همیشه پر از مهربانی بمان
همیشه پر از مهربانی بمان

همیشه پر از مهربانی بمان

منتخب اشعار

مرتضی لطفی

از خانه ی ما ناله ی ناگاه بلند است 

ای بشکند آن دست که بر ماه بلند است 

ای بشکند آن دست که افکنده حیا را 

سیلی زده از بی شرفی خواهر ما را 

ای بشکند آن دست که "زور" است و "زبون" است 

بس دل که از این حادثه بازیچه ی خون است

ای بشکند آن دست که عمریست به جنگ است 

از فرط توحش همه همبازی سنگ است 

ای بشکند آن دست ، چو آیینه به دست است 

خود را که سیه یافته، آیینه شکسته است

ای بشکند آن دست که سر مایه ی ظلم است 

خود خشت کثیفی ست که بر پایه ی ظلم است 

بر پایه ی ظلم است و خدا را نشناسد 

شک نیست اگر هیچ حیا را نشناسد 

شک نیست اگر قیمت آیینه نداند

"در جل مرکب ابد الدهر بماند"


هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم رونق زمان شما نیز بگذرد!


آب اجل که هست،گلوگیر خاص و عام

بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد!


این نوبت از کسان،به شما ناکسان رسید

نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد!


در این دیار، غرش شیران گذشت و رفت

این «عو عوی» سگان شما نیز بگذرد!


آن کس که اسب داشت،غبارش فرونشست

گرد سم خران شما نیز بگذرد...!!!

هوشنگ ابتهاج

من همان نایم که گر خوش بشنوی 
شرحِ دردم با تو گویذ ، مثنوی 

یک نفس دَردَم ، هزاران آه بین ! 
روح را شیدائی پرواز بین 

من همان ، جامم که گفت آن غمگسار :
با دلِ خونین ، لبِ خندان بیار ! 

من خمُش کردم ، خروشِ چنگ را 
گرچه صد زخم است این دلتنگ را 

من ، همان عشقم که در فرهاد بود 
او نمی دانست و خود را می ستود 

من همی کَندَم ، نه تیشه ، کوه را 
عشق شیرین می کند ، اندوه را 

در رخِ لیلی نمودم ، خویش را 
سوختم ، مجنونِ خام اندیش را 

می گرستَم در دلش ، با دردِ دوست 
او گمان می کرد ، اشکِ چشمِ اوست

دو بیتی

به قدت سی کنم  ، قدت برنده

به چشمات سی کنم ، ابرو کمنده


به هر جا سی کنم عیبی نبینم

تمام جان تو عاشق پسنده


سی کنم : نگاه کنم

هر که ما را یاد کرد ایزد مر او را یار باد (میر سید علی همدانی)

هر که ما را یاد کرد ایزد مر او را یار باد

 هر که ما را خوار کرد از عمر برخوردار باد


 هر که اندر راه ما خاری فکند از دشمنی

 هر گلی از باغ وصلش بشکفد بی خار باد


 در دو عالم نیست ما را با کسی گرد و غبار

 هر که ما را رنجه دارد، راحتش بسیار باد