-
ژیلا_معصومی
جمعه 1 شهریور 1398 17:09
طعم هوس را در آغوشت خواهم چشید .. وقتی صداے نفسزدنهایت در ڪَوشم و داغی اندامت در پیچ و تاب اندامم ڪَره میخورد .. #ژیلا_معصومی
-
سیروس_عبدی
جمعه 1 شهریور 1398 17:08
"منی" که با تو نباشد به تن ، کفن دارد اگرچه پیرهنی -ظاهراً- به تن دارد خدا به میّتِ عاشق ، شهید می گوید که داغِ عشق ، جهادی کمر-شکن دارد چه کشته های جدایی چه کشته های جهاد شهید ، در دلِ معشوقِ خود ، وطن دارد نترس من که خودم را نمی کُشم ، امّا جهانِ بی تو چه سودی برای من دارد ؟ جهانِ بی تو ، نه دوزخ که مردنِ...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 1 شهریور 1398 17:06
من که اصرار ندارم تو خودت مختاری؛ یا بمان،یا که نرو یا نگه ت می دارم...
-
سیروس_عبدی
جمعه 1 شهریور 1398 17:04
چه سهمی دارد از عطرت ، پریشان-زادِ بی چاره دماغِ بوکشیدن هم ، ندارد بادِ بی چاره مخدّر می شود بعد از نفس های تو اکسیژن مسیرش هم نمی افتد به تو معتادِ بی چاره "غمِ محرومیت" یعنی ؛ نمی بینند رویت را همین اقشارِ مستضعف ، همین افرادِ بی چاره ببین دلتنگی ات کج کرده راهِ آفرینش را که من در اصل ، آزادم ولی آزادِ بی...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 1 شهریور 1398 17:01
پرواز با تو باید، ای بالهای رفتن درد جدایی ات را ، پیش ستاره گفتن گر ترک روح از تن، مارا بهم رساند باعشق میدهم جان، تا از غمم رهاند سهل است جان شیرین، تقدیم یار کردن بر پای دلبر خویش، باید نهاد گردن شبها دلم غمین است، میل سخن ندارم جز عشق دیربازم، در قلب خود نکارم هرسو شوم روانه، ای خوشترین بهانه بی تو چگونه سازم، با...
-
تو کجایی سهراب....! ؟؟؟
یکشنبه 1 شهریور 1394 20:48
تو کجایی سهراب....! ؟؟؟ آب را گل کردند...... چشمها رو بستن و چه با دل کردند....!!! وای سهراب, کجایی آخر....!! زخمها بر دلِ عاشق کردند....!!! خون ب چشمانِ شقایق کردند....!!! تو کجائی سهراب!!! ؟ ک همین نزدیکی, عشق را دار زدند!!! همه جا سایه ی دیوار زدند...!!! وای سهراب , دلم را کشتند!!! آی سهراب کجایی ک ببینی حالِ خوش ،...
-
خنده های زورکی را خوب یادم داده ای
یکشنبه 1 شهریور 1394 20:22
خنده های زورکی را خوب یادم داده ای مهربان بودی ولیکن مثل مهماندارها .. گفت تا امروز دیدی من دلی را بشکنم بغض کردم خود خوری کردم نگفتم بارها سیدتقی سیدی
-
تو اگر ناز کنی ناز کشیدن بلدم
یکشنبه 1 شهریور 1394 20:21
تو اگر ناز کنی ناز کشیدن بلدم ناز از چشم پر از عشوه خریدن بلدم قفس خسته دلی های من عاشق را باز کن تا که ببینی که پریدن بلدم لب تو باغ انار است به شوق آوردم میوه ی عشق ز لبخند تو چیدن بلدم خنده کن تا بشوی سوژه ی نقاشی من من فقط شیوه ی لبخند کشیدن بلدم بگذر از پیش من ای یوسف زیبا و ببین محو زیباییت انگشت بریدن بلدم ......
-
عزیزم دوستت دارم ولی با ترس و پنهانی
یکشنبه 1 شهریور 1394 20:19
عزیزم دوستت دارم ولی با ترس و پنهانی که پنهان کردنٍ یک عشق یعنی اوج ویرانی ! دلم رنج عجیبی می برد از دوریت ، اما نجابت می کند مانند بانو های ایرانی ... تحمل کردن این راز از من زن نمی سازد ! که روزی خسته خواهد شد دل از اندوه طولانی غمت را می خورد هر شب دل نازک تر از شیشه تو سنگی را نمی خواهی کنار شیشه بنشانی !! مرا...
-
من مدتی ست ابر بهارم برای تو
یکشنبه 1 شهریور 1394 20:18
من مدتی ست ابر بهارم برای تو باید ولم کنند ببارم برای تو این روزها پر از هیجان تغزلم چیزی به جز ترانه ندارم برای تو جان من است وجان تو،امروز حاضرم این را به پای آن بگذارم برای تو از حد دوست دارمت اعداد عاجزند اصلا نمی شود بشمارم برای تو این شهر در کشاکش کوه و کویر ودشت دریا نداشت دل بسپارم برای تو من ماهی ام تو آب،تو...
-
یکشنبه است،بوی غزل می دهد تنت
یکشنبه 1 شهریور 1394 20:18
یکشنبه است،بوی غزل می دهد تنت بوی گلاب،بوی عسل می دهد تنت در انحنای عصر غریبانه ای چنین انگار باز طعم بغل می دهد تنت آهسته تر قدم بزن از روی شعرهام روی زمین بکر، گسل می دهد تنت ـ حیّ علی ببوسمت عالیجناب شعر! ـ حیّ بخیر خیر عمل می دهد تنت عاشق ترین دقایق یکشنبهء منی وقتی مجال بحث و جدل می دهد تنت من هم به رقص آمده ام...
-
این مهم نیست که دل تازه مسلمان شده است
یکشنبه 1 شهریور 1394 20:17
این مهم نیست که دل تازه مسلمان شده است کـــه بـــه عشق تو قمــــر قاری قرآن شده است مثــل من باغچـــــه ی خانــه هـــــم از دوری تــــو بس که غم خورده و لاغر شده گلدان شده است بس کـــه هر تکــه ی آن با هوسی رفت ، دلم نسخه ی دیگری از نقشه ی ایران شده است بی شک آن شیخ که از چشم تو منعم می کرد خبـــــر از آمدنت داشت...
-
حالم خراب بود و کسی باورش نشد
یکشنبه 1 شهریور 1394 20:16
حالم خراب بود و کسی باورش نشد شادی نقاب بود و کسی باورش نشد گفتم نگاه می کندم مست می شوم چشمش شراب بود و کسی باورش نشد قلبم تمام عمر چنان زلف در همش در پیچ و تاب بود و کسی باورش نشد گفتند ابلهان که بگو دوست داریَـش وصلش سراب بود و کسی باورش نشد او یک بهشت بود ولی از بهشتِ او سهمم عذاب بود و کسی باورش نشد پرسید با...
-
آمدم تا مست و مدهوشت کنم اما نشد
یکشنبه 1 شهریور 1394 20:15
آمدم تا مست و مدهوشت کنم اما نشد عاشقانه تکیه بر دوشت کنم اما نشد آمدم تا از سر دلتنگی و دلواپسی گریه تلخی در آغوشت کنم اما نشد آرزو کردم که یک شب در سراب زندگی چون شراب کهنه ای نوشت کنم اما نشد نازنینم، نازنینم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم آمدم تا این سخن آویزه گوشت کنم اما نشد شعله شد تا به دل خاکستر احساس تو لحظه ای...
-
چشم هایت را می بوسم
یکشنبه 1 شهریور 1394 20:14
چشم هایت را می بوسم می دانم هیچ کس هیچ گاه در هیچ لحظه ای از آفرینش آنچه را که من در گرگ و میش نگاه تو دیدم نخواهد دید چشم هایت را می بوسم و زیر بارانی از واژه های تکراری تازه می شوم ....
-
خَم ابروی تو مثلِ خم شمشیر بُرنده ست
یکشنبه 1 شهریور 1394 20:13
خَم ابروی تو مثلِ خم شمشیر بُرنده ست مرا یکروز خواهد کُشت این باریک بینی ها....
-
ﺭﺳﯿﺪ ﻟﺐ ﺑﻪ ﻟﺐ ﻭ ﺑﻮﺳﻪ ﻫﺎﯼ ﻧﺎﺏ ﺯﺩﯾﻢ_فرستنده :رویا
شنبه 3 مرداد 1394 00:59
ﺭﺳﯿﺪ ﻟﺐ ﺑﻪ ﻟﺐ ﻭ ﺑﻮﺳﻪ ﻫﺎﯼ ﻧﺎﺏ ﺯﺩﯾﻢ ﺩﻭ ﺟﺎﻡ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻧﯿﺖ ﺷﺮﺍﺏ ﺯﺩﯾﻢ ﺩﻭ ﮔﻞ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﻄﺶ ﺑﻮﺳﻪ ﻫﺎﯼ ﭘﯽ ﺩﺭ ﭘﯽ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﭘﯿﺮﻫﻦ ﺳﺮﺧﺸﺎﻥ ﮔﻼﺏ ﺯﺩﯾﻢ ﻧﻪ ﺍﺯ ﻫﻮﺱ ﮐﻪ ﺯ ﺟﻮﺭ ﺯﻣﺎﻧﻪ ! ﻟﺐ ﺑﻪ ﺷﺮﺍﺏ ﺍﮔﺮ ﺯﺩﯾﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻝ ﺧﺮﺍﺏ ﺯﺩﯾﻢ ﻣﺆﺫﻧﺎ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ ﻓﺮﯾﺎﺩ؟ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺑﺨﻮﺍﺏ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺯﺩﯾﻢ ﻣﮕﺮﺩ ﺑﯽ ﺳﺒﺐ ﺍﯼ ﻧﺎﺧﺪﺍ ﮐﻪ ﻏﺮﻕ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺟﺰﯾﺮﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﻮﺩﺍﯼ...
-
چون بوم بر خرابه دنیا نشسته ایم..._فرستنده :نسترن ن
شنبه 3 مرداد 1394 00:58
چون بوم بر خرابه دنیا نشسته ایم... اهل زمانه را به تماشا نشسته ایم... بر این سرای ماتم و در این دیار رنج... بیخود امید بسته و بیجا نشسته ایم... ما را غم خزان و نشاط بهار نیست... آسوده همچو خار به صحرا نشسته ایم... گر دست ما ز دامن مقصد کوته است... از پا فتاده ایم نه از پا نشسته ایم... تا هیچ منتظر نگذاریم مرگ را... ما...
-
مردی با اسب و سگش در جادهای راه میرفتند ._فرستنده :الی
شنبه 3 مرداد 1394 00:53
مردی با اسب و سگش در جادهای راه میرفتند . هنگام عبور از کنار درخت عظیمی ، صاعقهای فرود آمد و آنها را کشت . اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش میرفت . (گاهی مدتها طول میکشد تا مردهها به شرایط جدید خودشان پی ببرند…)! پیاده روی درازی بود ، تپه بلندی بود ، آفتاب تندی بود ، عرق...
-
فواره وار، سربه هوایی و سربه زیر_فرستنده:آیدا ش
شنبه 3 مرداد 1394 00:52
فواره وار، سربه هوایی و سربه زیر چون تلخی شراب، دل آزار و دلپذیر ماهی تویی و آب؛ من و تنگ؛ روزگار من در حصار تُنگ و تو در مشت من اسیر پلک مرا برای تماشای خود ببند ای ردپای گمشده باد در کویر ای مرگ می رسی به من اما چقدر زود ای عشق می رسم به تو اما چقدر دیر مرداب زندگی همه را غرق می کند ای عشق همّتی کن و دست مرا بگیر...
-
حرف بسیار است اما اهل گفتن نیستم!_فرستنده :سهیلا اشرفیان
شنبه 3 مرداد 1394 00:50
حرف بسیار است اما اهل گفتن نیستم! با دلم درگیرم... آری! با تو دشمن نیستم! ساده میگویم... تو را اینروزها گم کردهام! چند روزی میشود در قید بودن نیستم! این که از او مینویسم در غزلهایم تویی! آن که از او مینویسی همچنان من نیستم! روح بیآلایشم را چشمهایت حس نکرد! هیچگاه این را نفهمیدی فقط تن نیستم! حرفهایم را...
-
آهــــــــــای زندگـــــے_فرستنده:رویا
شنبه 3 مرداد 1394 00:48
آهــــــــــای زندگـــــے افتخـــــار میدے دو قدمم با من راه بیاے؟؟؟؟ تو کہ با بعضـــــے ها ! چهار نعــــــــــل میتـــــازے ...!
-
رفقا! رسمِ روزگار این است_فرستنده:محمد کتابچی
شنبه 3 مرداد 1394 00:46
رفقا! رسمِ روزگار این است زندگی سینمای فردین است وسطش گریــه می کنی اما آخـــر قصــه در امان هستی
-
پیاده رو ها یعنی... که باز تنهایی!_فرستنده:سمیه
شنبه 3 مرداد 1394 00:43
حامد عباسیان پیاده رو ها یعنی... که باز تنهایی! که با شلوغی اینجا کنار می آیی همیشه آدم افسرده زود می میرد خدا کی است که دست مرا نمی گیرد؟ غرور ، تنهایی ، درد، سهم من این است پر از عقاید یک دلقکم که غمگین است!!! کیوسک کارتی ها بوی مبهمی دارند!! چقدر از سر من دست بر نمی دارند! مسیر ها تکراری ! هوا به این بدی و... تمام...
-
پیاده رو ها یعنی... که باز تنهایی!_فرستنده:سمیه
شنبه 3 مرداد 1394 00:40
حامد عباسیان پیاده رو ها یعنی... که باز تنهایی! که با شلوغی اینجا کنار می آیی همیشه آدم افسرده زود می میرد خدا کی است که دست مرا نمی گیرد؟ غرور ، تنهایی ، درد، سهم من این است پر از عقاید یک دلقکم که غمگین است!!! کیوسک کارتی ها بوی مبهمی دارند!! چقدر از سر من دست بر نمی دارند! مسیر ها تکراری ! هوا به این بدی و... تمام...
-
هرچه گفتنی بود، گفتیم_فرستنده:سمیه
جمعه 2 مرداد 1394 20:26
هرچه گفتنی بود، گفتیم هرچه شنیدنی، شنُفتیم باقیاَش دیگر با بوسههایی که بهتر از ما زبانِ هم را میفهمند!
-
در خاله بازی خواستی تا شوهرت باشم_فرستنده:محمد کتابچی
جمعه 2 مرداد 1394 20:24
در خاله بازی خواستی تا شوهرت باشم در عین کودک بودنم نان آورت باشم هفت آسمانم بی چراغ و مات و بی رنگ است بانو! برای خاله بازیها دلم تنگ است
-
کویر_فرستنده:فهیمه شریف
جمعه 2 مرداد 1394 20:23
کویر سرگذشت دریاییست که عاشق خورشید شده بود..
-
تقصیر خودم نیست اگر داغ و کبودم_فرستنده:نرگس ابراهیمی
جمعه 2 مرداد 1394 20:22
تقصیر خودم نیست اگر داغ و کبودم حرف تو که آید به میان ، سخت حسودم تقصیر تو هم هست که با طرز نگاهت، آرام خزیدی به تن و تارم و پودم می خواستم از جاذبه ات فاصله گیرم، اما نشد و عشق تو سر زد به وجودم ای کاش فقط سر زده بود آمد و ماند و در گیر خودش کرد من و بود و نبودم تکثیر شدی در همه ی ثانیه هایم در خوابم و در اشکم و در...
-
دور که می شوم صدای باران _فرستنده :نسترن ش
جمعه 2 مرداد 1394 20:21
سخت دلتنگم... نه دلتنگ دستانت و نه دلتنگ آغوشت تنها دلتنگ همان جمله ات خواهم ماند همان که میگفتی "تو فقط مال منی" نزدیکت می شوم بوی دریا می آید دور که می شوم صدای باران بگو تکلیفم با چشمهایم چیست ؟ لنگر بیندازم و عاشقی کنم ، یا چتر بردارم و دلبری کنم ؟ ﺍﻓﺘــﺎﺩﻩ ﺍﻡ ﻣﯿـــﺎﻥ ﺩﻭ ﺧﻂ ؛ ﻣـــﺎﻧﺪﻧﻢ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﺩ …...