همیشه پر از مهربانی بمان
همیشه پر از مهربانی بمان

همیشه پر از مهربانی بمان

منتخب اشعار

تو مپندار که خاموشی من هست برهان فراموشی من(حمید مصدق)

دشت ها نام تو را می گویند

 کوه ها شعر مرا می خوانند

   کوه باید شد و ماند

 رود  باید شد ورفت

دشت باید شد و خواند

  در من این جلوه ی اندوه ز چیست                   

  در تو این قصه ی پرهیز که چه؟

  در من این شعله ی عصیان نیاز                           

  در تو دمسردی پاییز که چه؟

  حرف را باید زد درد را باید گفت                    

  سخن از مهر من و جور تو نیست

  سخن از تو متلاشی شدن دوست است               

  و عبث بودن پندار سرورآور مهر

  آشنایی با شور و جدایی با درد                 

 نشستن در بهت فراموشی یا غرق غرور

 سینه ام آینه ای ست با غباری از غم              

 تو به لبخندی از این آینه بزدای غبار

 

  آشیان تهی دست مرا                                     

  مرغ دستان تو پر می سازند

  آه مگذار دستان من آن اعتمادی که به دستان تو داشت

   به فراموشی ها بسپارد

  آه مگذار که مرغان سپید دست                 

  دست پر مهر مرا سرد و تهی بگذارد

  من چه می گویم آه با تو اکنون چه فراموشی هاست

  با من اکنون چه نشستن ها خاموشی هاست

  تو مپندار که خاموشی من هست برهان فراموشی من!!!

                                                       

سرطان وطن ( مجتبی کاشانی)


تو مپندار که در فکر تنمنگران سرطان وطنم
او که بیمار شود ما همه نیزمن که بیمار شوم ، یک بدنم
وطنم از تن من خسته تر استدرک کن درد مرا از سُخنم
به تو سوگند که از غُصّه خویشلحظه ای پیش تو من دم نزنم
من از آن یوسف گمگشته خویشمالک بوی خوش پیرهنم
کی برون آید از این چاه وطن؟کاش روزی که در او زنده منم !
غرب در راحت و من در صددِآب در هاون خود کوفتنم
من شفا می طلبم بهر وطننه شفای بدن خویشتنم
هرکجا جان مرا یار گزیدجسمم اما بِگُزیند وطنم
وپس از من بگذارید کمیخاک ایران به میان کفن ام
گرچه بی شعله و بی دود رَومعشق تایید کند سوختنم
شعلۀ شهر فرو خفت ولیمن پی شعله بر افروختنم.


 مجتبی کاشانی روز ۲۳  آذر ۱۳۸۳ در تهران در اثر بیماری سرطان معده درگذشت.

سرطان وطن ( مجتبی کاشانی)


تو مپندار که در فکر تنمنگران سرطان وطنم
او که بیمار شود ما همه نیزمن که بیمار شوم ، یک بدنم
وطنم از تن من خسته تر استدرک کن درد مرا از سُخنم
به تو سوگند که از غُصّه خویشلحظه ای پیش تو من دم نزنم
من از آن یوسف گمگشته خویشمالک بوی خوش پیرهنم
کی برون آید از این چاه وطن؟کاش روزی که در او زنده منم !
غرب در راحت و من در صددِآب در هاون خود کوفتنم
من شفا می طلبم بهر وطننه شفای بدن خویشتنم
هرکجا جان مرا یار گزیدجسمم اما بِگُزیند وطنم
وپس از من بگذارید کمیخاک ایران به میان کفن ام
گرچه بی شعله و بی دود رَومعشق تایید کند سوختنم
شعلۀ شهر فرو خفت ولیمن پی شعله بر افروختنم.


 مجتبی کاشانی روز ۲۳  آذر ۱۳۸۳ در تهران در اثر بیماری سرطان معده درگذشت.

راحل رایومند

بی‌دینِ بی‌دینم، اگر ایمان شما هستید
نامردِ نامردم، اگر مردان شما هستید

ترجیح می‌بخشم از این پس بی‌کتابی را
وقتی که آدم‌های با‌قرآن شما هستید

می پوسد آخر کنجِ زندان نابرادرها!!!
یوسف نمی‌آید اگر کنعان شما هستید

بوسید‌ باید خاک پاهای شغادان را 
امروز وقتی رستمِ دستان شما هستید

بر زخم‌های پیکرِ فرخندگان سوگند
با درد می‌میرم اگر درمان شما هستید

از رهروان حضرت ابلیس باید بود
تا بنده‌گان برحقِ یزدان شما هستید

از خوک‌ها هم بعد از این حیرت نخواهم کرد 
دیدم که بی‌غیرت‌ترین حیوان شما هستید

ای لکه‌های ننگ بر پیشانیِ تاریخ!  
من نیستم انسان، اگر انسان شما هستید 


دکتر اللهیاری

خفته ها! زنگ چیز خوبی نیست
شیشه ها! سنگ چیز خوبی نیست
وصله ها را به من بچسبانید
به شما انگ چیز خوبی نیست
های! عاشق نشو نمی دانی
که دل تنگ چیز خوبی نیست
کری از پیش یک سه تار گذشت
گفت: آهنگ چیز خوبی نیست
گفته بودی شهید یعنی چه
پسرم! جنگ چیز خوبی نیست