اگر میتوانید همه دوستانتان را برادر بدانید
اگر فکر میکنید بدون اینکه که متفکر باشید
اگر میتوانید بعد از شکست سراغ پیروزی بروید
پادشاهان
خدایان
شانس
و پیروزی
برای همیشه بندگان مطیع شما خواهند بود
سپس شما انسان خواهید بود
شادی و غم
شادی و غم، دو یار دیرینهاند
در دل انسان، همچو آیینهاند
گاه لبخندی ز مهر آفتاب
گاه اشکی تلخ، در شبهای ناب
دل چو دریا، موج دارد بیقرار
گاه آرام است، گه طوفانسوار
نقش شادی، رنگ گل بر چهرهها
نقش غم، سایهست در دل قصهها
آه از این رازِ نهفته در وجود
شور و اندوهی که آمد در سرود
لیک همین است معنای حیات
خنده و اشک است راهِ کائنات
شعر 1
اتل متل یه مورچه قدم می زد تو کوچه
یه آدم بی دقت پای اونو لگد کرد (به جای کفش ولگرد گذاشتم)
مورچه پاشکسته راه نمیره نشسته با برگی پاشو بسته
نمی تونه کار کنه دونه ها رو بار کنه تو لونه انبار کنه
مورچه جونم تو ماهی عیب نداره سیاهی خوب بشه پات الهی
شعر 2
تو حوض خونه ما ماهیای رنگارنگ
بالا و پایین میرن با پولکای قشنگ
دنبال هم می کنن همو صدا می کنن
با چشمای نازشون همو نگا می کنن
کلاغه تا می بینه کنار حوض می شینه
کمین می گیره می خواد ماهی بگیره
ماهیا تا می بینن قایم میشن به زیر آبها میرن
کلاغ شیطون میشه زار و پریشون
کلاغ شیطون میشه زار و پریشون
شعر 3
بزی نشست تو ایوون نامه نوشت به دوستش
خرگوش مهربونم رفیق همزبونم
من دیگه بزرگ شدم بزرگ و قوی شدم
یه روز رفتم به جنگل شیرو کلافه کردم
با این شاخای تیزم شیکمشو پاره کردم
شعر 4
اتل متل باد اومد صدای فریاد اومد
اتل متل باد اومد صدای فریاد اومد
باد اومد و داد کشید برگ درختا رو ریخت
باد اومد و داد کشید برگ درختا رو ریخت
دوید میون صحرا پاشو گذاشت رو گل ها
از این گل به اون گل با این پا با اون پا
از این گل به اون گل با این پا با اون پا
شعر 5
گل گل گل گل اومد
کدوم گل؟
همون که رنگارنگه برای شاپرک ها یه خونه قشنگه
کدوم کدوم شاپرک؟
همون که روی بالش خال های سرخ و زرده
با بال های قشنگش می ره و برمی گرده می ره و برمی گرده
کدوم کدوم کدوم بال؟
بالی که باز میشه و بسته میشه
می بنده اونو شاپرک وقتی که خسته میشه
شاپرک خسته میشه بالهاشو زود می بنده
روی گل ها میشینه شعر می خونه می خنده
شاپرک خسته میشه بالهاشو زود می بنده
روی گل ها میشینه شعر می خونه می خنده
شعر 6
ای زنبور طلایی نیش می زنی بلایی
پاشو پاشو بهاره گل وا شده دوباره
ای زنبور طلایی نیش می زنی بلایی
پاشو پاشو بهاره گل وا شده دوباره
کندو داری تو صحرا سر می زنی به هر جا
پاشو پاشو بهاره عسل بساز دوباره
کندو داری تو صحرا سر می زنی به هر جا
پاشو پاشو بهاره عسل بساز دوباره
شعر 7
یک روز آقا خرگوشه رسید به بچه موشه
موشه دوید تو سوراخ خرگوشه گفت آخ
وایسا وایسا کارت دارم من خرگوش بی آزارم
بیا از سوراخت بیرون نمی خوای مهمون؟
موشه یواش اومد بیرون یک نگاهی گرد به مهمون
دیدش گوشاش درازه دهنش بازه
شاید بخواد بخوردم یا با خودش ببردم
پس میرم پیش مامانم آنجا می مانم
مامان موشه عاقل بود زنی باهوش و کامل بود
یک نگاهی کرد به خرگوش گفت به بچه موش
نترس جونم اون مهمونه
خیلی خوب و مهربونه
پس برو پیشش سلام کن
بیارش تو خونه
شعر 8
خونه مادر بزرگه هزار تا قصه داره
خونه مادر برزگه شادی و غصه داره
خونه مادر بزرگه حرفای تازه داره
خونه مادر بزرگه گیاه و سبزه داره
کنار خونه ما همیشه سبزه زاره
دشتاش پر از بوی گل اینجا همش بهاره
دل وقتی مهربونه شادی میاد می مونه
خوشبختی از رو دیوار سر می کشه تو خونه
خونه مادر بزرگه هزار تا قصه داره
خونه مادر برزگه شادی و غصه داره
خونه مادر بزرگه حرفای تازه داره
خونه مادر بزرگه گیاه و سبزه داره
کنار خونه ما همیشه سبزه زاره
شعر 9
ک مثل کپل صحرا شده پر ز گل
گ مثل گردو بنگر به هر سو
ب مثل بهار هاپچی هاپچی فکر کن بسیار
پ مثل پسته نباش خسته ایییییییش
م مثل موش گیوم گیوم موش برخیز و بکوش
خ مثل خونه نگیر بهونه
آ مثل آواز قصه شد آغاز
شعر 10
جوجه جوجه طلایی نوکت سرخ و حنایی
تخم خود را شکستی چگونه بیرون جستی
تخم خود را شکستی چگونه بیرون جستی
گفتا جایم تنگ بود دیوارش از سنگ بود
نه پنجره نه در داشت نه کس ز من خبر داشت
نه پنجره نه در داشت نه کس ز من خبر داشت
دادم به خود یک تکان مثل رستم پهلوان
تخم خود را شکستم اینجوری بیرون جستم
تخم خود را شکستم اینجوری بیرون جستم
شعر 11
کبوتر ناز من تنها نشسته
دلم براش می سوزه بالش شکسته
به من نگاه می کنه ساکت و خسته
مامان جون مهربون بالشو بسته
کبوتر ناز نازی خوب میشی فردا
دوباره پر می کشی به آسمون ها
شعر 12
خرگوش من چه نازه
گوشاش چقدر درازه
مثل بخاری گرمه
چه خوشگل و چه نرمه
دستاشو پیش میاره
به روی هم می ذاره
می خوره برگ کاهو
می پره مثل آهو
شعر 13
حسنی بی دندون شده
زار و پریشون شده
بی احتیاطی کرده
حالا پشیمون شده
با دندوناش شکسته
بادوم سخت و پسته
مک زده به آب نبات
هی جویده شکلات
قندون و خالی کرده
وای که چه کاری کرده
دونه به دونه دندوناش
خراب شدن یواش یواش
تا خونه همسایه ها
می یاد صدای گریه هاش
شعر 14
یه خروس چاق و چله
نشسته روی پله
پراش چقدر قشنگه
قشنگ و رنگارنگه
قوقولی قوقوش ، قوقولی قوقوش بلنده
بالهاشو هی وا می کنه می بنده
یه تاج داره رو کله اش
ناخن داره رو پنچه اش
چشمهای ریزی داره
ناخنهای تیزی داره
خورشید که میره تو خونه
خروسه دلش می گیره
شعر 15
دامن من چین چینیه
آبی آسمونیه
ستاره های ریز داره
فقط مال مهمونیه
وقتی که من چرخ میزنم
تموم چیناش وا میشه
تو آسمون دامنم
ستاره ها پیدا میشه
شعر 16
گل همه رنگش خوبه
بچه زرنگش خوبه
توی کتاب نوشته
تنبلی کار زشته
عزیز پاشو بیدار شو
از رخت خواب جدا شو
بشور دست و رویت
شانه بزن به مویت
مسواک بزن به دندان
تا بشی شاد و خندان
شعر 17
تو دستای مامانم
پیاز تند و تیزه
با چاقو روش می زنه
تا بشه ریزه میزه
چرا مامان گریه کرد
شاید دلش می سوزه
برای اون پیازه
شعر 18
خانم خانموما «بله»
مرغ ما اونجاست؟ «بله»
چند تخم کرده؟ «سیصد تا»
سیصد تا!!!
تخمش کو؟ «حنا شد»
حنا کو؟ «دست عروس»
عروس کو؟ «توی حموم»
حموم کو؟ «خراب شد»
خراب شد!!!
آبش کو؟ «شتر خورد»
شتر کو؟ «پشت کوه»
کدوم کوه؟ «کوه قاف»
کوه قاف!
شعر 19
توپ سفیدم قشنگی و نازی
حالا من می خوام برم به بازی
بازی چه خوبه با بچه های خوب
بازی می کنیم با یه دونه توپ
چون پرت می کنم توپ سفیدم را
از جا می پره می ره تو هوا
قل قل می خوره تو زمین ورزش
یک و دو و سه و چهار و پنج و شش
یک و دو و سه و چهار و پنج و شش
شعر 20
طبل بزرگم خیلی قشنگه وقتی که می زنم اینجور صدا می ده
بوم بوبوبوم بوبوبوم بوبوبوم بوبوبوم
ویالونی دارم خیلی قشنگه وقتی که می زنم اینجور صدا می ده
دیم دیری دیم دیری دیم دیری دیم دیری دیم
شیپوری دارم خیلی قشنگه وقتی که می زنم اینجور صدا می ده
دود دو رو دود دورو دود دورو دود دورو دود
پیانویی دارم خیلی قشنگه وقتی که می زنم اینجوری صدا می ده
دای نانا دای نانا دای نانا نای دای نانا نای
اسب سفیدم خیلی قشنگه وقتی که راه می ره اینجور صدا می ده
بیتی کو بیتی کو بیتی کو بی تی کو بی تیکو
اما تفنگم توش یه فشنگه وقتی که می زنم اینجور صدا می ده
بنگ
شعر 21
آهویی دارم خوشگله فرار کرده ز دستم
دوریش برایم مشکله کاشکی اونو می بستم
آهویی دارم خوشگله فرار کرده ز دستم
دوریش برایم مشکله کاشکی اونو می بستم
ای خدا چی کار کنم آهومو پیدا کنم
ای خدا چی کار کنم آهومو پیدا کنم
آی چه کنم وای چه کنم کجا اونو پیدا کنم
آی چه کنم وای چه کنم کجا اونو پیدا کنم
کاشکی اونو می بستم
کاشکی اونو می بستم
شعر 22
کلاغه می گه قار و قار و قار
دستاتو بشور موقع ناهار
گنجیشکه میگه جیک و جیک و جیک
قهر نمی کنه بچه کوچیک
مرغه می خونه قدقداقدا
مهربون باشید ای کوچولوها
مرغابی میگه قاقاقاقاقا
چقدر قشنگه بازی شما
کفتره میگه بغ بغو بغو
کوچولوی من دروغه لولو
پیشیه میگه میو میو
دنبال توپت مثل من بدو
خروسه میگه قوقولی قوقو
صبح شده دیگه پاشو کوچولو
شعر 23
کوچولویم کوچولو
صورتم مثل هلو
قد و بالام کوتاهه
چشم و ابروم سیاهه
مامان خوبی دارم
خیلی دوسش می دارم
می شینه توی خونه
می بافه دونه دونه
می پوشم خوشگل می شم
مثل دسته گل می شم
شعر 24
عروسکا عروسکا کجایید کجایید
مادربزرگ هادی هدی بیایید بیایید
عروسکای خوبیم از نخ و میخ و چوبیم
عروسکای خوبیم از نخ و میخ و چوبیم
پدر کجاست؟ من اینجام
مادر کجاست؟ همینجام
عروسکای نازیم قصه رو ما می سازیم
عروسکای نازیم قصه رو ما می سازیم
بیایید بیایید سلام سلام
راستی خودمم آق بابام
عروسکای قصه ایم نون و پنیر و پسته ایم
عروسکای قصه ایم نون و پنیر و پسته ایم
شعر 25
لی لی لی لی لی
لی لی لی حوضک
علی کوچولو این مرد کوچک
عی کوچولو اون دور دورا نیست
مثل من و تو تو قصه ها نیست
نه قهرمانه نه خیلی ترسو
نه خیلی پرحرف نه خیلی کم رو
خونشون در داره در خونشون کلون داره
حیاط داره بالکن داره
اتاقش طاقچه داره
حیاطش باغچه داره
باغچه ای داره گل کاری
کنار حوضش بلبلی
لای لای لای
لی لی لی حوضک
لی لی لی لی لی
این مادرشه مادر علی
مامان خوبش چه مهربونه
علی کوچولو اینو می دونه
اینم باباشه چه خالیه جاش رفته به جبهه خدا به همراش
علی کوچولو چه خوب و نازه
واسمون داره حرفای تازه
شعر 26
چشم چشم دو ابرو
دماغ و دهن یه گردو
حالا بذار دو تا گوش
موهاش نشه فراموش
چوب چوب یه گردن
حالا یه گردی تنگ
دست دست دو تا پا
انگشتا و جورابها
ببین چقدر قشنگه حیف که بدون رنگه
ببین چقدر قشنگه حیف که بدون رنگه
شعر 27
خاله قورباغه بععععله
دماغت چاقه بعععععله
خونت کجاست؟ کنار آب
کجا می شینی؟ تو آفتاب
کجا می خوابی؟ حالا کو تا خواب
چی چی می خوری؟ هر چی که بشه
مثلا چی چی؟ مثلا پشه
آواز می خونی؟ بله می خونم
بخون ببینم قور قور قور قور قور قور
شعر 28
جوجه کوچولو جیک جیک جیک
اسمت چیه؟ خانوم کوچیک
خونت کجاست؟ خونه مردم
چی چی می خوری؟ ارزن و گندم
کجا می خوابی؟ تو مهتابی
دوستات کین؟ غاز و مرغابی
دشمنات کین؟ گربه و شغال
پر بزن برو. کو پر و بال؟
شعر 29
جوجه مرغابی بق بق بق
نوک سرخابی بق بق بق
چه خوشگلی بق بق بق
همه جا ولی بق بق بق
بچه مرغابی بق بق بق
همش تو آبی بق بق بق
توی برکه ها بق بق بق
می کنی شنا بق بق بق
شعر 30
پا پره ای گردن دراز اسمت چیه؟
غاز غاز غاز
هی می زنی نوک نوک نوک
هی می گیری غاز غاز غاز
راه رفتنت روی زمین خنده داره بیا و ببین
یا برو شنا یا برو هوا یا روی زمین یه گوشه بشین
شعر 31
حاجی لک لک
بله جونم
کجا هستی؟
توی لونم
چرا اون بالا نشستی؟
نمی دونم
بیا پایین
می خوام این بالا بمونم
برام آواز می خونی؟
نه نمی خونم
چرا نه؟
چون نمی تونم
شعر 32
آقا کلاغه
قار قار
کجا می ری؟
کار کار
کدوم طرف؟
تو بیشه زار
کارت چیه؟
گشت و گذار
کجا می شینی؟
روی دیوار
خونت کجاست؟
روی چنار
شعر 33
گنجشک، لالا
سنجاب، لالا
آمد دوباره مهتاب، لالا
لالا لالایی لالالالایی لا لا لا لایی لالا لالایی
گل زود خوابید، مثل همیشه
قورباغه ساکت! خوابیده بیشه
لالا لالایی لالالالایی لا لا لا لایی لالا لالایی
جنگل لا لا لا
برکه لا لا لا
شب بر همه خوش تا صبح فردا
شعر 34
من کارم من کارم بازو و نیرو دارم هر چیزی رو می سازم از تنبلی بیزارم
اسم من اندیشه به کار می گم همیشه بی کار و بی اندیشه چیزی درست نمیشه
ما کار و اندیشه با هم هستیم همیشه
می دونیم تنهایی چیزی درست نمیشه
شعر 35
یه دختر دارم شاه نداره
صورتی داره ماه نداره
از خوشگلی تا نداره
به کس کسونش نمی دم به همه کسونش نمی دم
به راه دورش نمی دم به حرف زورش نمی دم
به کسی می دم که کس باشه پیرهن تنش اطلس باشه
به کسی می دم که کس باشه پیرهن تنش اطلس باشه
شاه بیاد با لشگرش شاهزاده ها دور و برش واسه پسر کوچیکترش
آیا بدم؟ آیا ندم؟ آیا بدم؟ آیا ندم؟
به کسی می دم که تک باشه ملک باشه و ملک باشه
به کسی می دم که تک باشه ملک باشه و ملک باشه
یه دختر دارم شاه نداره
صورتی داره ماه نداره
از خوشگلی تا نداره
به همه نشونش نمی دم به این و اونش نمی دم
به خواستگارش نمی دم به هر دیارش نمی دم
به کسی می دم که کس باشه پیرهن تنش اطلس باشه
به کسی می دم که کس باشه پیرهن تنش اطلس باشه
شاه بیاد با لشگرش شاهزاده ها دور و برش واسه پسر کوچیکترش
آیا بدم؟ آیا ندم؟ آیا بدم؟ آیا ندم؟
به کسی می دم که تک باشه ملک باشه و ملک باشه
به کسی می دم که تک باشه ملک باشه و ملک باشه
شاه به شهر ما بیاد با صد برو بیا بیاد با گنج و هدیه ها بیاد
آیا بدم؟ آیا ندم؟ آیا بدم؟ آیا ندم؟
شعر 36
زاغکی قالب پنیری دید
به دهن برگرفت و زود پرید
بر درختی نشست در راهی
که از آن می گذشت روباهی
روبه پرفریب و حیلت ساز
رفت پای درخت و کرد آواز
گفت به به چقدر زیبایی
چه سری چه دمی عجب پایی
پر و بالت سیاه رنگ و قشنگ
نیست بالاتر از سیاهی رنگ
گر خوش آواز بودی و خوش خوان
نبدی بهتر از تو در مرغان
زاغ می خواست قار قار کند
تا که آوازش آشکار کند
طعمه افتاد تا دهان بگشود
روبهک جست و طعمه را بربود
شعر 37
آقا موشه ای شکموی دله
دیدی افتاد آخر دمت لای تله
چطور بوی گردو رو از یه فرسخی شنیدی
اون تله گنده رو تو یک قدمی ندیدی
آخه زبون بسته مگه تو فکر و هوش نداشتی
همین شکمو داشتی و فکر و عقد و هوش نداشتی
یادته یه شب تا صبح نذاشتی من بخوابم
رفته بودی تو گنجم رو دفتر و کتابم
هی بازی کردی جیغ زدی رو کاغذام دویدی
دفتر پاکنویس انشای منو جویدی
دسته گلی به آب دادی من خجالت کشیدم
آقا موشه ای شکموی دله
دیدی افتاد آخر دمت لای تله
خداوندا به حق هشت و چارت
زما بگذر شتر دیدی ندیدی
خدایا من بدم اما تو خوبی
یقین دارم که ستار العیوبی
فیلم جدید او، دانه انجیر مقدس، برای دریافت جایزه اسکار آماده است - اما فیلمساز مجبور شد آن را از روی مبل خود کارگردانی کند. او میگوید حتی با حکم دستگیری و شلاق هم ساکت نمیشود
پس از مرگ مهسا امینی 22 ساله که به دلیل بی حجابی بازداشت شده بود، اعتراضات گسترده ای در ایران آغاز شد، محمد رسول اف در زندان بود . شبانه، خارج از گوش نگهبانان، کارگردان ایرانی - که به دلیل انتقاد از دولت زندانی شده بود - و دیگر زندانیان سیاسی اش گرد هم آمدند تا در مورد آشفتگی بیرون صحبت کنند. با تشدید اعتراضات و افزایش تعداد بازداشت شدگان، عفو عمومی صادر شد و رسول اف آزاد شد.
دوران زندان او به الهام بخشیدن به فیلم جدید او کمک کرد:یک درام درباره یک بازپرس ایالتی پارانوئیدی که خانواده خود را مورد سرزنش قرار می دهد. رسول اف به مدت 15 سال در حال بررسی نسخه های آن بود، زیرا می ترسید که "خیلی جاه طلبانه" باشد. او از زندان آزاد شد و دست به کار شد – اما این بار کاملا مخفیانه. او The Seed of the Sacred Fig را تقریباً به طور کامل از روی مبل شخصی خود با استفاده از یک اتصال پهن باند که به نام شخص دیگری ثبت شده بود کارگردانی کرد.
او میگوید: «ما تصمیم گرفتیم که در حین فیلمبرداری در لوکیشن نباشم. «بیشتر کار از طریق FaceTime انجام شد. مزیتش این بود که اگر کسی برای چک کردن مجموعه بیاید، من را آنجا پیدا نمی کند. گاهی که نیاز به نزدیکتر شدن داشتم، در ماشین مینشستم یا در فاصله 100 متری میایستادم.»
تا زمانی که این فیلم در مرحله پس از تولید قرار گرفت و برای جشنواره فیلم کن 2024 انتخاب شد، مقامات متوجه شدند که واقعاً چه کسی پشت آن بوده است. تقریباً در همان زمان، رسول اف به دلیل احکامی که قبلاً انباشته شده اما اجرا نشده بود، به هشت سال زندان محکوم شد و پس از کشف بطری های شراب در آپارتمانش توسط پلیس در جریان یک حمله، با شلاق مواجه شد.
رسول اف تصمیم گرفت از ایران فرار کند و با پای پیاده از طریق یک مسیر مخفی به سمت امن سفری خطرناک را بر فراز کوه ها انجام دهد. او یک ماه پس از خروج از تهران سنگ تمام گذاشت. «تدوین از قبل با کسی که در آلمان میشناختم آغاز شده بود. هر شب فایل های پروکسی فیلم را می فرستادیم و او صحنه ها را ادیت می کرد. برشها را مرور میکردم، گاهی اوقات آنها را از طریق واتساپ روی تلفنم تماشا میکردم.»
او توانست در اولین نمایش شرکت کند - اگرچه بازیگرانش نتوانستند - و فیلم 13 دقیقه ایستاده تشویق شد و همچنین جایزه ویژه هیئت داوران را دریافت کرد. روز پنجشنبه، در کنار امیلیا پرز و من هنوز اینجا هستم ، نامزد بهترین فیلم بینالمللی اسکار شد .
رسول اف می گوید: «از اینکه این فیلم نامزد شده است هیجان زده هستم – این خبر فوق العاده ای است. «فکر من با همکارانم است که در ایران هستند. هرچه این فیلم بیشتر مورد توجه قرار گیرد، داستانی که نماینده مردم ایران است بیشتر شنیده میشود و این برای من بسیار مهم است.»
آلمان - جایی که فیلم در درجه اول تولید می شد - فیلم را به عنوان نامزد خود معرفی کرده بود. رسول اف می افزاید: «اگرچه این فیلم نماینده آلمان است، اما من هنوز در قلبم ایرانی هستم، و این فیلم نیز ایرانی است، حتی اگر با یک سند سفر آلمانی در مراسم اسکار شرکت کنم. در حالی که آرزو میکنم این فیلم توسط ایران ارسال میشد، از آلمان برای گام برداشتن عمیقا سپاسگزارم. چیزی که برای من مهم است شنیدن پیام این فیلم است.»
مطمئناً این فیلم فوری ترین و موضوعی ترین فیلم در میان رقبای داستانی است. میثاق زارع در نقش ایمان، بازپرس ایالتی تازه ارتقا یافته، که با همسرش نجمه (سهیلا گلستانی) و دو دخترشان زندگی می کند، بازی می کند. وقتی زنان جوان تر با دست اندرکاران اعتراضات مهسا امینی (معروف به جنبش زن، زندگی، آزادی) ابراز همدردی می کنند، روابط شروع به تیره شدن می کند. رسول اف در تصاویر واقعی از راهپیمایی ها میکس می کند. وقتی تفنگ دستی ایمان گم میشود، او مشکوک میشود که دخترانش آن را کشیدند و - که دچار پارانویا شده است - توسط همکارش تشویق میشود تا از خانوادهاش بازجویی کند.
این فیلم به ویژه در مورد اشکال مختلف تسلیم در بازی - اطاعت از خدا و همچنین پدرسالاری بسیار حاد است. رسول اف می گوید که نظام ایدئولوژیک ایران وفاداری بی چون و چرای می طلبد، اما شخصیت های زن او چنین ساختارهای قدرتی را مختل می کنند.
در یک نظام توتالیتر، چه چیزی سیاسی نیست؟ انتخاب غیرسیاسی بودن به خودی خود یک موضع سیاسی است
او می گوید: «تسلیم، اطاعت بی چون و چرا است». «عشق عمیقی که در ادبیات ایران تجلیل میشود، که اغلب رمانتیک میشود، شکل دیگری از تسلیم است. این تسلیم به سیاست ما نیز کشیده می شود. مقام معظم رهبری در نهایت از ما چه می خواهند؟ اطاعت بی چون و چرا. بیعت کامل.»
در این میان، نجمه با وفاداری عمیق خود به شوهرش و ناراحتی فزاینده اش از اعمال او دست و پنجه نرم می کند و به سمت همسویی نزدیکتر با دخترانش حرکت می کند.
رسول اف می گوید که مادران ایرانی «ایثارگر و حافظ صلح خانواده هستند که اغلب نیازهای خود را کنار می گذارند». اما نسل جوان شروع به تغییر دیدگاه و عاملیت خود کرده است.
در یک صحنه چشمگیر، نجمه را می بینیم که با محبت به شوهرش توجه می کند - موهایش را کوتاه می کند، پشتش را می تراشد، صورتش را مومیایی می کند، ریشش را رنگ می کند. پس از آن یک نمای نزدیک از او در حال دوش گرفتن است، در حالی که تنها دستان او هنگام شستن سرش قابل مشاهده است. چنین لحظات ظریفی جایگزین هرگونه صمیمیت صریح است که در سینمای ایران تابو باقی مانده است. به همین ترتیب برای سانسورچیان ایران، نمایش بازیگران زن بدون حجاب در خانهشان چالش برانگیز است – نماهایی که منجر به حصر خانگی سازندگان دیگر فیلم ایرانی بسیار تحسینشده سال گذشته، کیک محبوب من ، شد .
وقتی رسول اف شروع به ساختن فیلم کرد، خیلی کمتر مستقیم کار می کرد. سینمای ایران پس از انقلاب - مانند آثار عباس کیارستمی و اصغر فرهادی - به طور سنتی از تعامل مستقیم سیاسی پرهیز می کرد. تحولات اخیر این وضعیت را تغییر داده است و داستان سرایی بسیار آشکارتر می شود.
رسول اف می گوید: «زبان سینمایی من در ابتدا بسیار استعاری بود. "من معتقد بودم استعاره ها به من کمک می کنند تا محدودیت ها را مرور کنم، اما در نهایت متوجه شدم که فقط به سانسور کمک می کنم. می خواستم با خودم صادق باشم. پس از دستگیری در سال 2010، به خودم گفتم: «تو یک فیلمساز هستی: هر کاری میخواهی بکن، درنگ نکن».
او ادامه می دهد که تمثیل ها «زیبایی شناسی استبداد» هستند. «در یک نظام توتالیتر، چه چیزی سیاسی نیست؟ انتخاب غیرسیاسی بودن به خودی خود یک موضع سیاسی است.»
رسول اف می گوید که پارانویای حکومت ایران ناشی از از دست دادن مشروعیت آن است. اعتراف به اشتباهاتش اقتدارش را تضعیف می کند. رسولوف به مقاله 1978 واسلاو هاول به نام « قدرت بیقدرتها » اشاره میکند که به بررسی چگونگی تبعیت افراد از رژیمهای سرکوبگر از طریق اعمال روزمره همنوایی، اغلب از طریق ترس یا راحتی، میپردازد.
هاول از میوهفروشی و سبزیفروشی استفاده میکند که تابلویی با شعار کارگران جهان متحد شوید! در ویترین مغازه خود، نه به این دلیل که به آن اعتقاد دارند، بلکه برای جلوگیری از مجازات یا سوء ظن. به همین ترتیب، نظام ایران زنان را ملزم به داشتن حجاب می کند. فرقی نمی کند که به آن اعتقاد داشته باشند یا نه. الزام راهی برای اعمال کنترل است.»
بذر انجیر مقدس در ابتدا ناشی از تعاملات خودش با سانسورچیان کشورش بود که به گفته او، مانند قضات و بازجوها، همگی مطیع رژیم سیاسی هستند. من اغلب از خودم پرسیده ام، چرا نمی توانم چیزها را از چشم آنها ببینم؟ چگونه می توانند خشم، فساد و رنج جامعه را نادیده بگیرند؟»
فیلمسازی رسولاف در گذشته منجر به بازداشتهای متعددی شد و او دو بار - در مجموع 11 ماه، از جمله 65 روز در سلول انفرادی - در زندان گذرانده است.
اولین بار در سال 1389 پس از ساخت فیلمی با کارگردان افسانه ای و همچنین ساکت شده جعفر پناهی و کار بدون مجوز لازم محکوم شد. در سال 2017 پس از ساخت فیلمی درباره یک پرورش دهنده ماهی که درگیر نبرد با مقامات محلی می شود، از خروج از کشور منع شد. و در سال 2020 برای فیلم « شیطان وجود ندارد» که درباره مجازات اعدام در ایران است به یک سال حبس محکوم شد . برنده جایزه برتر جشنواره فیلم برلین، خرس طلایی شد، اما کارگردان نتوانست در آن شرکت کند.
آینده برای رسول اف نامشخص است. او که در حال حاضر درآلمان زندگی می کند، سه پروژه را در نظر دارد که همگی به ایران متصل هستند. او امیدوار است در اوایل ماه مارس در مراسم اسکار شرکت کند. چشم انداز او برای بازگشت به خانه کم به نظر می رسد.
اما او امیدوار است که روحیه ممکن است در حال تغییر باشد. او میگوید اعتراضات سال 2022 در سرپیچی از قوانین حجاب به این معنی بود که «نظام مجبور شد یک «نه» قاطع از مردم بشنود. بخش بزرگی از جامعه میگفتند: «ما این هستیم، میخواهیم اینگونه زندگی کنیم».
بازیگران و عوامل فیلم نیز به دلیل دخالت خود با عواقب جدی روبرو شده اند. سه بازیگر زن جوان مجبور به فرار از ایران شدند. این فیلمبردار به دفترش مورد هجوم مقامات قرار گرفت و آنها در حین جستجوی فیلمهای عجله وسایلش را مصادره کردند و سپس او را از خروج از کشور منع کردند.
در همین حال، پاسپورت این هنرمند جلوههای صوتی در فرودگاه هنگام آماده شدن برای سفر به کانادا ضبط شد. سهیلا گلستانی نیز همچنان تحت تعقیب مقامات است: پرونده ای برای او به اتهام "اشاعه فساد و تبلیغ علیه نظام" تشکیل شده است. رسول اف می گوید که او به قید وثیقه آزاد شده است، اما "با فشار فوق العاده ای مواجه است."
او امروز می گوید که احساس می کند چاره ای جز ترک ایران نداشته است. او می گوید: «شما نمی توانید از زندان فیلم بسازید. من 52 ساله هستم و مدام به این فکر می کردم که اگر در 67 سالگی آزاد شوم چه؟ آن وقت چه اتفاقی می افتد؟ فیلم های زیادی برای ساختن دارم. فکر می کردم که برای خلق کردن به دهه 50 و 60 سالگی نیاز دارم.
«من از پذیرفتن نقش یک قربانی امتناع میکنم. من اینجا هستم تا فیلم هایی را بسازم که همیشه آرزوی ساختن آنها را داشتم.»