به امید روزی که :
« آزادی بر عقاید حاکم باشد »،
« حاکمیت عقاید بر آزادی ، فاجعه است » .
------------------------------------------
با خبر شدیم
*" خُسرو فرشیدوَرد"*
شاعر و نویسندۀ گرانقدر در خانۀ سالمندان نیکانبه دیار باقی شتافتند
شعر زیبای
*"این خانه قشنگ است ولی خانۀ من نیست"*
از سروده های این بزرگمردِ وطن پرست است که پس از سفرهای خارج ازکشور ، از ذهن پرمسئولیت او تراوش کرده است و تلنگری گزنده است بر وضعیت امروز "تمایلات متداول درجامعه"
روانش شاد و یاد و تفکر جاری در این اثرش همواره زنده باد !
*این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست؛*
*این خاک چه زیباست ولی خاکِ وطن نیست؛*
آن دختـــــــــــرِ چشم آبیِ گیسوی طلایی،
طنازِ سیه چشــــــــــم، چو معشوقۀ من نیست؛
آن کشور نو، آن وطــــنِ دانش و صنعت،
هرگز به دل انگیــــــــــزیِ ایرانِ کهن نیست؛
در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان،
لطفی است که در "کَلگَری" و " نیس" و "پِکَن" نیست؛
در دامن بحر خزر و ساحل گیلان
موجی است که در ساحل" دریای عَدَن" نیست
در پیکر گلهای دلاویز شمیران
عطری است که در نافه ی "آهوی خُتَن" نیست؛
آواره ام و خسته و سرگشته و حیران
هرجا که رَوَم، هیچ کجا خانۀ من نیست؛
آوارگی وخانه بِدوشی چه بلایی ست ؟
دردی است که هَمتاش در این دیرِ کهن نیست !
من بَهرِ کِه خوانم غزل سعدی و حافظ ؟
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست؟
هرکس که زَنَد طعنه به ایرانی و ایران
بی شُبهِه که مغزش به سر ، و روح به تن نیست !
" پاریس" قشنگ است ولی نیست چو تهران ...
" لندن" به دلاویزی شیرازِ کُهن نیست؛
هر چند که سرسبز بُوَد دامنۀ " آلپ"
چون دامنِ البُرز ، پُر از چین وشکن نیست؛
این کوه بلند است ولی نیست دماوند ....
این رود چه زیباست ولی رود تَجَن نیست؛
این شهرعظیم است ولی شهرغریب است،
این خانه قشنگ است ولی خانۀ من نیست!
*یاد ونامش جاودان*
دانشمندان میگویند انگشتان شما راز تکامل مغز را در خود نگه میدارند
توسط دانشگاه سوانزی — ۱۷ فوریهٔ ۲۰۲۶

راز اینکه مغز ما چگونه رشد کرده ممکن است قبل از تولد در انگشتان ما نهفته باشد. یکی از شاخصههای مهم تکامل انسان، افزایش پیوستهٔ اندازهٔ مغز بوده است. یافتههای تازه نشان میدهند که این رشد ممکن است تا حدی به سطوح بالاتر هورمون استروژن قبل از تولد مربوط باشد — و نشانهای از آن را میتوان در نسبت طول انگشتان دید.
پروفسور جان مَنینگ از دانشگاه سوانزی (تیم پژوهشی A-STEM) روی چیزی به نام نسبت ۲D:4D کار میکند — یعنی مقایسهٔ طول انگشت سبابه (2D) با انگشت حلقه (4D). این نسبت نشاندهندهٔ تعادل هورمونهای استروژن و تستوسترون است که جنین در سهماههٔ اول بارداری با آن مواجه شده است.
اگر در دوران جنینی نسبت استروژن به تستوسترون بالاتر باشد، معمولاً انگشت سبابه بلندتر از انگشت حلقه میشود و بنابراین نسبت ۲D:4D بیشتر خواهد بود.
به دلیل اینکه محیط سر نوزاد ارتباط نزدیکی با اندازهٔ مغز و بعدها اندازهگیریهای هوش دارد، پژوهشگران هر دو مورد — نسبت انگشتان و اندازهٔ سر — را در ۲۲۵ نوزاد (۱۰۰ پسر و ۱۲۵ دختر) اندازهگیری کردند.
تحلیل نشان داد که در نوزادان پسر، نسبت بالاتر ۲D:4D (نشانهٔ استروژن بیشتر قبل از تولد) با محیط سر بزرگتر مرتبط بوده است. این رابطه در دختران مشاهده نشد.
پروفسور مَنینگ دربارهٔ اهمیت یافتهها چنین توضیح داد:
«این یافته برای تکامل انسان مهم است چون افزایش اندازهٔ مغز همزمان با رامسازی استخوانها (Femininization) دیده میشود — همان چیزی که به آن فرضیهٔ انسان استروژنزده میگویند. نسبت بالای ۲D:4D در مردان با مشکلات قلبی، کاهش تعداد اسپرم و تمایل به اسکیزوفرنی مرتبط بوده است.
با این حال، افزایش اندازهٔ مغز ممکن است این مشکلات را جبران کند. بنابراین، ممکن است خواست تکاملی برای مغز بزرگتر در انسانها بهطور اجتنابناپذیری با کاهش برخی جوانب سلامتی مردان همراه بوده باشد.
تیم پژوهشی میگوید این نتایج به شواهد رو به افزایش دربارهٔ نقش احتمالی استروژن قبل از تولد در توسعهٔ مغز انسان میافزاید — حتی اگر این تغییرات هزینههای بیولوژیکی هم داشته باشد.
پروفسور مَنینگ همچنین تحقیقات قبلی خود را به مواردی مثل ارتباط نسبت انگشت با مصرف الکل، بهبود بعد از COVID-19 و مصرف اکسیژن در بازیکنان فوتبال اشاره کرده است — که همه نشان میدهند طول انگشتان میتواند نشاندهندهٔ تأثیرات هورمونی قوی بر رشد قبل از تولد باشد
حرکت اول:
دستها رو مطابق با عکس پشت سر میبریم
بعد آرنجها روجلوی صورت به هم نزدیک میکنیم


حرکت دوم :
دستها رو به حالت ۹۰ درجه صاف به سمت بالا در امتداد سر نگه میداریم
بعد دستها رو به سمت بالا حرکت میدهیم



حرکت سوم
دست ها رو پشت کمر قلاب میکنیم
سپس به سمت بالای سر حرکت میدهیم



تکرار و تداوم دو عامل بسیار مهم برای موفقیت در هر تمرینی هستند
پس تمرینها را روزانه انجام بدهید
مستمر و بدون وقفه
کون گشادی را کنار بگذارید
به نتیجه خواهید رسید
و اگر فراخی مقعد بر شما غالب گشت
هر گونه تمرینی
از بهترین متخصصان
هم بی اثر خواهد بود
.
.
.
_
به
امید
آزادی
_
.
.
.
با صدای نحس اخبار
از نیویورک و لندن تا تهران
گیر یه مشت نابازیگر نابلد
از تلویزیونا تا تو زندان
همـه بدبین بیاعتماد بهم
دورو تقلبی بددهن
همه پرادعا و توخالی
همـه تنها تو فکر ضرر به همن
همـه ادا تو داشت و نداشتهها
مردها اسیر قبالهها
زنا دنبال پول و د*ول و مرد
زندگی وسط زبالهها
وقتی هرکیو میشه خرید
با مایه مامی و شوگر ددی
جون ناموست با ما نگو
ازین شر و ورا و عشق ابدی
همه بکنن میکنن به موقعش
اگه نشده وقتش میشه به نوبت
همـه یه خوار فلان ریزی توشون هست
همـه از جلو دوست، از پشت دشمن
"همه بخور بکن بگیر بزن ببر
همـه وقت مشکلاتت دسته خر
بیتفاوت به هم اما همش دنبال داستان و خبر
همـه قفلن، همـه بی کلید
پرتوقع پررو چش سفید
همه چالن پیش پای هم
یا هرکی تونست از رو اون یکی پرید"
همـه شاکی شر دهنی یه پا زاپانا
تو عمل قانع به کم در حد لاپا
همـه متاهل هول تشتک زن
فعال توییتری هشتگ زن
عملی فول تتو، پیرسینگ م*مه ها
زنجیرزن محرم مورنگیا
همـه لایفکوچ و معلم انگیزشی
لز عصبی تو نقش لباس شخصیا
خانوما خیس مردا سیخ
فاطمه مادر بسیجی مسیخ
میکس سمی رپ و سوسیالیسم
انگار روسه آبشو توی ارزشی ریخت
مجریا مجریِ باضیا
بازیا دست موذیا
سفیدشویی با عناصر روسیا
برنامهها چیزی و پوسیا
منم یکی از این همه
منم یکی از همین تخمیام
یه رد داده که خسته از دروغ و تقلب و بازیام
یه آخرین که آخرین اشکامو ریختم پای بعضیا
یه متهم عاشقپیشه که میگه کون لق قاضیا
"همه بخور بکن بگیر بزن ببر
هـمه وقت مشکلاتت دسته خر
بیتفاوت به هم اما همش دنبال داستان و خبر
همـه قفلن، همـه بی کلید
پرتوقع پررو چش سفید
همه چالن پیش پای هم
یا هرکی تونست از رو اون یکی پرید"
We are born to create. It is in our DNA, woven into every fiber of our being.
ما برای خلقکردن به دنیا آمدهایم. این در DNA ماست و در تار و پود وجودمان بافته شده است.
Updated December 10, 2025
بهروزرسانی شده در ۱۰ دسامبر ۲۰۲۵
Reviewed by Monica Vilhauer Ph.D.
بررسیشده توسط دکتر مونیکا ویلهاور.
---
مقدمه
We are born to create. We are storytellers. It is in the natural form of our being and existence.
ما برای خلقکردن به دنیا آمدهایم. ما داستانگو هستیم. این در طبیعت وجود و هستی ماست.
Sometimes, with daily life, creativity feels miles away.
گاهی در زندگی روزمره خلاقیت کیلومترها از ما دور به نظر میرسد.
We know it lives and breathes inside of us, but accessing our creativity and the creative process can feel daunting after a day's work with dishes still to be washed and laundry to be folded.
میدانیم که خلاقیت در درون ما زنده و فعال است، اما پس از یک روز کار، وقتی ظرفها شسته نشدهاند و لباسها هنوز تا نشدهاند، دسترسی به خلاقیت و فرایند خلاق میتواند سخت و هراسآور باشد.
Creativity ebbs and flows.
خلاقیت مدام بالا و پایین دارد.
It has a profound effect on our mental health, sense of purpose, and meaning in our lives.
این موضوع تأثیر عمیقی بر سلامت روان، احساس هدف و معنای زندگیمان دارد.
In a previous post, I talked about ways to nurture your creativity.
در یک نوشته قبلی، درباره راههایی برای پرورش خلاقیت صحبت کردم.
---
Still, the creative process feels like you are walking through a forest without a compass and an unknown final destination.
با این حال، فرایند خلاقیت شبیه راهرفتن در جنگلی بدون قطبنما و بدون دانستن مقصد نهایی است.
You wonder, where am I in this creative process?
از خود میپرسید: من در این فرایند خلاقیت در کدام مرحله هستم؟
---
Creativity has five stages
خلاقیت پنج مرحله دارد.
Perhaps this can help you begin to create your map for your creative journey.
شاید این بتواند به شما کمک کند نقشهٔ مسیر خلاقانهٔ خود را ترسیم کنید.
---
۱. Preparation and Practice — آمادگی و تمرین
This is where you learn the craft and immerse yourself in the art form.
در این مرحله، شما هنر یا مهارت را یاد میگیرید و خود را در آن غوطهور میکنید.
If you are a writer, you read other writers and model their style.
اگر نویسنده باشید، آثار دیگر نویسندگان را میخوانید و از سبک آنها الگو میگیرید.
You research, practice, copy artists you admire, and you practice some more.
پژوهش میکنید، تمرین میکنید، از هنرمندانی که دوست دارید تقلید میکنید و باز هم تمرین میکنید.
In this phase, you build the muscle where the art form becomes second nature.
در این مرحله، عضلهٔ خلاقیت را میسازید تا هنر برایتان تبدیل به طبیعت دوم شود.
I write every day, no matter what. It can be a pile of useless words or burgeoning ideas.
من هر روز مینویسم، در هر شرایطی. گاهی ممکن است یک مشت کلمهٔ بیفایده باشد یا ایدههایی تازهجوش.
Every day I write, and I read authors that I aspire to write like.
هر روز مینویسم و نویسندگانی را میخوانم که آرزو دارم مثل آنان بنویسم.
---
۲. Incubation — نهفتگی و شکلگیری درونی
This is where the cooking happens, and you are simmering and whirling in the art form.
اینجاست که «پختوپز» اتفاق میافتد و شما در هنر در حال جوشیدن و چرخیدن هستید.
This is where all your research floats into the subconscious mind.
تمام تحقیقهایتان وارد ضمیر ناخودآگاه میشود.
This is where novel connections happen without you thinking, and you are in your imagination network…
اینجاست که بدون فکرکردن، ارتباطات جدید و نو شکل میگیرد و شما در شبکهٔ تخیل خود هستید…
It’s a constellation of connections happening in the back of your mind.
مجموعهای از ارتباطات در پشت ذهن شما اتفاق میافتد.
This is when you are in the daydreamer mode.
این همان حالت خیالپردازی است.
You are meditating, and the highly imaginative network is at play.
در حال مدیتیشن هستید و شبکهٔ تخیل فعال است.
This is where you hold your ideas close to your heart and play with and explore all the ideas.
اینجاست که ایدهها را در قلب خود نگه میدارید و آنها را بازیگوشانه بررسی و کشف میکنید.
---
۳. Insight — بصیرت و لحظهٔ "آها!"
This is the “aha moment” or the time when all the light bulbs come on.
این همان لحظهٔ «آها!» است؛ زمانی که تمام چراغها روشن میشوند.
Classically, this is what we think of as being creative.
معمولاً این همان چیزی است که ما بهعنوان خلاقیت میشناسیم.
Insight is where creativity, awe, and pragmatism come together.
بصیرت جایی است که خلاقیت، شگفتی و واقعگرایی به هم میرسند.
The moment of divine insight.
لحظهٔ الهام الهی.
The aha moment cannot be willed; it naturally unfolds and comes into light.
لحظهٔ آها قابل اجبار نیست؛ طبیعی رخ میدهد و آشکار میشود.
This can happen in the shower, while driving in the car, or after meditating.
این لحظه ممکن است در حمام، هنگام رانندگی یا پس از مدیتیشن رخ دهد.
For me, many of my aha moments happen while I’m walking in my neighborhood and immersed in nature!
برای من، بسیاری از این لحظهها هنگام قدمزدن در محله و غرقشدن در طبیعت رخ میدهند!
---
۴. Evaluation — ارزیابی
This is the time you review your idea and explore its originality.
این مرحله زمانی است که ایدهٔ خود را مرور میکنید و میزان اصالت آن را میسنجید.
You ask yourself, is this a new idea?
از خود میپرسید: آیا این یک ایدهٔ جدید است؟
The synthesis of your ideas emerges, and you begin to share your ideas with others to check your level of creative innovation!
ترکیب ایدهها شکل میگیرد و شروع میکنید آنها را با دیگران به اشتراک گذاشتن تا میزان نوآوری خود را بسنجید!
For me, this phase is not something to get caught up in!
برای من، این مرحله چیزی نیست که باید در آن گیر کرد!
Here, you need to know that no one, not anyone, can create like you!
اینجا باید بدانید: هیچکس—هیچکس—نمیتواند مثل شما خلق کند!
Trust that your creative vision is worth sharing and that no one, not anyone, has your voice!
اعتماد کنید که دیدگاه خلاقانهٔ شما ارزش بهاشتراکگذاری دارد و هیچکس صدای شما را ندارد!
That in itself is original and the magic of your being.
همین موضوع بهخودیخود اصیل و جادوی وجود شماست.
As a collective, we need you and your participation, so share your creative vision.
ما بهعنوان یک جمع به شما و مشارکتتان نیاز داریم؛ پس دیدگاه خلاقانهتان را به اشتراک بگذارید.
---
۵. Elaboration — بسط و اجرا
This is the perspiration phase, where you roll your sleeves up and get to work.
این مرحلهٔ «عرقریختن» است؛ جایی که آستینها را بالا میزنید و شروع میکنید.
This is where the vision of creativity comes to light.
اینجاست که چشمانداز خلاقیت آشکار میشود.
It may take some time as you work through and create your vision.
ممکن است زمان ببرد تا روی چشمانداز خود کار کنید و آن را خلق کنید.
When I wrote my first book, I spent many hours, days, and weeks in solitude.
وقتی کتاب اولم را نوشتم، ساعتها، روزها و هفتهها را در تنهایی گذراندم.
I allowed myself to be totally immersed in my creative mind space.
به خودم اجازه دادم کاملاً در فضای ذهنی خلاقانهام غرق شوم.
As I was in the thick of it, I was challenged, I doubted myself, and I pushed myself to get beyond my fears and trust to create.
در اوج کار، بارها به چالش کشیده شدم، به خودم شک کردم و خودم را وادار کردم که از ترسهایم عبور کنم و اعتماد کنم تا خلق کنم.
I made the conscious choice to trust that what I was offering was going to land with readers, and I envisioned connecting with them through the page.
آگاهانه تصمیم گرفتم به این اعتماد کنم که آنچه ارائه میکنم با خوانندگان ارتباط برقرار خواهد کرد و تصور کردم که از طریق صفحه با آنها پیوند میخورم.
Keep going, create, and share your creative vision.
ادامه دهید، خلق کنید و دیدگاه خلاقانهتان را به اشتراک بگذارید.
It may take a lot of sweat, tears, and years!
این کار ممکن است نیازمند عرق، اشک و سالها تلاش باشد!
Creating art heals the collective.
خلق هنر، جمع را شفا میدهد.
---
Art is a moment of grace.
هنر لحظهای از لطف و رحمت است.
A timeless transmission that carries emotions, thoughts, imagination, and the truth and fiction of life.
یک انتقال بیزمان که احساسات، افکار، تخیل و حقیقت و خیال زندگی را حمل میکند.
The flow of creativity lives in the mind of the creator — in the act of creating, it is alive and then shared with the observer, where the flow from one’s mind transmits to another as art.
جریان خلاقیت در ذهن خالق زنده است—در لحظهٔ خلق، زنده میشود و سپس با مشاهدهکننده به اشتراک گذاشته میشود، جایی که جریان ذهن از یک نفر به دیگری منتقل میشود.
From one mind to another and another and another, where time is suspended and the eternal flow lives within our bones.
از ذهنی به ذهنی دیگر و باز هم به ذهنی دیگر منتقل میشود، جایی که زمان معلق میماند و جریان ابدی در استخوانهای ما جاری میشود.
The timelessness of storytelling is the continued rebirth of art that touches the inner being of one and then another and then another.
بیزمانی داستانگویی تجدید تولد هنر است؛ هنری که روح درونی یک نفر، سپس دیگری و باز دیگری را لمس میکند.
Art evolves culture, betters society, and shapes the collective consciousness, nurturing the heart of humanity.
هنر فرهنگ را تکامل میدهد، جامعه را بهتر میکند و آگاهی جمعی را میسازد و قلب انسانیت را پرورش میدهد.
---
اطلاعات منبع (برای وبلاگ)
Author: Nicole A. Tetreault, Ph.D.
نویسنده: نیکول آ. تترو، دکترای علوم اعصاب
Published on: Psychology Today
منتشر شده در: وبسایت Psychology Today
Date: December 10, 2025
تاریخ انتشار: ۱۰ دسامبر ۲۰۲۵
Translated by: Morteza P.
ترجمه توسط: مرتضی پی.
با کمک و همراهی «کسخل مصنوعی»
---