نمی‌کند

وقتی مردنم، هیچکس را تنها نمی‌کند

زندگی غم‌انگیزتر است.


- معین دهاز


با چه خلاقیتی به آدم بدی می‌کنند. راه‌های ناب و تازه پیدا می‌کنند و از جایی که برایت قابل‌پیش‌بینی نبود، ضربه را می‌زنند. قرار بود سپر باشی، خنجر شی. مثل این‌که پناهگاهم بر سرم ریخته. از آدم چه می‌ماند؟


- معین دهاز


با تو تازه فهمیدم که قدم‌زدن یعنی چه. محله یعنی چه. هوا یعنی چه. با تو تازه فهمیدم که روزِ خوب چگونه است، خوب یعنی چه. فهمیدم کجا ایستاده‌ام. چرا ایستاده‌ام.


- معین دهاز


ماشین هم اگه زیاد راه بره، داغ می‌کنه، به سوخت نیاز داره و باید بهش رسیدگی بشه. گاهی لازمه که گوشه‌ای توقف کنه، خاموش باشه، ساکت باشه، تا از بین نره. انسان که ماشین نیست، آسیب‌پذیرتره. همیشه نباید دوید. بهتره گاهی مکث کنیم. موقت خاموش باشیم‌. ببینیم کجاییم. حالمون چطوره و چی می‌خوایم، استراحت کنیم. هیچ کاری نکنیم، هیچ. 


- معین دهاز


البته "گاهی" هم رنجِ دوری‌ و ناکامی‌ از رنجی که وصال می‌توانست به تو تحمیل کند، کمتر است. بدی‌اش این است که چون "وصل" محقق نشد، واقعیت‌هایش هم پنهان ماند و مثل "دردی معصوم و زخمی ابدی" در دلت نشسته. ظاهرا شکست خوردی اما از کجا معلوم که واقعا شکست خوردی؟


- معین دهاز

ناشناس ۴۷ تا


‌
حالا که اینجا ایستاده ام
دلتنگم؟ زیاد
بریده ام؟ خیلی
خسته ام؟ تا دلت بخواهد
تکه تکه ام و باز با همین تکه هایِ قلبم دوستت دارم
با همین  نفس هایِ تنگ شده از سرِ دلتنگی،
با همین بریدگی هایِ روحم از سرِ نبودنت،
با همین خستگیِ از سر دویدن به سمتت و همه نرسیدن ها...
با همه اینها هنوز ولی دوستت دارم
و گمان کنم
عشق همین است
که
آدمی اشتباهی را
یک طورِ اشتباهی
در زمان اشتباهی
به دست می آوری
دوستش میداری
بعد از دستش میدهی
و هنوز
با تمام اشتباهی بودن ها
رویِ دوست داشتنش پافشاری میکنی.

- ناشناس

شاید تو اون بخش از وجودمی که انکارش میکنم.


-ناشناس.

زمانی که تشابه اسمیش و میشنوی چیکار میکنی؟
زمانی که اتفاقی میبینیش چیکار میکنی؟
زمانی که غیرارادی تیکه کلامش و میگی چیکار میکنی؟
زمانی که سراغش و ازت میگیرن چیکار میکنی؟
زمانی که از کنارت راحت میگذره چیکار میکنی؟
غیر بغض دیگه چیکار میکنی؟.


-ناشناس.

من میدونم نباید خسته شد؛
میدونم نباید بُرید؛
میدونم زندگی ادامه داره؛
فقط دلم میخواست یه وقتایی، یه جایی، یه گوشه‌ای وایسم
بگم خستم؛
و یکی بفهمه چی میگم
نه اینکه فقط بشنوه‌ها،
بفهمه.

-ناشناس

گفتم: خب تو که حرف نمیزنی، بگو کجات درد می‌کنه لااقل..
زل زد تو چشمام، زبونش و کشید رو لبش با یه صدای گرفته گفت: روحم.. روحم درد می‌کنه.


-ناشناس.

بعضی وقتا باید بزنم، بشکنم، دادبزنم، جیغ بزنم؛
اما نه..
آروم میشینم، دستام و مشت میکنم و وحشیانه نفس میکشم، بغض میکنم، اشک توی چشمام جمع میشه و سرم سنگین میشه از درد و فشار فریادهای نزده، همه اینا برای یه لحظه‌ست..
دیگه آروم میشینم، این آروم بودن من و میترسونه، از طرفی، دلم میسوزه اما فقط برای یه لحظه..

-ناشناس
- سکوت‌ِسردِزمانه.

‌وقتی عاشق یه ترنس باشی همه یه جور دیگه نگات میکنن وقتی عاشق یه ترنس باشی عاشقانه هات محدود میشه یهو تو بغلت میزنه زیر گریه که چرا من مرد نیستم و با این جنسیت دخترونه و روح مردونه هستم حالا تو باید اندازه یه دنیا حرف بزنی که بابا من همینجوری دوست دارم عاشق یه ترنس که باشی وقتی همه تو خیابون بهش تیکه میندازن تو باید مرحمش باشی وقتی عاشق یه ترنس هستی باید کنار بیایی که دخترای دیگه به عنوان دوست کنارشن.

- ناشناس

آخرِ شب اگر آهنگى برایتان بیخود و بى‌جهت ارسال میشود
به خودتان بگیرید؛
تک تک کلمه‌هایش را
یک نفر، ساعت‌ها، جان کَنده
تا هم غرورش را نگه دارد
هم حرفِ دلش را بزند.

- ناشناس

و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی‌ست که تو را میبوسند، و در ذهنشان طناب دار تو را میبافند.

-ناشناس

سهمِ من از تو
دلتنگی بی‌پایانی‌ست
که روزها دیوانه‌ام میکند
شب ها شاعر..

-ناشناس

اندوه که از حد بگذرد، جایش را می‌دهد به یک بی‌اعتنایی مزمن. دیگر مهم نیست بودن یا نبودن، دوست داشتن یا نداشتن، آن‌چه اهمیت دارد یک وضعیت رخوتناک حسی است که دیگر تو را به واکنش نمی‌کشاند و در آن لحظه در سکوت فقط نگاه می‌کنی و نگاه می‌کنی.

‌- ناشناس

«آواز قو»
قو‌ تنها پرنده ایه که یک بار عاشق میشه و برای همیشه به پای عشقش میشینه و تو تمامِ زندگی هر کاری برای راحتیِ عشقش انجام میده؛ قو تنها پرنده ای هست که زمان مرگش رو میدونه و یک هفته مونده به مرگش میره جایی که برای اولین بار جفتش رو دیده و عاشقش شده... یک روز مونده به مرگش یه آواز برای جفتش میخونه که به بهترین و زیباترین آواز پرندگان معروفه و بعد سرشو روی بال هاش میزاره و میمیره...

- ناشناس

کاری نکن ازت متنفر بشم، دوست داشتنت به اندازه‌ی کافی دردناک هست.

- ناشناس

یک کلمه ی پرتغالی هست به نام کافونه (cafuné) به معنیِ "حرکت دادنِ نرم انگشتان میان موهای کسی که دوستش داری"

- ناشناس

‌برای دیدن تو...
اگر رودخانه بودم، برمی‌‌گشتم
اگر کوه بودم، می‌‌دویدم
اگر باد بودم، می‌‌ایستادم...
اما انسانم و بارها برای دیدنت
برگشته، دویده، ایستاده‌ام....

- ناشناس

یه دوستی داشتم تو اوجِ حالِ خوب و بگو بخندهامون یهو ساکت میشد و هیچی نمیگفت؛
گاهی ام روزها جواب تلفن و پیامِ مارو نمیداد و وقتی نگرانش میشدیم برامون فقط یه نقطه می فرستاد که یعنی فعلا هستم؛
زنده ام ولی کاری به کارم نداشته باشید
پاپیچَم نشید....لطفاً!
دیگه این حالِ شو میشناختیم و خریدارش بودیم.
میدونستیم نباید کاریش داشته باشیم پیگیرش بشیم.
با گِله و شکایت هامون حوصله شو سَر نبریم و
بابتِ جواب ندادن تلفن و پیامهامون ازش توضیح نخوایم همین که به فکرِمونه و یه نقطه برای دل نگرانیهامون میفرسته کافیه!
وقتی حالش خوب میشد ازش میپرسیدیم
فلانی چت بود؟
میگُفت: یه وقتایی تو زندگیه که خودم نمیدونم چِم شده؛
تو چه حالی ام؛
دوست ندارم جواب کسی و بدم با کسی حرف بزنم؛
یا توضیح بدم چون خودمم نمیدونم.
ولی تو تمام اون مدّتی که بی دلیل حوصله کسی و چیزی و ندارم ذره ای از  دوست داشتنم کم نمیشه.
گفتیم یعنی چی؟
گفت: یعنی " نِمی چِمه "
دقیقا حال و احوالِ این روزای منه....

- ناشناس

پس از تحمل آن همه درد
کسی که به مقصد می‌رسد ؛
دیگر همانی نیست که به راه افتاده بود.

- ناشناس

و از خطاهای بزرگم آن بود، که لحظات دلخوشی را سرسری می‌گذراندم، اما غم و اندوه را با همه‌ی وجود زندگی می‌کردم.

- ناشناس

‏من اگه بخوام تنهایی رو معنی کنم می‌گم:
«بعد از شنیدن خبرهای خوب،
کسی رو نداشته باشی که براش توضیح بدی»

- ناشناس

یادمه یه روز که ناراحت بودم واسه اینکه بقیه ناراحت نشن تظاهر کردم خوشحالم اون یه روز شد دو روز
شد یه هفته
یه ماه
یه سال
و عادت کردم...

- ناشناس

من اما میتوانستم همه را دوست داشته باشم ؛
اگر دوست داشتن را با تو شروع نکرده بودم.

- ناشناس

اشک ها موقعی به کار میان که آدم بخواد خودش رو از ناراحتی و احساسات بد رها کنه ، اما وقتی بزرگ تر شی میفهمی ، یه چیزایی اونقدر ناراحت کننده هستن که با اشک ریختن هم پاک نمیشن اونا خاطراتی هستند که هیچوقت نباید با اشک دور ریخته بشن.

- ناشناس

از به دوش کشیدن من خسته شدی
سنگین بودم
از دست هایم خسته شدی
و از چشم هایم
و از سایه ام
حرف هایم تند و آتشین بودند
روزی می آید
ناگهان روزی می آید
که سنگینی ردپاهایم را
در درونت حس کنی
رد پاهایی که دور می شوند
و این سنگینی
از هر چیزی طاقت فرساتر خواهد بود.

- ناشناس

پریشان خاطریم ؛
اما توان ایستادن هست هنوز.

- ناشناس

ارنست همینگوی از سرطان، مالاریا، ‌ التهاب کبدی، دیابت، شکستن ستون فقرات و جمجمه، دو سانحه‌ی هوایی و خونریزی کبد و کلیه جان سالم به در برد ولی در نهایت خودکشی کرد!
آدم‌ها را این چیزها نمی‌کشه ؛
بی دفاع شدن در مقابل رنج، غم و بیماری می‌کشه.
آدما را تنها شدن در مقابل مصیبت می‌کشه.

- ناشناس

"عانقینی أود أن أعود قطعة واحدة مجددا".
در آغوشم بگیر، می‌خواهم تکه‌تکه‌هایم دوباره تنی واحد شوند.

- ناشناس

شب هایی توی زندگی ام بود که گمان میکردم تا صبح زیر انبوه رنج متلاشی خواهم شد ، اما صبح شد.

- ناشناس

ترجیح میدم هر زمان که حالم بد شد از خودم فاصله بگیرم، چون تبدیل به بی‌قلب‌ترین فردی خواهم شد که تا به حال ملاقات کردی.

- ناشناس

‏متاسفانه از یه سنی به بعد اگر دوستاتو از دست بدی تا ابد تنها میمونی.

- ناشناس

سوگواری بهایی است که بابت شجاعت دوست داشتن دیگران میپردازیم.

- ناشناس

ساعت‌ها حرف دارم. حرف‌های مهم؛ اما تا دهنم رو باز می‌کنم اهمیتشون رو از دست می‌دن. به چشم‌های بی‌حوصله‌ی آدم‌ها که نگاه می‌کنم؛ نگفته، از گفتن پشیمون می‌شم.

- ناشناس

درد می‌کند جای گلوله ای که روی تن من نیست.

- ناشناس

بزرگ سالی زمانی اتفاق می‌افتد که فرد در می‌یابد بهتر است به خاطر دلیلی درست رنج کشید تا به خاطر دلیلی اشتباه لذت برد.

- ناشناس

تو هی از
مهربانی های دینت بگو
ولی من از
اذان صبح می‌ترسم!

- ناشناس

به همسرم گفتم: «همیشه برای من سوال بوده که چرا تو همیشه ابتدا سر و تهِ سوسیس را با چاقو می‌زنی، بعد آن را داخل ماهیتابه می‌اندازی!»
او گفت: «نمی‌دانم. این چیزی است که وقتی بچه بودم، از مادرم یاد گرفتم.»
چند هفته بعد وقتی خانواده همسرم را دیدم، از مادرش پرسیدم که چرا سر و تهِ سوسیس را قبل از تفت دادن، صاف می‌کند.
او گفت: «خودم هم دلیل خاصی برایش نداشتم هیچ‌وقت، اما چون دیدم مادرم این کار را می‌کند، خودم هم همیشه همان را انجام دادم.»
طاقتم تمام شد و با مادربزرگ همسرم تماس گرفتم تا بفهمم که چرا سر و تهِ سوسیس را می‌زده. او وقتی قضیه را فهمید، خندید و گفت: «در سال‌های دوری که از آن حرف می‌زنی، من در آشپزخانه فقط یک ماهیتابه کوچک داشتم و چون سوسیس داخلش جا نمی‌شد، مجبور بودم سر و ته آن را بزنم تا کوتاه‌تر شود...همین!»

ما گاهی به چیزهایی آداب و رسوم می‌گوییم که ریشه‌ی آن اتفاقی مانند این داستان است.

- ناشناس

هیچ چیز ابدی نیست؛
نه لبخندهای از ته دل
و نه غم های نفس گیر.
تمام می شود،
هر احساس پایانی دارد.

- ناشناس

و آیا از سیاهیِ چشم‌هایم پیدا نیست،
که هیچ خاطره‌ای از آسمانِ روز ندارم؟
و آیا از سرخیِ چشم‌هایم پیدا نیست،
که سال‌ها از ساعتِ خوابم گذشته است؟

- ناشناس

فکر نکنم هیچ‌کس واقعاً بفهمه وقتی نزدیک به لبه پرتگاه هستی، خوب رفتار کردن و همیشه قوی بودن چقدر خسته‌کنندست.

- ناشناس

آدم کتاب نیست که صفحهٔ ۱۵۳ را نشانه بگذاری و بروی و بعدها که برگردی هنوز روی صفحهٔ ۱۵۳ روی قفسه منتظرت باشد.
آدم می‌رود.
آدم تغییر می‌کند.

- ناشناس

"خوبم" را فقط به غریبه ها می‌گوییم
کسانی را که دوست داریم
در «آغوش» می گیریم و گریه می کنیم...

- ناشناس

وسط داد و بیداد و دعوا یهو میگفت :" منم! "
راستش اونقدری سر گرم گله و لجبازی بودم که توجه نمی کردم توی جواب اون همه حرف، فقط میگه منم!
حواسم نبود بپرسم اصلا یعنی چی منم؟! منم چی؟! فحشه؟ بد و بیراهه؟! چیه این منم!
بدتر حرصی میشدم و آتیش معرکه بالا میگرفت و کار می رسید به اونجایی که نباید!
یه بار اما وقتی گفت منم
دیگه سکوت نکرد، داد زد:
" منم ! اینی که داری باهاش میجنگی منم! دشمن نیست، غریبه نیست، رهگذر کوچه و خیابونم نیست.
منم!
نه شمشیر دستمه، نه سنگر گرفتم جلوت، نه قراره باهات بجنگم.
ببین دستام بالاست؛ تسلیمم، نه از ترس و نه بخاطر ناحق بودنم. فقط به حرمت عشقی که تو از یادت میبریش گاهی. یه وقتایی اگه سکوت میکنم دربرابرت
برای این نیست که حرفی واسه گفتن ندارم، یا نمی تونم جواب حرفاتو بدم؛ فقط برای اینه که حالیمه قرار نیست خراب کنیم چیزیو. اگه بحثیم هست برای بهتر شدنمونه!
یادم نمیره اینی که جلوم وایساده "تویی"
ولی تو انگار یادت میره اینی که داری
زخم رو زخمش میزنی "منم"
میفهمی؟
من!"

- ناشناس

گفت اگر بروم چه؟!
گفتم آنگاه تو اولین وطنی هستی که ساکنش را ترک میکند.

- ناشناس

من از این واقعیت متنفرم که فکر می کنم تنها راهی که می تونم از خودم محافظت کنم تنها بودنه.

- ناشناس

قسم می‌خورم
اگر عیبی در تو پیدا کردم
آن عیب از چشمان من بوده است.

- ناشناس

علم روانشناسی میگه: معمولا کسایی که بهترین نصیحت ها رو میکنن اونایی هستن که بیشترین مشکلات رو دارن.

- ناشناس

سیوش کن "susuo ọnya" یعنی اونی که با اومدنش تموم زخمایِ روحت رو بوسید و شکوفه زدی؛ به معنای بوسه‌‌ ى زخم هات.

- ناشناس

‏گفتم انقدر به خودت سخت نگیر. ‏گفت: متنفرم از بس همه همینو بهم میگن، چرا یه بار فکر نمی‌کنید شاید واقعا سخته؟ ‏با خودم فکر کردم راست میگه، شاید واقعا سخته، ما چه حقی داریم بهش بگیم سخت نبینه، سخت نگیره؟

- ناشناس

ناشناس ۱۰۰ تای اول


بارها گفته‌م که من با “نه” شنیدن و رد شدن و انتخاب نشدن مشکلی ندارم، اما به شدّت با نادیده گرفته شدن مشکل دارم. دوست دارم آدم‌ها اگر با من مشکلی دارند، علناً به‌م بگن، اما از این که ندونم داستان چیه و بخوام بفهمم و از روی رفتارها نشانه برداری کنم، از کج دارو مریز و کوچه‌ی علی‌چپ چیزی دستگیرم شه واقعا نفرت دارم.

- ناشناس

زن در زبان کوردی به زیباترین نحو ممکن معنا شده است. نه خانم است ، نه زنیکه ، نه ضعیفه و نه حتی زن بلکه او را " آفرت "مینامند ، به معنای آفریننده.

- ناشناس

‏خیلی از دوستی‌ها و روابطمو به خاطر این از دست دادم که وقتی یه مدتی غیب میشم و جواب کسیو نمیدم، فکر میکنن بخاطر این بوده که با اونا حال نمیکنم یا خودمو گرفتم. در حالی که فقط بخاطر این بوده که احساسات منفی‌ای که داشتم شدیدتر شده و صرفا حوصله انجام مطلقا هیچ کاری رو نداشتم.

- ناشناس

کسی که زیاد می‌نویسد غمگین و اگر به ندرت می‌نویسد آزرده‌ غمگین است؛ اما در حوالی روزهای دشوار کسانی هستند نمی توانند کلمات پراکنده‌‌‌ای که در سرشان از این شاخه به آن شاخه می‌رود را مثل پازل به یکدیگر بچسبانند، غم‌های‌ بزرگ دست‌هایشان را فلج می‌کند.

-ناشناس.

توی استکان هیچکس دریا نریز.

- ناشناس

هر کاری می‌کرد همین‌قدر ظرافت داشت. کتاب ورق‌ زدن، ایستادن یا نشستن، نوشیدن، سیگار کشیدن، همه‌چیز. حتی وقتی کارهایی می‌کرد که در ذات خود زشت‌اند، مثلاً خمیازه‌ کشیدن یا کش‌وقوس دادن بدن، باز زیبا انجام‌شان می‌داد. حقیقت این بود که نمی‌توانست کار زشت بکند. زیادی زیبا بود.

- ناشناس

این "باشه" که می‌گم تایید حرف تو که نیست، برای سلامت اعصاب خودمه.

- ناشناس

مامانم یه بار حرف قشنگی بهم زد: گفت چند سال پیش یه جاروبرقی خریدم خیلی خوب بود هیشکی نداشت همه‌کاره بود آوردم گذاشتم گوشه‌ی خونه دو ماه فقط نگاش کردم می‌ترسیدم بهش دست بزنم می‌گفتم اگه بلد نباشم باهاش کار کنم چی اگه خرابش کنم چی و اگه‌های دیگه... بهم گفت اونقدر خوب نباش که آدما نتونن بفهمن باید باهات چی‌کار کنن و ترجیح بدن نداشته ‌باشنت...‌ در حدی خوب باشین که واسه آدما قابل باور باشه چون بیشتر از اون واسشون قابل درک نیست!

- ناشناس

اگه چیزی رو تغییر ندی ، یعنی بازم انتخابش کردی.

- ناشناس

مسیرهای پیش روی زندگی‌اش را به وضوح می‌دید اما دیگر شوقی برای حرکت به سوی آن‌ها نداشت؛ تنها می‌خواست بنشیند و برای مدتی به بیهودگی پناه ببرد.

- ناشناس

‏امیدوارم برنده بشی، توی اون جنگی که به هیچ‌کس دربارش نمی‌گی.

- ناشناس

یه فوبیا هست به‌ نام «آتازاگورافوبیا» واسه مواقعی که آدما دچار ترس شدید بشن نسبت به فراموش شدن ، نادیده‌ گرفته‌ شدن ، کافی نبودن و مورد توجه نبودن.

- ناشناس

شما زمانی می‌فهمید آدم‌هایی که تو گذشته باهاشون در ارتباط بودین چقدر بهتون آسیب زدن که یه انسان جدید باهاتون مثل آدم رفتار می‌کنه و شما فکر می‌کنید داره ادا در میاره.

- ناشناس

یه زمین خوردنایی هم هست ، اونی که زمین می‌خوره تویی ؛ اما اونی که بلند می‌شه یه آدم دیگه است... و این محشره!

- ناشناس

روزی چارلی چاپلین جوکی را برای تماشگران تعریف کرد همه خندیدند. سپس برای بار دوم آن جوک را تعریف کرد، این بار فقط تعدادی خندیدند. وقتی برای بار سوم آن جوک را تعریف کرد، هیچکس نخندید. سپس چارلی چاپلین جمله زیبایی گفت: اگر یک جوک نمیتواند چند بار تو را بخنداند، چرا یک غم باید چند بار تو را بگریاند؟

- ناشناس

هرچه درون توست زیباست ؛
حتی تلاش‌های ناموفقت برای پنهان کردن غم‌هایت.

- ناشناس

آدم‌هایی که خودشون توی زندگی همیشه تکیه گاه بودن وقتی مشکلی پیدا می‌کنن تنهایی رو بیشتر دوست دارن چون عادت به تکیه کردن ندارن.

- ناشناس

تو ارزش شخصی که باز می‌گردد را نداری ؛ تو ارزش شخصی را داری که هرگز نمی‌رود.

- ناشناس

روانشناسی می‌گه: گاهی اوقات تنها دلیلی که باعث می‌شه چیزی که غمگینت می‌کنه رو رها نکنی ، اینه که اون تنها چیزی بوده که تورو  خوشحال می‌کرده.

- ناشناس

کی گفته مرد گریه نمی‌کنه؟
اتفاقاً مردی که گریه نمی‌کنه ترسناکه.

- ناشناس

عیبی نداره اگه بگی "من خوب نیستم و به زمان بیشتری برای هضم کردن این روزها نیاز دارم" خیلی وقتا تو زندگی شرایط منطقی به نظر نمی رسه و طبیعیه که به خودت زمان بدی برای اینکه بتونی توی اون اوضاع بد گلیمتو از آب بیرون بکشى و دوباره برگردی.

- ناشناس

اگه کسیو دیدید و تو دلتون گفتید بابا این خیلی آدم دورشه منو می‌خواد چیکار ، اون آدم داره تو تنهاییش غرق می‌شه.

- ناشناس

بعضی موقع‌ها ، خودمون دوست نداریم حالمون خوب شه ؛ چون «درد» ، آخرین حلقه‌ی اتصالمون به چیزیه که از دست دادیم.

- ناشناس

‏به یه دوستی گفتم «کاش من نبودم، من اگه نبودم همه چی خیلی بهتر بود». چیزی نگفت و بعد برام یه ویدئو فرستاد. یه روانشناس میگفت: اگه شما تو تاریکی مطلق در یه اتاق در حال راه رفتن باشین و هی به موانع مختلف بخورین و اسیب ببینین، ممکنه فکر کنین: اگه الان تو این اتاق نبودم خیلی بهتر بود. ‏ولی در واقع این راه حل مشکلتون نیست، راه حل اینه که چراغ رو روشن کنین، یا یکی از دوستانتون مثلا براتون چراغ قوه روشن کنه، یا کسی که میدونه اشیا داخل اتاق کجا هستن بهتون راهنمایی کنه تا اسیب نبینین. اون وقت شما همچنان تو همین اتاق هستین ولی همه چی سخت و دردناک نیست." ‏دفعه دیگه که با خودتون گفتین کاش من اینجا نبودم، منظورتون این نیست که کاش واقعا وجود نداشتم، فقط دلتون میخواد مشکلاتتون یه کم قابل مدیریت و تحمل باشن که قطعا مشاور و اطرافیان خوب و آگاه میتونن کمکتون کنن.

- ناشناس

مادربزرگم می‌گفت "انسان ها اشتباهات خودشون رو داخل گونی می‌ذارن ولی اشتباه کوچیک بقیه رو روی دیوار تابلو می‌کنن.."

- ناشناس

یکی از نشانه‌های بلوغ یک فرد همین است، این‌که بداند چطور چیزهایی را که برای دیگران اهمیت دارد، درک کند، حتی اگر برای خودش اهمیت چندانی نداشته باشد.

- ناشناس

شب سکوت می‌کنه که تو با خودت بلندتر حرف بزنی، از چیزایی بگی که روزها پنهانشون می‌کنی، به خودت نزدیک‌‌تر بشی.

- ناشناس

نوعی مراقبت از خودم:
بخشیدن آدما در سکوت و دیگه صحبت نکردن باهاشون.

- ناشناس

اگر زنده ماندم و یک روزی باهم در یک خانه چای خوردیم، برایت تعریف می‌کنم که این روزها چقدر سخت و دیر و دور گذشت.

- ناشناس

من این روزها انگار که نیستم و گم شده‌ام.صبحها کسی که وسط آشپزخانه منتظر جوش آمدن کتری ایستاده من نیستم. وسط جلسات کاری و بدو بدو های کسل کننده روزمره، پیدا نمی‌شوم. عصرها آن کسی که در خیابانهای تب زده  بین آدمهای افسرده پیاده‌روی میکند را نمیشناسم. من فقط منتظرم کسی سراغم را بگیرد و بپرسد پس کجایی؟ آن‌وقت من برایش از تو بگویم که : «ما به قربان تو رفتیم و همانجا ماندیم…»

- ناشناس

قوی ترین آدم‌ها
سخت ترین شب ها را به صبح رسانده‌اند
و با طلوع آفتاب
لباس قهرمانی به تن کرده‌اند
و به آدم‌ها حال خوش فروخته‌اند
رایگان!

- ناشناس

فرق است میان خوب شدن و فراموش کردن؛ ما ظاهرا خوب خواهیم ‌شد اما فراموش نخواهیم‌ کرد و زخم‌هایمان باز خواهند ماند و همیشه وسط لبخند زدن ، ناگهان ، محدوده‌ای از قلب تا مغز استخوانمان عمیقا تیر خواهد کشید.

- ناشناس

‏واژه‌ی Dystychiphobia یعنی ترس از آسیب زدن به کسی. یاد آدمایی افتادم که همیشه از شکستن دل عزیزانشون می‌ترسن و نمی‌تونن غمشونو ببینن و این‌طوری ناخودآگاه به خودشون هم آسیب می‌زنن.

- ناشناس

چرا بر انسان مقدر شده که عمیق‌ترین زخم‌هایش،
همان‌هایی باشند که با دست خودش حفر می‌کند؟

- ناشناس

آدما معمولا دوست دارن از بقیه به عنوان نردبون استفاده کنن و همزمان از فاصله‌ی پله‌های نردبون هم ایراد بگیرن.

- ناشناس

می‌گویی امیدواری که روزی تو را ببخشم. من هم امیدوارم عزیز نامهربانم ، بار نبخشیدن تو بر دوشم سنگینی می‌کند ، روزی باید زمین بگذارمش و بروم پی یک زندگی سبک‌تر.

- ناشناس

اون قبل اینکه تو قضیه رو بدونی ، پشیمون نبود.

- ناشناس

ای لحظاتِ خوش که هنوز از راه نرسیده‌اید ؛ آیا نمی‌شود راه کوتاه‌تری در پیش بگیرید؟ قبل از این‌که دل‌هایمان فرتوت شوند.

- ناشناس

سوگ من از بین نرفت فقط زندگی شلوغ شد و من مجبور به ادامه دادن بودم همین.

- ناشناس

من خیلی آدم "قبل از اینکه کسی رو رها کنم ، مطمئن شدم که برای نگه داشتنش هر کاری کردم”ای هستم.

- ناشناس

اعتقاداتت رو برای خودت نگه دار و انسانیتت رو به همه دنیا نشون بده.

- ناشناس

من رودخونه‌ای رو می‌شناسم که با دریا قهر کرد و عاشقانه به سمت فاضلاب رفت.

- ناشناس

من پرندگان غمگین زیادی را دیدم که هنوز پرواز می‌کنند.

- ناشناس

بعضی وقتا تو واسش آدم درستی هستی ، ولی اون هنوز واسه داشتن آدم درست آماده نیست.

- ناشناس

همیشه یه راهی برای ابراز علاقه‌م به آدما پیدا می‌کنم و همیشه هم تبدیلش می‌کنم به وظیفه‌م.

- ناشناس

کوتاه اومدم چون دوس دارم ، وگرنه باور کن داری چرت و پرت می‌گی.

- ناشناس

بزرگترین اشتباه آدم‌ها از دلِ بزرگترین دوست‌داشتن‌ هایشان بیرون می‌جهد. از همان چیزهایی که سفت گرفته بودنشان. معمولاً چیزهایی از دست می‌روند که می‌‌خواهیم هیچگاه از دست نروند. هر چه چیزی را سفت‌تر می‌گیریم خون کمتری به انگشتان می‌رسد و کمی بعد مُشت باز می‌شود.

- ناشناس

پرسیدم: رها کردن سخت بود؟
گفت: نه به اندازه‌ی نگه داشتن چیزی که واقعی نبود.

- ناشناس

امروز از بغلِ یه غریبه رد شدم، که رازهاشو میدونستم، چیزای مورد علاقشو حفظ بودم، و یک زمانی شب و روز باهاش در ارتباط بودم.

- ناشناس

ماذا ان سالک الله عن حزنی؟
اگر خداوند در مورد اندوه من از تو سوال کرد چه؟

- ناشناس

آیا آمدی به خاطر اینکه منم یا بخاطر اینکه گم شدی و جز نشانی من نشانی دیگری نمی‌دانی؟!

- ناشناس

رابطه ارزش جنگیدن داره، ولی تو نمی‌تونی تنها کسی باشی که می‌جنگه.

- ناشناس

آنقدر امیدها به قلبت خیانت کرده‌اند که هر گاه به شادی کوچکی می‌رسی، چشم‌ انتظار اندوه پس از آن می‌مانی.

- ناشناس

زن میز کناری گفت مثلا اگر همه مهاجرت کنن و تو تنها بمونی چی؟ مرد میز کناری گفت من حالا هم تنهام. همه تنهان. مهاجرت کنن می‌شن تنهای غریب. مهاجرت نکنن می‌شن تنهای خونگی. زن گفت تو این روزا خیلی بدبینی. مرد گفت تو خوشبینی چون من دوستت دارم. و کسی که دوست داشته می‌شه، کمتر تنهاست.

- ناشناس

+ خیلی طول کشید تا توانستم از تنهایی‌ام لذت ببرم، کار خاصی هم‌ نمی‌کنم، مثلا چای می‌خورم یا فیلم می‌بینم یا به گلدان هایم آب‌ می‌دهم، قبلا برای لذت بردن از همه ی این ها باید کسی کنارم می‌بود، کسی مرا می‌دید.
- چگونه این اتفاق افتاد؟!
+ پس از زخم‌های پی در پی.

- ناشناس

دیگران تنها شادی‌ات را می‌پسندند؛ اما من دوست دارم غمگین‌ترین بخش از وجودت را در آغوش بکشم؛ زیرا که غم‌هایت مقدار بیشتری از تو‌ را در خود دارند.

- ناشناس

شنیدى میگن چیزى به اسم برگشتِ صمیمت‌هاى از دست رفته وجود نداره؟!

- ناشناس

زندگی بی‌معنی است؛ بد طراحی شده‌است. آدمی یا ناشاد است و رنج می‌برد؛ یا خوشبخت است و می‌ترسد همه چیز به پایان برسد.

- ناشناس

من می‌ایستم، تا لحظه‌ی فرو ریختن سقف، تا لحظه‌ی سوختن تمام و کمال زندگی، تا لحظه‌ی ویران شدن؛ اما اگر بروم، دیگر هرگز باز نخواهم گشت.

- ناشناس

یک روز
براى یک نفر
کفایت مى‌کنی؛
بدون هیچ تلاش و خستگى…

- ناشناس

من خیلی طرفدار «خلوت دو نفره تو تراس یه مهمونی شلوغ» هستم.

- ناشناس

چندتا زخم رو نادیده گرفتی فقط چون اونی که زخم می‌زد رو دوست داشتی؟!

- ناشناس

این سرزمین لبریز از انسان‌های به انزوا رسیده ایست که به تنهایی نمی‌توانند دردها و رنجهای خودشان را درمان کنند. من تنها هستم. کار زیادی هم از دستم ساخته نیست؛ ولی باید بروم و با کلامی یا تکان دادن دستی هم که شده قدری از دردهایشان را بکاهم. دردها بیشمارند؛
درک رنجهای همدیگر دنیا را قشنگ می‌کند.

- ناشناس

به خاطر زنده ماندن از تمام نبردهای خاموشی که هرگز درباره آنها صحبت نمی‌کنید، به خود افتخار کنید.

- ناشناس

نمی‌دونم منظورم‌رو می‌فهمید یا نه ولی بعضی وقت‌ها هست که شما از یه موضوعی ناراحت می‌شید ولی در واقع منطقی نیست که ناراحت بشید ولی ناراحت می‌شید و حق دارید.

- ناشناس

یه نقاش ایتالیایی زیبایی رو این‌طور تعریف کرده:
«زیبایی مجموعه‌اى از اجزائیه که آن‌چنان باهم هماهنگ هستن که نیازی نیست چیزی دیگه‌ای بهشون اضافه بشه، برداشته بشه و یا جایگزین بشه.» و این چیزیه که تو هستی؛ تو زیبایی.

- ناشناس

آماده‌ی جنگیدن با افرادی بشو که به خاطرشون جنگیدی.

- ناشناس

‏یه روز یکی وارد زندگیتون می‌شه و شما رو متوجه می‌کنه که چرا هیچوقت با هیچکس دیگه‌ای دوام نیاوردید.

- ناشناس

تو زنده‌ترین و کودک‌ترین جنبه وجودم را بیدار می‌کردی؛ همان کسی که همیشه آرزو داشتم باشم.

- ناشناس

من اگه به تو مشورت می‌دم واسه این نیست که بیشتر از تو می‌فهمم واسه اینه که بیشتر از تو اشتباه کردم.

- ناشناس

آدمی که به اشتباهاتش اعتراف نمی‌کنه ممکنه قوی و مقتدر به‌نظر بیاد، اما هرگز امن نخواهد بود.

- ناشناس

گفت: می‌دونی وقتی یه نفر پیشت خوابش می‌بره ینی چی؟
گفتم: خب ینی خسته بوده...
گفت: نه ینی براش اَمنی.

- ناشناس

حرف زدن هیچ‌گاه باری از قلبم نمی‌کاهد؛ تنها سکوت جهان درونم را بر هم می‌زند و غم‌های خفته‌ام را بیدار می‌کند. اندوه من شخصی‌تر از آن است که کسی بتواند آن را از من بگیرد.

- ناشناس

نیاز به کسی داشت که وقایع روزش را برایش تعریف کند و مطمئن شود آنچه بر او گذشته بی‌حاصل نبوده‌است و دنیا پشت سرش پاک نمی‌شود.

- ناشناس

یکی از باگ‌های این دنیا اینه که بیشتر تصمیم‌های درست، آدمو ناراحت و غمگین می‌کنن.

- ناشناس

یه کلمه وجود داره به نام Limerence؛
یعنی اونقدر یه نفرو دوست داری که دردش می‌شه دردت وخوشحالیش می‌شه خوشحالیت. یه حس عمیق قلبیه بین دو نفر بطوریکه حتی اگه اون یه نفر احساساتش رو ازتون مخفی کنه، بازم شما حسش می‌کنید.

- ناشناس

اگر از من بپرسید «به موقع دست برداشتن» بزرگترین مهارتیه که آدمیزاد باید یاد بگیره.

- ناشناس

سکوت، انتهای محبت به کسی هست که از او خشمی داریم، اما توان از دست دادنش را نداریم.

- ناشناس

یه روزی از یکی می‌گذری و بعد از اون احساس می‌کنی دیگه توانایی گذشتن از هر چیزی رو داری.

- ناشناس

تو احتیاج نیست به همه کمک کنی فقط به خاطر اینکه وقتی نیاز داشتی هیچکس کمکت نکرده.

- ناشناس

تو غروب جمعه‌ای، چایی سرد شده‌ای، اس‌ام‌اس “شما ۸۰٪ بسته‌ی مصرفی خود را استفاده کرده‌اید”ای، نوتیفیکیشن ۱۵٪ شارژ گوشیمی، هندزفری‌ای هستی که یه گوشش خرابه، دلیل قطع شدن خنده‌هام تو شاد ترین لحظه‌ هامی، همیشه همینطوری بودی ولی اولا جور دیگه‌ای می‌دیدمت، تو غروب جمعه آهنگ شاد پخش می‌کردم، لیوان چایی رو دوباره پر می‌کردم، گوشی رو می‌زدم به شارژ، با یه گوش آهنگ گوش می‌دادم. اشتباه می‌کردم.

- ناشناس

زخم‌های ما در همان محیطی که از آن آسیب دیده‌ایم، بهبود پیدا نمی‌کنند.

- ناشناس

اشکالی نداره اگه گاهی حریفِ خستگی‌هات نشدی.

- ناشناس

‏بی‌توجهی من رو آزار می‌ده، وقتی یه چیزی آزارم بده تنها می‌شم، سکوت می‌کنم، سرد می‌شم، گلوله می‌شم، می‌افتم تو حوض نقاشی، شناهم که بلد نیستم، غرق می‌شم، تموم می‌شم، تمومم نکن خب؟!

- ناشناس

حقیقت تلخ اینه که هیچوقت دونفر به یه اندازه دلتنگ همدیگه نمی‌شن.

- ناشناس

فردی که در زندگی‌ احساس درماندگی می‌کند اما در عین حال از کسی کمک نمی‌گیرد، شاید از امیدوار شدن و دوباره ناامید شدن می‌ترسد.
کمک خواستن از دیگری در عین حال که امیدواری را به همراه می آورد، خطر ناامیدی را نیز با خود دارد. او برای محافظت از خودش در برابر ناامیدی احتمالی، تمام درهای امیدواری را به روی خود می‌بندد.

- ناشناس

‌حذفت می‌کنم؛ چون حوصله ندارم رفتار درستی که باید تو خونه‌تون یاد می‌گرفتیُ یادت بدم.

- ناشناس

‏چجوری ببخشمت؟! تو هیچوقت نمی‌فهمی چقدر منو جلوی اونایی که ازت تعریف کرده بودم، شرمنده کردی.

- ناشناس

‏هیچ طلسمی خطرناک‌تر از بامزه بودن نیست. یه بار توی زندگیت بامزه باشی، دیگه تا آخر زندگیت حس می‌کنی بامزگی کل هویتته و باید تمام اشک‌ها رو به لبخند و تمام تاریکی‌ها رو به روشنایی تبدیل کنی. و روزهایی که هیچ چیز بامزه‌ای برای گفتن نداری، دلت می‌خواد وجودت از ریشه بسوزه و نابود بشه.

- ناشناس

دیر می‌فهمم که کسی دارد با من بدرفتاری می‌کند؛ همیشه جا می‌خورم، انگار شر به نظرم غیر واقعی است.

- ناشناس

درد عبور می‌کند و رد درد، معناهای ما را تغییر می‌دهد.

- ناشناس

مشکل انسان این است که دوام می‌آورد و دوباره به سوی رنج‌هایی باز می‌گردد که از آن‌ها گریخته بود.

- ناشناس

روزی که پارچه سفید را بکشند روی سرم
و بگویند:تمام شد...تسلیت عرض می کنیم.
من یکدفعه عزیز همه خواهم شد!
عشقی که ترکم کرده بود عینکش را با لباس مشکی
همرنگ می کند و می آید برای گریه و زاری.
چه حرفی دارد که بزند،هیچ...
به امید کدام آغوش آمده،هیچ...
خب دیگر تمام شد قدر ندانستی بلند شو از زمین
و لطفا"چنبره"نزن روی مزارم!
بر این سنگ سرد و غریب بنویسید:
دیگر عمیق خوابیده ام،بیدار بودن قصه قشنگی نبود!

- ناشناس

اگر دچار غم شدی، مرا به یاد آور؛
من اینجا همیشه با تو هستم، تا غم‌ها را تقسیم کنیم.

- ناشناس

حضورش به چا مانَد؟
به شنیدن صدای آدمی که در غربت، به زبان مادریت سخن بگوید.

- ناشناس

توام پر بکش بدان سمتی که دو بالت، اقتضا میکنن. من که قفست نیستم. دلم میخواست، نقش بادی مهربان رو بازی کنم، که افزایشی ناچیز روا میداشتن به سرعت کوچت. اگه تو، آسمونت رو صاف میخوای و فارغ از باد، مشکلی نیست. میشم دعایی خیر، برای به سر انجام رسیِ خوشِ فرودت عزیزم.

- ناشناس

هر آدمی لایق داشتنِ کسی است که باعث شود قلبش فراموش کند که روزی شکسته بود.

- ناشناس

گاهی اوقات به درستی نمی‌فهمم دلتنگی من بیشتر به‌خاطر توست یا برای تکه‌ای از من که در کنار تو جا ماند و هرگز برنگشت؟!

- ناشناس

اگه می‌دونستی من با چه نخ باریکی به این زندگی وصل شدم، هیچوقت تنهام نمیذاشتی، هیچوقت دستاتو از رو شونه هام ورنمیداشتی، هیچوقت فراموش نمیکردی که تنها محبتِ توعه که شده نخِ واصلم به همه چی.

- ناشناس

می‌دانی؟ من عاشق خوابم. وقتی بیدارم، زندگی من تمایل عجیبی دارد که از هم بپاشد.

- ناشناس

نیما نه اون نیما ۱۰۰ تای دوم


‏دیگه فکر نکنم چیزی خیلی ناراحتم کنه، تقریبا همه اتفاقای بدی که میتونست فاکداپم کنه افتاد‌.

- نیما

تو زیباترین غم من بودی، عزیزترین زخمم بودی و این که با افعال گذشته از تو یاد میکنم، غم انگیز ترین شکل انقراض است که برگزیده‌ام.

- نیما

از چشم افتادن،بسیار عجیبه در اوج دوست داشتن و دلشکستگی انجام میشه،باهاش حرف میزنی نگاهش میکنی ولی دیگه بهش بی تفاوتی.

- نیما

من ‏یک پیرمرد درون دارم که نشسته گوشه‌ی خونه سالمندان و داره چاییشو میخوره و منتظر پیامک واریز حقوقه بازنشستگی‌شه تا بره کتاب جدیدشو بگیره بخونه.

- نیما

فردا همین موقع ها،بیست سال پیش یه پسر بچه به دنیا اومد،که از همون اول قوی و مغرور بود،سعی میکرد از پس‌ همه مشکلاتش تنهایی بربیاد،چندسال پیش،دقیق یادم نیست چقدر قبل یهو سر و کله اش تو زندگی من پیدا شد،شایدم من رفتم وسط زندگیش،به خودم اومدم دیدم،شده برادرم،رفیقم،حامیم،تنها ادم زندگیم که بهم نزدیکه،همیشه هوامو داشت،بزرگم کرد،کمکم کرد از پس مشکلاتم‌بربیام،همیشه بالا سرم‌وایساده بود تا وقتی خوردم زمین دستمو بگیره بلندم‌کنه،خاک زانوهامو تمیز کنه،زخمامو ببنده،همون برادر بزرگی که همیشه ارزوی داشتنشو داشتم شدی،بخش بزرگی از وجودم مال توعه،الان زندگی باهامون بدجنسه و سخت میگره؟کم میاریم،خسته میشیم،ولی یادت بمونه،من و تو انتخابی جز قوی بودن نداریم.جا بزنیم خودمونو باختیم.همه نشستن جا زدنمونو ببینن.خم بیاد به ابروت تا عمر داری میزنن تو سرت.بیا تا اخرش بریم،تا ابد بهم بگو مرد کوچک،تا اخرش مراقب داداش کوچیکترت بمون باشه؟قول میدم منم حواسم بهت باشه،داداش بزرگه،من خیلی دوست دارم از همون روزی که اولین بار باهم حرف زدیم تا همین امروز،ذره ای حسم کم نشده،خوب بزرگ میشم،همون فردی که خواستی معرفیش کنی با افتخار ازش حرف بزنی،تولدت مبارک قویترینِ من.

- نیما

‏برای فراموش کردن اکست بیا سمتم تا یه کاری کنم ۶ تا تراپیستم نتونن کمکت کنن منو فراموش کنی عوضی.

- نیما

‏آدم آهنگ های سیاوش قمیشی رو با دقت گوش میده متوجه میشه چرا اینقدر زود موهاش ریخته.

- نیما

زندگی برای ادمایی که هر شب ارزوی مرگ میکنن و دوباره صبح چشمشون باز میکنن خیلی سخته،تصور کن هرشب میگی میشه این شب اخر باشه؟ و صبح بیدار میشی و کارای تکراری میکنی واین روتین ادامه داره.

- نیما

قلب عزیزم،
متاسفم که نمی‌تونم به التماست برای رفع گرفتگیت پاسخی بدم.
مجبورم رهات کنم که درد بکشی، گاهی dignity آدم مهم‌تر از دلتنگی‌هاشه.

- نیما

اگه یه روز دلتنگم شدی، فقط چیزایی که دوست داشتمو به یادت بیار، یه لبخند بزن، بگو یادش بخیر، مسیر قشنگی بود، حتی اگه پایان قشنگی نداشت کلی از هم یاد گرفتیم..

- نیما

‏از یه سنی به بعد دغدغه اینکه کسی دوسشون داشته باشه رو ندارن
‏دغدغه اینکه دیگه نمیتونن کسی رو دوست داشته باشن رو دارن.

- نیما

ادما یهو میان قلبتو نوازش میکنن باهات مهربون رفتار میکنن بعد ناامیدت میکنن،ترکت میکنن.تو میمونی احساس حماقت.اعتماد بیجا همه اینا.قلبمو مثل سنگ میکنه.

- نیما

من هرروز باتو از خواب بیدار میشم،باتو صبحانه میخورم،کارهامو انجام میدم در حالی که تمام‌فکرم و نگاهم پیش تو.من تورو در اغوش میکشم تورا در خواب میبینم تورا در همه جا‌میبینم،گاهی حتی تشخیص نمیدهم خوابم یا بیدار،رویاست یا کابوس.

- نیما

دلتنگی تو اگر لباس بود، باور کن اونقدر میپوشیدم که تو تنم بپوسه.

- نیما

‏عزیزم نگاه به سنم نکن، روح و روان من واسه  رفتاری تاکثیک و بچگانه تو زیادی پیره،یهو پیرمرد درونم بهت تجاوز میکنه.

- نیما

عزیزدل،من به اطرافم بی توجه ترینم ولی مهم نیست کجا باشه یا چه زمانی باشه من تمام حواسم به هرچیزی که به تو مربوط باشه میدم،دخترکوچولوِ من مهم‌نیست چقدر طول بکشه من غرق زیبایی های تو ام،تو قلبم و روشن کردی و تمامشو صاحب شدی، درخت احساسم به تو حالا تمام وجودم و گرفته،بیا هرچی که شد صبور بمونیم و تلاش کنیم.

- نیما

‏فکر میکنم بزرگ شدن همین باشه که دیگه نمیخوای آدما رو به هر قیمتی نگه‌داری.

- نیما

باور اینکه یک سال دیگه ارو گذروندم برام عجیبه،امسال سخت گذشت خیلی سخت گاهی حس میکردم زمان متوقف شده و من الکی درحال تلاشم.در‌تمام این روز ها با همه این بالا و پایین ها سعی کردم قوی بمونم.من شبیه اکثر ادم ها نیستم،تولدم برام معنی های عجیبی داره،امسال بجای ارزو های عجیب غریب برای خودم میخوام از خودم تشکر کنم،مرسی که قوی موندی و از پسش برومدی،چند ساعت دیگه وارد دنیا بزرگسالی میشم و این روزای نوجوانی و پشت سرم میذارم.راستش یکم عجیبه برام مضطربم.ازتون ممنونم که تو این دوسالی که من اینجا براتون مینویسم بهم عشق دادید و باهام‌بزرگ شدید گاهی نوشته های قدیمی امو میخونم احساس میکنم چقدر همه چیز تغییر کرده.یه سال دیگه گذشت و من اینجا دارم از هجده سالگیم حرف میزنیم.

- نیما

نمیدونم چه باگی در من وجود داره با اینکه میدونم آخرش کار خودمو انجام میدم ولی باز با سوالام در موردش مغز دوربریامو نابود میکنم.

- نیما

‏کل زندگیم شده اینکارو بکنم، اونکارو نکنم، اینو بگم، اینجوری رفتار کنم، اینجوری خرج کنم، اینجوری کار کنم که فلانی ناراحت نشه، که فلانی حالش خوب شه، که خوشحال بشه؛ کی کِی فقط یه بار واسه راحتی و خوشحالی ما یه قدم کوچیک برداشت؟ هیچ. هیچِ هیچِ هیچ.

- نیما

‏بیا عزیزم، بیا سوارت کنم بریم شیرینی فرانسه، ۲ تا موکا دبل و ۲ تا کروسان داغ بگیریم، بارون میزنه به سقف ماشین، صدای برف‌پاک‌کن که گه‌گداری وقفه میندازه رو صدای‌ joji  چشمای خیره شده‌ت به انعکاس نور ماشینا رو زمین خیس. ترافیکی که میخوام تا ابد طول بکشه.

-نیما

‏خیلی وقته خودمو به کسی توضیح نمیدم، توضیح دادن خودت به دیگران باعث سوتفاهم میشه یعنی اینجوری بهتون بگم که هر وقت لازم شد خودم رو به دیگران توضیح بدم به جای توضیح دادن اون ادم رو حذف کردم چون اون ادم اگر شعور داشت نیاز به توضیح پیدا نمیکرد

- نیما

مثل داستان مردی که ۶ ماه منتظر معشوقش موند خسته شد براش ایمیل زد دیگه منتظر نمیمونم
اینبار منتظر جواب ایمیل موند.

- نیما

‏جمعه خوب اون جمعه ای که ظهر سنگین کوبیده و دوغ بخوری بعد به یه خواب عمیق بری چشماتو که باز کردی ببینی همش خواب بوده و بعد از پله ها بری پایین از بابات بپرسی فادر، وات ایز ده کوبیده؟ ور ایز ایران؟

- نیما

‏من واقعا نقطه امن آدمام امکان نداره کسی چیزی بهم بگه واسه یکی دیگه تعریف کنم.
نه اینکه نخوام، حوصله حرف زدن ندارم.

- نیما

کاش الان یه جایی کنار دریا بودم یکمم مست بودم بارونم نم نم می‌خورد تو صورتم با پای برهنه رو شنا راه می‌رفتم یه جایی دراز می‌کشیدم دو دقیقه ذهنمو از همه چی خالی می‌کردم.

- نیما

الان ‏تو یه مودی هستم که دلم فقط میخواد برم تو خیابون یه فرد رندوم رو نگه دارم ازش بپرسم قبول داری زندگی چیز سختیه؟

- نیما

حس کردن خیلی عجیبه،شما ته قلبت یک نفر و حس میکنی به احساسش بها میدی درکش میکنی مراقبش میمونی و بعد؟با پا‌میزنه همه اش میشکنه.بازم حس‌میکنی ضعیف شدن شکستن و بی اعتماد شدن و باز تلاش میکنی ایندفعه دیوار محکم تری دور خودت میکشی ولی باز یکی میاد و ازش رد میشه و بازم ترکت میکنه انگار وظیفه انسان تو روابط ترک شدن و ترک کردنه.ایندفعه فقط یک چیزو حس میکنی ناکافی بودن تو نه تنها برای بقیه بلکه‌برای خودتم ناکافی.

- نیما

بله. قدر ندونست. اشتباه کرد. اذیتت کرد.
یه روزی هم یا متوجه می‌شه یا نه. در هر دو صورت به تو ربطی نداره. نه قرار بود یقه‌ش رو بگیری بگی قدر بدون و نه قراره از پشیمونی احتمالی آینده‌ش لذت ببری. اتفاقی که افتاده روند زندگیه. آدم خوبی بودین هردو.  وقتش نبوده. رها کنید و روی خودتون تمرکز کنین تا به وقتش برسین به مرحله‌ی دونفره‌ی بازی زندگی.

- نیما

صبر کلمه عجیبیه،ادمای صبور از اون‌عجیب تر.ادمایی که صبور نیستن ولی گاهی صبر میکنن عجیب ترن.

- نیما

خشم بدتر از غمه،خشمگینم از تو نه از خودم،ناراحتم این بار از تو نه از خودم،گاهی فقط باید فاصله گرفت از دور نگاه کرد،گاهی نزدیکی زیاد فقط سخت تر میکنه.

- نیما

فکر کردم انقدر فکر کردم که تمام احساسم را بالا اوردم.

- نیما

بعداً؟ بعداً دیگه رو حرفات و کارات حساس و‌‌ زودرنج‌‌ نیستم.

- نیما

تحمل ادمی که فکر‌میکنه بزرگه خیلی سخت تر از تحمل بچه هاست.

- نیما

زخمی که بر تن من گذاشتی خوب نمیشه.
غم نبودنت دوری از تو مثل نمک روی زخم منه.شاید روزی زخمی که بر‌تنم زدی بهبود پیدا ولی خوب نمیشه،زخمی که‌الان تازه است ممکنه یه روزی کهنه شه و هر بار که اهنگی که این روزا وصف حال منه گوش بدم،این زخم‌مثل روز اول میسوزه و غمگینم میکنه.

- نیما

‏احساس میکنم گاهی وقتا اصلا خودمو نمیشناسم‌ یعنی رابطه‌م با خودم شبیه اینه که رفتیم دیت و طرف داره دو ساعت از خودشو زندگیش میگه و من زون‌اوت کردم کامل.

- نیما

افسردگی خیلی عجیبه تو حالت خوبه هیچی اذیتت نمیکنه یهو تو حالت بد میشه نفست میگره احساس میکنی از پس هیچ‌کاری بر نمیای تمام اتفاقای بدی که برات افتاده مرور میکنی ناکافی بودن تمام وجودت رو میگره حس میکنی حتی لایق مصرف اکسیژن نیستی.

- نیما

‏شما فکر کن این هوا تو خاورمیانه اینقدر میچسبه، لندن و اون‌طرفا باشی دیگه چقد بچسبه.

- نیما

پنیک عزیزم،من تلاش میکنم از تو دور شم و تو همچنان مثل تمام بدختیام بهم چسبیدی.

- نیما

گاهی وقتا بین زمین هوایی. انگار‌ متعلق به هیچ جا و هیچ کس‌ نیستی. این حس برای من گاهی نیست همیشگیه.

- نیما

‏کیک بهانه است، برش به برش دنبال واقعیت تو میگردم.

- نیما

‏حالا درسته من دیگه خیلی جنگجو نیستم ولی چیزی هم که ارزش جنگیدن داشته باشه پیدا نمیکنم.

-نیما

‏یه سری آدما اسپرسو در قالب آدم هستن. وقتی باهاشون حرف میزنی بعدش خستگیت میره، پر از انرژی میشی. واقعا آدمای موردعلاقمن.

- نیما

مغز عزیز من؛من خسته ام، لطفا وقتی چشامو می‌بندم به خواب عمیق فرو برو و اینقدر اورثینک نکن.

- نیما

‏گاهی وقتا بدون اینکه عذاب وجدان بگیرم، میتونم آدم کصشری باشم و ازش لذت ببرم. واقعا لذت بخشه.

-‌نیما

به هیچکس و هیچ جا تعلق ندارم،حس میکنم ادم فضاییم که سفینه ام سقوط کرده و میان انسان نما ها گیر افتادم برای اینکه ازار و اذیت روحی نشم نقش کسی که خوشحاله از زنده بودنش ارو بازی میکنم.

- نیما

معتقد هستم، تنها درد و‌ ترس از مرگ هست که می‌تونه آدم‌هارو تغییر بده(دقیقاً لحظه‌ای که بقای یک انسان در خطر باشه)، کمتر انسانی هست که در جهان هستی، تغییر کرده باشه، اون کسی که میگه من دیگه تغییر کردم، فقط یکم وقت می‌خواد تا دوباره ضربه محکم‌تری بهت بزنه، من در ۱۸ سال زندگی تا به عمرم فقط یکبار، حتی یکبار هم ندیدم کسی تغییر کرده باشه، آدم‌ها فقط گاهی از نقابی که زدن خسته میشن، کمی دم میخورند و باز ادامه خواهند داد. تنها چیزی که در یک انسان میتونه تغییر ایجاد کنه «درد» هست. فلذا به حرف هیچ موجودی مبنی بر اینکه من دیگه «اون آدم سابق نیستم» توجهی نکنید، اون فقط زورش در اون لحظه به شما و موقعیت حال شما نمیرسه، در لحظه‌ای که شما خسته و رنجور میشین، مشت محکمی به روح و روان و جسم  شما میزنه که بلند نشید.

- نیما

‏یه وقتایی حسم این شکلیه توروخدا نذار ازت ناامید شم ، خواهش میکنم خوب بمون ، نذار راحت از زندگیم حذفت کنم بذار یکم بیشتر پیشم بمونی .

- نیما

‏لطفا چند دقیقه دست از تلاش برای موندن تو زندگی آدم‌ها بردارید و ببینید آیا کسی برای شما باقی می‌مونه یا نه.

- نیما

میگفتی ابرا همه شکلی دارن واسه خودشون، من گفتم شکل تو تو آسمون "ستاره "هان.

- نیما

من همیشه میخندم،همیشه شادم،همیشه اون فردیم که دنبال دیدن خنده های واقعی اطرافیانمم،حتی وقتی ناراحت و غمگینم دیدن لبخند هاشون باعث گرم شدن قلبم میشه،ولی گاهی نیاز دارم که ناراحتیمو اشتراک بذارم،ادما متوجه عمق ناراحتیم بشن،درکم کنن،گاهی یادم میره هی تو ام ادمی اینقدر از خودت توقع نداشته باش.

- نیما

ولی ‏تو آخرین حوصله و ذوق من، برای دوست داشتن یه آدم بودی.

-‌ نیما

‏هوای بارونی منو تبدیل میکنه به آدمی که نیازمند محبت و نیازمند یه مقدار زیادی از بغل.

- نیما

بعض وقتا زندگی رنگ واقعی بعضیارو بهت نشون میده سعی نکن دوباره رنگ آمیزیشون کنی.اینطوری فقط خودتو گول میزنی.

- نیما

واقعیتش اینه که تا وقتی ذوقت رو از دست ندی و اون چیز برات بی اهمیت نشه بدستش نمیاری.

- نیما

روزهای جالبی داره سپری می‌شه، اینقدر برخوردهای بیرونی زیاده که وقت واسه مشکلات درونیم پیدا نمی‌کنم، این از نظرم یه پیشرفت خوب تو زندگیمه. خیلی رندوم دارم پیش می‌برم همه‌چیو، تقریبا واسه هرچیزی که برنامه چیده بودم نابود شد، ولی الان این بی‌نظمی و هرج و مرجی که هست حس بهتری بهم می‌ده. با خرابه‌های آرزوهام یه مسیر ساختم که نه مقصدش معلومه نه هدفش، از اون جمله مسخره‌ها که فقط این وقت روز باحاله. ولی جدی حتی اصلا نمی‌دونم به این مسیر نیاز دارم یا نه، ولی خب دارم می‌رم دیگه، حداقل منظره خوبی داره، اگه تهش هم دره باشه مشکلی نیست.

- نیما

من زخمیم از تمام حرف هایی که گفتید و در مغزم جواب دادم و به شما لبخند زدم.

- نیما

عشق آنطور که آن شاعران می‌گویند لطیف نیست.
عشق دندان‌هایی دارد که گاز می‌گیرند و زخم‌ها هرگز بسته نمی‌شوند.

- نیما

‏بلوغ یعنی یاد گرفتن پروسه‌ی از دست دادن.

- نیما

‏امشب باز میخوابید. صبح شاید بیدار بشید. دوباره سعی میکنید خودتون رو از فاضلاب بالا بکشید. نه قراره پرواز کنیم. نه هیچوقت آدم فضایی ها رو ببینیم. نه تو زمان سفر کنیم. باز میخوابید. همش همینه ها جدی.

- نیما

یه چیزایی شاید هیچوقت درست نشه. چیزایی که کلی براش ذوق داشتی و‌ حتی شاید خودتم خرابش کرده باشی.

- نیما

من هنوزم‌بهت حس دارم،درسته ازت متنفرم.ولی ادم نگران کسی که ازش متنفره ام میشه.نمیدونم چطور نفرتیه نمیخوام ببینمت ولی نمیخوام چیزیت بشه.

- نیما

تو همه چیز‌ من بودی،همه چیز من در کنار تو بودن خلاصه میشد. همیشه نور بودی برای من‌طلوع میکردی و همه تاریکی را از بین‌میبردی لبخندِ من باز هم مال تو بود.نمیدانم چشد که خورشیدِ من برگشت و حالا تمام من شب است،از ان شب های طولانی که فقط باید زنده بمانی و تا صبح برسد.تو جای دیگری طلوع کردی و نور شدی حالا من ماندم و شب سیاه و طولانی.

- نیما

نا امیدی و غم تمام من را دربرگرفتن نقاب ام پوسیده شده در بین تظاهر کردن هایم خودم را نشان میدهد انگار دیگر جای قائم شدن ندارم.

- نیما

‏یکم فکر کردم و دیدم تا حالا آنچنان که باید و شاید دوست داشته نشدم. نه اینکه نخواستم، نشد.

- نیما

برای ادامه دادن زیادی خسته ام،برای رها کردن زیادی امیدوار.

- نیما

مهم نیست چقدر دوست دارم، تو هیچ‌وقت حق نداری باعث رنجش من بشی و بعدش فکر کنی می‌تونی همچنان منو داشته باشی. من برای منی که الان ساخته شده تا دلت بخواد سختی کشیدم، از دست دادم، و به قول عزیزی در گا غوطه‌ور شدم و در نهایت اونقدری بزرگ شدم که خودمو اولویت قرار بدم. من هرچقدرم تو رو دوست داشته باشم خودمو یدونه هم نه صدتا بیشتر از تو دوست دارم.پس ازم ادم قبلی که میشناختی و توقع نداشته باش.

- نیما

بزرگسالی که تصورش میکردم این نبود.تمام وقت پر از افکار عجیب و غریبم.گاهی اینقدر فکر میکنم که یادم میره برای چی دقیقا دارم جلو میرم.انگار قوی موندن و مستقل شدن با همزمان درس خوندن،حفظ کردن ارتباطات،و نگه داشتن همون اندک سلامت روان.چندخط موازین هیچوقت بهم دیگه نمیرسن.دیگر‌چه برای این جوان جز رویای پرواز؟

- نیما

خیلی چیز های برای گفتن دارم ولی گاهی برای خودمم افکارم قابل توضیح نیست

- نیما

‏من از این زندگی فقط یک چیز میخواستم اونم اینکه فقط یک به اصطلاح موجود سالم بیاد سمتم ولی ادم سالم سمت ما نیومد که نیومد.

- نیما

‏«ببخشید گفتن» واسه وقتیه که اون کارِ اشتباه رو با برنامه‌ریزی قبلی انجام نداده باشی.

- نیما

‏درسته که انسان دو‌ قطبی‌ای هستم ولی با هر دو قطبم میگم ازت متنفرم که تو گا قوطه ورم کردی و با احساساتم بازی کردی.

- نیما

به‌نظرم ‏هر کسی باید بتونه یه مدت ناپدید شه و گند و گه‌های زندگیش رو جمع و جور کنه و بعد برگرده.

- نیما

‏این ناراحتی‌ های ماهم شده عین یه کمد پر وسیله که به زور وسایل رو جا دادی توش فعلا لای دست و پات نباشن بعدا درستشون کنی، الانم تا یه ناراحتی جدیدی پیش میاد میرم اینم بچپونم تو کمد تا در باز میشه همه‌شون آوار میشه سرم دوباره باید تک‌تک رو به زور جا بدم تو کمد تا بعدا یه کاریشون بکنم.

- نیما

‏جدیدا یاد هر آدمی میفتم اول میگم یادش بخیر بعد کاراش از جلوی چشام رد میشه میگم عه اینم همون گهی بود که ادعا میکرد نیست.

- نیما

‏من تصمیم گرفتم دیگه منتظر نمونم. یعنی میخوام کلا انتظار هیچیو نداشته باشم و نکشم. کلا دیگه اهمیت نمیدم ببینم چی چی میشه دیگه به کیرم واقعا.

- نیما

‏من پارانوئید نیستم، تا چشم کار می‌کرد حروم زاده دورم بود و هست.دست از ما خطا کنم بگام میدن.

- نیما

من فقط خسته شدم از انکار کردن خسته بودنم.

- نیما

شما ‏آخرین باری که از ته دل خوشحال بودی کی بود؟گاهی یادم میره خوشحالی چطوری بود حس واقعیشو یادم میره.چشمام یادشون میره برق بزنن.تپش قلب از روی شادی و یادم رفته.

- نیما

منظورتون چیه که شما با خودتون صحبت نمی‌کنید؟ من طوری با خودم صحبت می‌کنم که انگار همزمان دارم با پنج آدم زنده حرف می‌زنم. خودم رو مسخره می‌کنم، به چالش می‌کشونم و از خودم سوال می‌پرسم. چقدر سالم هستید، وا.

- نیما

هر روز صبح از خواب پا میشم اسم یه سریا رو سرچ میکنم میبینم طرف که هر روز داشته باهام حرف میزده شماره م و پی ویم و همه چیم رو پاک کرده و غیب شده
بیسیک روابط اجتماعی رو که بلد نیستین
گاو بودنتون هم که خیلی چیز دور از انتظاری نبود از اول
خیلی فرصتی رو هم که از آدم نمیگیرید با نبودنتون
حداقلش بعدش که گوهتو خوردی یه نقطه بفرست طرف بفهمه چه گوهی خوردی
فکر نکنه تو ساخته ذهنش بودی تخم سگ

- نیما

آدمو میندازن تو دریا ، دست وپا میزنه که زنده بمونه.
اونجایی دست و پا نمیزنه که دیگه امیدی نداره.

- نیما

شب ها برای من اکثرا عجیبا پر از اتفاق.چه شب هایی پشت سر نذاشتم،از همان شب ها که حاضری قسم بخوری که دیگر صبح را نمیبینی؛صبح را دیدی؟حتی صبح های بعدی هم دیدی.شب هایی که کل روز از خودت کار میکشی که  شاید بخوابی و چی میشه؟یه فکر یه خاطره میاد سراغت و بازم طلوع افتاب و میبینی.شب هایی که به زور قرص هزار چیز دیگر میخوابی ولی اینبار کابوس بهت اجازه نمیدهد.شب برای من یه تاریکی مجهول که همیشه و همیشه گم میشم و صبح انگار کسی از تاریکی پرتم میکنه بیرون و میگه حالا برو،شب بازم برمیگردی همینجا تا روحتو شکنجه کنم.

- نیما

گاهی انقدر‌خسته ام که از زمین زمان ناراحتم‌ و نا‌امیدم که دگر میگویم(گور پدرش)هرچه شد.تو همان کسی هستی که کنار من میمانی.با چشمان صادق و زلالت بهم نگاه میکنی.‌بازم بهم امید ادامه میدی.همیشه یک چیز را میگویی؛ما لیاقت همه چیز را داریم چرا نباید به ان برسیم.فکر‌کنم لیاقت رسیدن به همه چیز را داریم اگر رسیدن به همه چیز با تو باشد انگار تو همه چیزی.

- نیما

بچه ها من ‏جدی میترسم یه حسایی رو دیگه هیچوقت تجربه نکنم.

- نیما

از پنهان کردن احساساتم خسته شدم دیگر نمیتوانم انتخاب کنم روانم کشش این حجم از شرایط سخت را ندارد من فقط گنجایش هیچ چیز جدید و سخت دیگر را ندارم.

- نیما

من پر از زخم بودم؛زخم های عمیق تو تمام آن هارا بستی و با حرف ها رفتارات آن هارا التیام بخشیدی.از یاد برده بودم لبخند زدن چه شکلی است و حال تو دلیل لبخند منی.
نمیدانم چه شد به خودم امدم دیدم تو دلیل نفس کشیدن منی.

- نیما

«سلام خانم فلانی امیدوارم در بهترین حالات ممکن گذر عمر کنید، غرض از مزاحمت تخلیه مغز بنده حقیر است،نمیدانم از کجا شروع کنم،حقیقت ان است که تمام روز های من با فکر شما میگذرد.شب های من همه رویای شماست.نمیدانم اسم این حس دلتنگی است یا خیر که اگر هست بسیار دلتنگ شمام.میخواهم از لبخند زیبای شما سخن بگویم اما چشم های شما گیرایی دارد که نمیتوان از ان چشم برداشت‌.از اغوش شما چطور؟از ان بگویم؟ نمیتوانم،کلمات نمیتوانند احساسات من را به نمایش بگذراند،ساده بگویم شما خانهِ من هستید‌.کنار شما احساس امنیت دارم.حال دلم خوش است.انگار همان حسی را دارم که سال های عمرم به دنبالش در ادم‌ها بودم نمیدانستم که فقط در فرشته ای همچو شما پیدایش میکنم.دوستدار شما

- نیما

تو زندگی من‌همه چی با سرعت تند میگذره راستش ایرادی نداره هیچی برام اونقدر ارزش نداره که‌ بخوام بخاطرش زیادی صبر کنم یا بهش دقت کنم‌.تمام‌زمانی که با تو میگذرونم دلم نمیخواد تموم شه میدونی از اینکه ساکت زل بزنم بهت لذت میبرم تمام‌زندگیم از‌نگاه کردن به اسمون شب و ماه لذت بردم ولی حالا‌ نگاه کردن به تورو به اسمون ترجیح میدم میدونی وقتی میگم تو قلبم خونه ساختی یعنی چی؟ اگر بخوایم منطقی فکر‌کنیم ادم های زیادی تو زندگی ما‌هستن که دوسشون داریم و تو قلب مان ولی همیشه یکی هست که بیشتر دوسش داریم.دقیقا مثل همون خونه خوشگله که تو کوچه که اولین چیزی که توجه اتو بهش جلب میکنه اون خونه است.تو برای من همون خونه ای.همون که اولین نفر بهت نگاه میکنم.خونه ای که تو قلبم داری شبیه خودته یه خونه چوبی که سقفش بلنده.بوی کاکائو و وانیل کل خونه ارو پر کرده.پشت پنجره اش همیشه بارون میاد و هوا دلگیره ولی من تو اون خونه پیش تو حالم خوبه مثل زندگی‌من،وقتی تو نباشی اصلا قشنگ و خوب نیست.ولی کنار تو بودن همه این هارو جبران میکنه.وانیل خیلی بوی خوبیه بوی خنکی و زندگی میده شیرینه.
تو شیرینی زندگی منی همون قند کنار چایی بدون تو زندگیم خیلی تلخه.من عاشق دریا و جنگلم هیچوقت از زل زدن بهش خسته نمیشم دریا خیلی عمیقه.میشه توش غرق شد
مثل‌چشمای تو،هنوز کلی دریا کشف‌نشده تو چشمات وروحته دلم‌میخاد تک تک اشون با جزییات نگاه کنم بشناسم.میدونی درخت چیه؟درخت سایه است خنکیه سلامتیه.تو سبزترینِ زندگی منی همونقدر به زندگیم انرژی و شادی بخشیدی.تو همون طلوع خورشید بعد اون شب هایی که فکر میکردی دیگه صبح و عمرا ببینی.من تورو دیدم باز بلند شدم ادامه دادم.میدونی تو هرچیزی که تو این دنیا مورد علاقم بود و داری.برای همینه که همه چیزی.

- نیما

او انگار متولد شده تا ماهِ روشنِ شب های تارم بشه. 
انگار همان پیانویی هست که هروقت از زمین زمان خسته ام در کنار‌شم؛در‌اعماق قلبم خانه ای ساخته بزرگ گویی تمامش را احاطه کرده است.نگاش میکنم، میبینم اونم دست دارد، پا دارد، لبخند مخصوص خودشو دارد، چشمای زلال تر از اب دریا دارد هروقت میبنمش  قلبم‌برای همه چیزش‌ضعف‌میکند.عزیزه،خیلی عزیز.

- نیما

تو میتونی برای همیشه رو من حساب کنی برای تموم وقتایی که کسیو نداری سرش غر بزنی، واسه تعریف کردن تموم اتفاقات ریز و درشت روزت برای شبهایی که بغل میخوای دلت تنگه یا تنهایی و حتی وقتایی که به خبر خوش بهت می رسه و از شدت ذوق تو پوست خودت نمی گنجی من هستم واست که پر بدی که گریه کنی که غر بزنی که اصلا حتی دو تایی فحشای جدید بسازیم تا به اونایی که قلب قشنگتو ابری کردن بدیم. نبینم غصه به دلت راه بدی سیبزمینی که دلخور میشم، دیوونه تو منو داری منی که برای تو حاضره جای تموم نبودنا رو پر کنه! با عشق به همراه بوسه ای به سیب گونه‌ت.

- نیما

تو همیشه باعث افتخار منی،هرجا‌که باشی؛هروقت خسته شدی پشت سرتو نگاه کن منو میبینی که دارم با لبخند نگاهت میکنم.اگر‌خوردی‌ زمین من اولین کسی ام که میام خاک زانو هاتو پاک میکنم؛زخماتو میبندم و میبوسمشون.مهم نیست کجا باشی.من دقیقا پشت سرتم.همون بالشی باشم که شبا بغلش میکنی گریه میکنی،من هرکاری میکنم برای تو فقط برای تو.فقط یه چیز نیاز دارم اینکه چشمای قشنگت بخنده و این تمام چیزی که نیاز دارم.

- نیما

از اینجا که منم،تو با زیباترین صورت رو به رو من نشستی با اشتیاق از چیز هایی میگی که خواهان تجربه انهایی.از اینجا که منم تمام افکارم درگیر اینده ای است که کنار تو میخواهم.از اینجا که منم غم چشمانت ازارم میدهد،کاش میتوانستم همه چیز هایی که باعث این غم‌کهنه شده ارو پاک کنم.از اینجا که منم تو با قلب مهربانت تمام دیوار های دفاعی اطراف من را نابود کردی.از اینجا که منم نگاهت‌میکنم و هر ثانیه بیشتر عاشقت میشوم.از اینجا که منم تو بوسیدنی ترین موجود جهانی.

- نیما

تو بوی وانیلِ تو کیکی، تو بارون بعد از الودگی، تو خنده بعد از گریه‌ای، تو برف صبح امتحان سختی، تو همونی که دقیقا بعد از‌ کلی سختی اومدی و باعث شدی بازم بخوام بلند شم، تو امیدِ زندگی منی.

- نیما

دوست داشتنِ تو دلیل نمیخواد،تو اینقدر پاک و مهربونی همه ادما وقتی حتی از دور نگاهت کنن عاشقت میشن.وقتی هر روز با زیباترین چشم ها بهم نگاه میکنی.خنده های از ته دلت همه این ها باعث میشه بخوام بیشتر از قبل از تو بنویسم و بگم چقدر دوست دارم.وقتی کنار منی حس میکنم خوشبخت ترین آدم دنیام.وقتی بغلت میکنم صدای قلبت باعث میشه یادم بیاد دلیل زندگیِ منی.دختر کوچولوِ من مرسی که اومدی یادم بیاری باید چطوری یکی از ته دل دوست داشت.

- نیما

‏نمی‌دونم چه جوری بگم، اما احساس می‌کنم این چند سال اخیر من هیچ چیزی رو شروع نکردم، از میانه داستان وارد شدم. چه کاری، چه عاطفی… و هیچ یک از داستان‌ها تموم نشدن. به طرز احمقانه‌ای هم ادامه داره و این‌جوری به نظر میاد که هیچ وقت نقطه پایانی هم نخواهد داشت.

- نیما

مهم نیست کجای دنیا باشم چیکار کنم پیش کی باشم لحظه شماری میکنم برسم به تو؛ انگار تو دنیای منی.

- نیما

زندگی همیشه روی بدشو بهمون نشون نمیده.
شاید باید صبور بمونی.منتظر اون کسی باشی که معنا و مفهوم  زندگی و به دوش میکشه.
همون کسی که غم ها و افکارتو بخاطرش پس میزنی.شروع به تلاش کردن میکنی.همون کسی که دلیل خنده هاته.همون‌ کسی که برای دیدنش لحظه هارو میشماری .همونی که باهاش تمام لحظه های اینده اتو تصور کردی‌.همون کسی که میاد دور تک تک زخم هاتو ستاره ‌میکشه.باید صبور بمونی که دلیل زندگیت بیاد و باهم تلاش کنید.میخواستم ازت تشکر‌کنم که دلیل زندگی منی.ممنون که باعث همه لبخند های واقعی منی.توتنها دلیل زندگی من نیستی همه زندگی منی.

- نیما

به تو میگویم خانه منی،درحقیقت همانجایی که خسته و دلشکسته باشی.پس زده نمیشوی.همان جایی که گریه میکنی و از زمین و زمان مینالی بی صدا گوش میدهد.به تو میگویم امید زندگی منی،مگر امید چیست جز همان چیز که خسته هم باشی بازم تلاش میکنی.همان که ناامید ترین هم باشی؛باز هم دستش دراز میشود سمتت و بلند میشوی.به تو میگویم شادی منی؛همان که دلیل خنده های واقعی است.مگر انسان چه میخواهد جز خانه امنی برای زنده بودن،امیدی برای ادامه راه،دلیلی برای لبخند‌ زدن.حال میتوانم بگویم،تو تمام منی.

- نیما

زمانی که مرا پیدا کردی،زخمی و شکست خورده بودم تو تمام زخم هایم را بستی.و باز هم سرپایم کردی.تو مرهم تمام زخم های منی.هر انچه که هر فرد نیاز دارد.تو هستی‌.از اعماق قلبم دوستت دارم التیام بخش زخم هایم.

- نیما